در حال حاضر دورنماي راهبردي حاكم بر منطقه خليج‌فارس متاثر از رقابت بين ايران، عراق، آمريكا و كشورهاي حاشيه جنوبي خليج‌فارس و با هدف كسب حوزه نفوذ نظامي، سياسي و اقتصادي است.بنابر استدلال تحلیل گران، در اين ميان، ايران براي گسترش نفوذ خود در كل منطقه خليج‌فارس، بازداشتن آمريكا از اقدامات نظامي، كاهش نفوذ واشنگتن و تثبيت جايگاه خود به عنوان قدرت مسلط در منطقه تلاش مضاعفي دارد.
در طول سه دهه گذشته، جمهوری اسلامی ایران پایداری چشمگیری از خود نشان داده است. این کشور در این مدت توانسته از یک جنگ هشت ساله با عراق، درگیری نظامی گروه های قومی مخالف، تحریم های اقتصادی فزاینده و ناآرامی های داخلی و انتخاباتی به سلامت عبور کند. ایران از اشتباهات دشمنان که باعث خلق فرصت هایی برای گسترش روابط این کشور با جنش های شبه نظامی در عراق، لبنان و سرزمین های فلسطینی شده، استفاده کرده و نفوذ خود را در روز به روز افزایش داده است. انقلاب های اخیر علیه دولت های عربی که از دیرباز هم پیمان واشنگتن بودند، دولت ایران را متقاعد کرده است که خود را در قامت کانون «جدید» خاورمیانه ضدغربی متصور کند.
در مقابل، آمريكا درصدد يافتن راهي براي مهار ايران و تحديد نفوذ تهران بر كشورهاي حاشيه جنوبي خليج‌فارس است. در اين راستا، مقامات واشنگتن تقويت روابط خود با يكايك كشورهاي حوزه خليج، همكاري با اتحادهايي مثل فرانسه و بحرين، كمك به مذاكره صلح اعراب – اسرائيل، کمک به جبهه سعودی، همسو نمودن قابليت‌هاي عراق، کویت، امارات متحده عربی و سایر كشورهاي حاشيه جنوبي خليج‌فارس براي بازدارندگي و مقابله با ايران را در دستور كار قرار داده‌اند.
به عنوان بخشي از اين تلاش، آمريكا درصدد تحديد توان ايران در استفاده از نفوذ سياسي، روابط با ساير كشورهاي منطقه، نفوذ در عراق، بهره‌برداري از مناقشه اعراب– اسرائيل و توانمندي جنگ نامتقارن است.
عربستان سعودي هم‌اكنون مهمترين متحد آمريكا در خليج‌فارس است و مادامي كه گروه‌بندي سياسي و راهبردي در منطقه نامشخص بماند، رياض اين روابط راهبردي با واشنگتن را بطور جدی حفظ خواهد. اين به معناي آن نيست كه منافع عربستان سعودي دائماً همسو با منافع آمريكا است؛ بلكه يعني ايالات متحده آمريكا و عربستان سعودي در تهديد و مهار ايران و نيز در تضمين امنيت خليج‌فارس، جريان ثابت صادرات نفت منطقه و مواردی دیگر منافع مشتركي دارند.
نتيجه نهايي، تركيب پيچيده‌اي از روابط است كه رقابت عربستان سعودي با ايران را شكل مي‌دهد و نيز عواملي كه دليل همراهي عربستان با سياست‌هاي آمريكا و سياست آمريكا در قبال عربستان سعودي است. لازم به ذكر است كه عوامل فوق سياست ايران در قبال عربستان را نيز جهت مي‌دهد و اينكه دو كشور چگونه از روابط خود براي رقابت یا رفاقت با آمريكا سود مي‌برند.
پس، در اين رقابت راهبردي آمريكا و عربستان سعودي در يك طرف ميدان و ايران در سوي ديگر ميدان ايستاده‌اند و هر جبهه در واقع به دنبال پيشبرد منافع خود در ميان كشورهاي حوزه خليج‌فارس است.
اما كشورهاي كوچك شوراي همكاري خليج‌فارس به اشكال مختلف تحت حمايت دو جبهه قرار مي‌گيرند و هريك نيز متقابلاً‌ نقش متفاوتي را در اين رقابت ايفا مي‌كنند:
رويكرد كويت در قبال رقابت راهبردي ايران و آمريكا‌، بيشترين شباهت را به عربستان سعودي دارد. مقامات اين كشور ايران را به دليل دخالت آشكار در امور شيعيان كويت، توان فزاينده نظامي و برنامه هسته‌اي تهديدي جدي براي ثبات خود مي‌پندارند. كويت يكي از اصلي‌ترين متحدان نظامي آمريكا در منطقه است و در برخي سطوح از جمله تأمين پايگاه هاي موردنياز با واشنگتن همكاري دارد. بحرين با اقليت نخبگان سني و اكثريت جمعيت شيعه از دخالت آشكار ايران در امور شيعيان ناراضي خود در بيم و هراس است. آنها با حفظ روابط قوي سياسي و امنيتي با آمريكا و عربستان سعودي سعي در مقابله با اين تهديد دارند. كشور بحرين ميزبان فرماندهي ناوگان پنجم آمريكا است و بيشترين بودجه نظامي آمريكا را دريافت مي‌كند. امارات متحده عربي به دليل تفاوت برداشت از ايران در هر يك از امارت‌هاي خود از رويكرد متفاوت‌تري تبعيت مي‌كند. دعوي بر سر مالكيت جزاير ابوموسي و تنب كوچك و بزرگ به غير از دبي در ساير امارت‌ها مبناي برداشت اصلي آنها از تهران است. دبي به دليل شبكه‌هاي مالي و تجاري مشترك همچنان بر حفظ روابط مثبت خود با تهران اصرار دارد. امارات متحده عربي همچنین از ثروت خود براي خريد تسليحات پيشرفته از آمريكا و نيز تقويت روابط امنيتي با واشنگتن بهره مي‌گيرد.
عمان نقش خاصي در منطقه دارد. آنها عموماً خود را با سياست ايران همراه مي‌سازند، با عربستان سعودي تنش دارند،‌ روابط نزديكي با بريتانيا داشته و به عنوان متحد راهبردي اصلي آمريكا در خدمت تأمين منافع نظامي و سياسي آنها هستند. در نتيجه، اين كشور نقشی ميانجي را بازي می کند.
قطر از رقابت راهبردي بين منافع آمريكا و عربستان و منافع ايران در راستاي ايفاي نقش مستقل در منطقه بهره‌برداري كرده است. در اين چارچوب، اين كشور بيشتر به طرف ايران گرايش دارد تا عربستان سعودي اما در عين حال ميزبان بيشترين پايگاه هاي نظامي آمريكا در منطقه براي كنترل فشار بر ايران است.
يمن همچنان يك كشور شكننده و ضعيف است كه رژيم آن به شدت درگير مسائل و تهديدات داخلي بوده و نمي‌تواند در اين رقابت نقش مهمي ايفا نمايد.
در این میان همانگونه كه آمريكا همكاري نظامي خود با این كشورهاي حوزه خليج‌فارس را با هدف كاهش تهديد اقدامات تروريستي و مقابله با نفوذ ايران تقويت مي‌كند، رقابت راهبردي با ايران نيز همچنان روز به روز داغ‌تر مي‌شود. اين رقابت تحت تأثير چندين متغير در نظام سياسي حاكم بر منطقه است از جمله ماهيت دولت های آينده منطقه، تأثير تحريم‌هاي اقتصادي بر محاسبات سياسي ايران، جانشيني ملک عبدالله بیمار در عربستان، روی کار آمدن گروه های اسلامی در پی بهار عربی، تحول در مناقشات اعراب- اسرائيل و ثبات اقتصاد جهاني.
با وجود اين متغيرها، ‌به نظر مي‌رسد كه اين رقابت احتمالاً‌ همانند سال‌هاي اخير به همان صورت ادامه يابد. روابط دوجانبه بين ايران و عربستان برمبناي رضايت عمومي و تاكيد بر بي‌اعتمادي ريشه‌دار و رقابت در حوزه اقتصادي، سياسي و نظامي پايه‌گذاري خواهد شد. ايران همچنین از اختلاف بين كشورهاي حاشيه جنوبي خليج‌فارس براي كسب حوزه نفوذ و تضعيف سياست همكاري نظامي و امنيتي آمريكا در خليج‌فارس بهره‌برداري مي‌كند. همكاري نظامي آمريكا با عربستان سعودي نیز در راستاي تأمين منافع متقابل براي مهار تهديد ايران عليه ثبات اقتصادي خليج‌فارس تقويت مي‌گردد. به منظور تحقق اين هدف، آمريكا براي مقابله با توان فزاينده موشكي و غيرمتقارن دريايي ايران، تجهيزات دفاعي مورد نياز را در اختيار عربستان سعودي قرار مي‌دهد. اما، واشنگتن در عين حال از تسليح عربستان به ضرر ديگر كشورهاي خليج‌فارس اجتناب مي‌ورزد. با اين حال، نمي‌توان پيش‌بيني كرد كه آيا ايران در واكنش به اين تحولات، تحريم‌هاي بين‌المللي يا فشار داخلي محاسبات سياست خارجي خود را تغيير خواهد داد. آنچه كه روشن و بديهي است اينكه ايران، آمريكا و عربستان سعودي بسترهاي قانوني و ساختاري لازم براي رقابت اقتصادي و نظامي در منطقه را دارند. بعيد است كه اين زمينه‌هاي رقابت در آينده‌اي نزديك از بين برود، پس قطع به يقين ايران براي كسب حوزه نفوذ در منطقه همچنان با آمريكا و عربستان سعودي رقابت خواهد كرد. با این حساب منطقه خلیج فارس همچنان از اصلی‌ترین مناطق مورد مناقشه ایران و ایالات متحده باقی خواهد ماند.

نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1390 به قلم محمد صادق اسلامی| |

بحران سوریه فقط روابط خارجی با ایران را در بر نمی گیرد. این بحران بر روابط دمشق – آنکارا و دمشق – دوحه نیز اثر مستقیم گذاشته است. ترک‌ها و قطری‌ها که هر دو بر هم‌پیمانی با سوریه حساب‌ گسترده‌ای داشته اند، اکنون در پی تحولات داخلی این کشور به شدت احساس نگرانی کرده و تلاش دارند در سیاست خارجی خود در قبال سوریه بازنگری نمایند.

سوریه و ناآرامی های این کشور همچنان در رأس اخبار بین المللی قرار دارد. با سقوط طرابلس و متواری شدن معمر قذافی اکنون اصلی ترین پرسش این است که آیا بشار اسد می تواند قربانی بعدی این دومینو باشد یا خیر؟ نیویورکر هفته نامه تحلیلی و تخصصی پرتیراژ آمریکایی با نگاهی به موضع گیری کشورهای منطقه در قبال تحولات سوریه مینویسد:

نزدیک به شش ماه از نخستین روزهای ناآرامی در سوریه می گذرد. در این برهه اکنون بیش از هر زمان دیگری میتوان سوریه را ابزاری دانست برای دور کردن ایران و ترکیه از یکدیگر. بازی که در سوریه آغاز شد در ابتدا سکوت مقام های ترک را به دنبال داشت اما اندک اندک ترک ها از نقش انفعالی بیرون آمدند و میزبانی مخالفان بشار را بر عهده گرفتند. در چند هفته اخیر فعالیت مخالفان بشار در سوریه شدت گرفته و به نوعی پارلمان سایه تشکیل داده و مقدمات انتقال قدرت را مهیا می کنند.در همین حال ترک ها در تحریم کشور همسایه با متحدان خود در ناتو یعنی همان قاره سبز نشین همراه شدند و تحریم هایی را بر گاز و نفت سوریه اعمال کردند.

 

    چنته ترکیه در سوریه پر زور است چرا که این کشور اصلی ترین سرمایه گذار در سوریه بوده و با نیم اشاره ای میتواند اقتصاد سوریه در روزهای بحران سیاسی را از این رو به آن رو کند. میزان سرمایه گذاری های ترکیه در دمشق به بیش از 25 میلیارد دلار رسیده و همین مساله زنگ خطری برای خاندان اسد است. آنکارا بارها به صراحت از اسد خواسته است که کرسی قدرت را ترک کند و زمام امور را به دولتی موقت بسپارد. این موضع مورد حمایت عربستان سعودی و متحدانش در خلیج فارس نیز می باشد. به نظر می رسد که اروپایی های گرفتار در لیبی هم ترجیح می دهند زمام کنترل امور در سوریه را به دست ترک ها بسپارند و این به معنای تصدیق سیاست های آنها است. در این میان ایران همچنان موضع نخست خود در قبال سوریه را حفظ کرده و بر حمایت از دولت بشار اسد تأکید دارد. برای ایرانی ها سوریه در چند سال گذشته چیزی بیش از یک متحد بوده است. برخی رسانه های غربی ادعا می کنند که ایران در چند سال اخیر برای کمک به اقتصاد بیمار سوریه بیش از 20 میلیارد دلار سرمایه گذاری اقتصادی، اجتماعی و نظامی کرده است. این ادعاها تا بدان جا بالا گرفت که بسیاری از کمک تسلیحاتی 150 میلیون دلاری تهران به دمشق هم خبر دادند. ادعایی که تهران همواره تکذیب کرده است اما اتحادیه اروپا بر اساس همین مستمسک سپاه قدس ایران را تحریم نمود. باید اشاره داشت از روزی که بشار اسد قدرت را از پدر تحویل گرفت بر میزبان رفاقت میان دمشق و تهران هم افزوده شد. ایران 14 نمایندگی فرهنگی در سرتاسر سوریه دارد و گفته می شود که اصلی ترین مسئولیت این دفاتر ترویج شیعه گری است. همچنین ایران و سوریه توافقنامه امضا شده ای دارند که بر اساس آن همکاری های نظامیان دو کشور جنبه منفعتی دوجانبه پیدا می کند.

نیویورکر در ادامه با ادعایی بی اساس تأکید میکند: تهران نقش آفرینی منفی ترکها به بشار اسد را بی پاسخ نخواهد گذاشت و معادلات برسر بازی با کارت گروهک پ.ک.ک را گسترده تر از پیش دنبال خواهد کرد!

گفتنی است در حال حاضر تنها سید حسن نصرالله که رهبری شیعیان لبنان را بر عهده دارد مانند ایران از بشار اسد حمایت کرده است. در این میان عمده رهبران کشورهای عربی حاشیه خلیج ترجیح داده اند عقب مانده و نه پا در جبهه حمایت از بشار بگذارند و نه به طیف مخالفان وی بپیوندند. نوری مالکی نخست وزیر عراق هم موضع جانبدارانه محکمی را در حمایت از بشار اسد اتخاذ نکرده است. جلال طالبانی رئیس جمهوری عراق اما به صراحت اعلام کرده که بشار اسد باید قدرت را واگذار کرده و برود. این کشور که چندی است از شر حزب بعث راحت شده ترجیح می دهد ریشه های بعث در سوریه را نیز بخشکاند و دولتی جدید و همخوان با خود را در دمشق ببیند.  اردن اما با توجه به اینکه ملک عبدالله تلاش حافظ اسد برای کشتن پدر خود ملک حسین را از یاد نبرده ترجیح می دهد حمایتی از بشار به عمل نیاورد. در کشورهای عربی دولتمردان به این گمانند که تا زمانی که آمریکا نخواهد رفتن بشار قطعی نمی شود.

در دیگر سو اما تحلیل روند سیاست خارجی قطر نیازمند مداقه و تأملی جدا از تحلیل نیویورکر است.

علی الخصوص آن که سفر شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، امیر قطر به تهران برای بسیاری از ناظران تحولات منطقه ناگهانی بود وبر این اساس طی چند روز گذشته بسیاری از روزنامه‌های عربی از سفر امیر قطر به تهران در بحبوحه تحولات منطقه عربی، ابراز تعجب کرده‌اند و پرسیده‌اند که در وضعیت فعلی منطقه سفر امیر قطر به تهران چه معنایی دارد و آیا در کنه آن تعامل سیاسی پشت پرده‌ای صورت گرفته است؟

روزنامه النهار، چاپ لبنان در یادداشتی به این موضوع پرداخته و می‌نویسد: از سفر ناگهانی شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، امیر قطر به ایران و دیدارش با محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری ایران سه برداشت عمیق، پر مغز و اثرگذار می‌توان  داشت؛ اولا، بلافاصله پس از پایان مذاکرات امیر قطر با احمدی‌نژاد قطر تلاش کرد مجددا سوریه را ترغیب کند که به طور واقعی اصلاحات حقیقی را انجام دهد و آن را مجدانه در در دستور کار خود قرار دهد. شیخ حمد بن خلیفه اتخاذ رویکرد امنیتی در سوریه را بی نتیجه و موجب ادامه ناآرامی‌ها در این کشور دانست. اهمیت این کلام این است که اولا، امیر قطر از تهران این اظهارات را بیان داشته و این در حالی است که ایران از حامیان سرسخت اسد و هدایت گر این سخنان محسوب می‌شود. ثانیا، این گفته چراغ سبزی به بشار اسد به حساب می‌آید،  ثالثا صحه گذاری بر سیاست های اصلاح گرانه مقامات دمشقی است. چراکه تصمیم‌گیران اصلی در سوریه نیز تأکید می‌کنند که اصلاحات را باید مجدانه پیگیری کنند . در ادامه این یادداشت آمده است: در دیگر سو، سفر امیر قطر به تهران نخستین سفر یک مقام ارشد عربی عضو شورای همکاری خلیج فارس پس از به تنش کشیده شدن روابط این شورا با تهران پس از تحولات بحرین است که بی ربط به وخامت محاسبات منطقه‌ای پس از زلزله‌های سیاسی اخیر در سوریه به عنوان هم‌پیمان استراتژیک ایران و قطر نخواهد بود.

نویسنده در همین راستا به صحبت‌های احمدی‌نژاد در گفت‌وگو با شبکه المنار لبنان که اخیرا انجام داده، اشاره می‌کند و می‌نویسد: هم‌زمان با سفر امیر قطر به ایران احمدی نژاد مصاحبه‌ای با شبکه المنار انجام داد و از حکومت سوریه و مردم این کشور خواست که با یکدیگر به تفاهم برسند و از هر گونه تنشی اجتناب کنند. 

نویسنده روزنامه النهار در پایان از پیشنهاد ایران پرده بر می دارد و می‌نویسد: هم‌زمان با سفر شیخ حمد به تهران، احمدی نژاد به رجب طیب اردوغان پیشنهاد داده که «مجموعه واسطه‌ای» تشکیل شود تا بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه را برای آمدن به راه صحیح توجیه کند.

بهرحال باید اذعان داشت بهار عربی فرصتی را برای شکل گیری مجدد خاورمیانه به وجود آورده است. سؤال اینجا است که برنده این بازی چه کسی خواهد بود و در این میان روابط و مراودات ایران، ترکیه و قطر به عنوان بازیگران تأثیر گذار در صحنه معدلات جهان اسلام به کدام سو خواهد رفت.

همچنین در نهایت بد نیست اشاره داشته باشیم که در این میانه، نسخه تجویزی ورود ایران به عرصه میانجیگری غیر رسمی و سپس رسمی باید با چند هدف صورت گیرد:

1- توقف خونریزی ها به عنوان فوری ترین و انسانی ترین هدف و نیز برای حفظ وجهه آزادی خواهی و انسان دوستی ج.ا.ایران در منطقه و جهان اسلام؛

2- توجه دادن اسد به مطالبات مردم و انجام اصلاحات در خواستی آحاد مردمی برای ایجاد مقبولیت ایران در خاک سوریه؛

3- ادامه رایزنی با قدرت های منطقه ای همچون ترکیه، قطر، روسیه و... برای استحکام بخشی به جبهه موافقان بشار اسد.

3- در صورتی که با احتمالی ولو اندک گمانه زنی های فوق محقق نشود و دورنمای حکومت فعلی دمشق سقوط باشد، هدف جایگزین ایران در گفت و گو با مخالفان،  باید قرابت با حاکمان جدید سوریه باشد تا بتواند در حد امکان، در حکومت آینده سوریه منافع منطقه ای خود را دنبال کرده و عرصه شامات را برای مخالفان منطقه ای، خصوصاً عربستان، فراخ نگذارد.

نوشته شده در جمعه 25 آذر1390 به قلم محمد صادق اسلامی| |

Politicians and the world public opinion have shown different reactions to recent spate of disclosures on Wikileaks website. Calls from certain Arab leaders for military confrontation with Iran were the most controversial part of new documents released on the website. Mohammad Farazmand, former Iranian ambassador to Bahrain and an expert on the Arab world, has discussed reverberations of the recent disclosures and their impact on Iran’s relations with Arab countries.

The publication of secret documents on Wikileaks has been a great diplomatic shock to both the United States and other countries enjoying diplomatic relations with Washington. Apart from ambiguities surrounding release of so many documents, it seems that the current state of affairs will greatly change the more hidden aspects of international diplomacy. From now on, diplomats and political officials will speak more cautiously in private sessions because they are no longer sure about security of classified information.

The most important questions raised after publication of Wikileaks documents include:

1. What is the main reason(s) behind publication of such a huge volume of secret documents and information on the American diplomacy and US military operations in Iraq and Afghanistan?

2. Have the American officials been unable to prevent the leak? Or is the US security system really so debilitated as to allow for simultaneous release of thousands of documents in a short time?

3. What effect will publication of this information and documents have on relations among countries and international relations on the whole?

4. What will be the situation of secret documents and private diplomacy of countries after publication of Wikileaks documents?

In reality, no solid answers have been thus far found to these questions and perhaps it would take months before the real impact of these documents on international relations would transpire.

The documents are too diverse and too numerous. Although the US diplomacy and its allies have been hit the hardest by the documents, no country can treat the leaked documents through a one-way approach due to the diversity of information provided in them.

The Israeli prime minister was, perhaps, the sole politician who tried to use the documents in his country’s benefit by claiming that the content of documents showed beyond any doubt that concern about Iran’s nuclear program was common to the whole Middle East. This issue is very important and should be taken onboard in any analysis of the documents.

A one-way, general approach will not be able to shed light on the hidden aspects of these documents, but the most trivial details should be also taken into account. For example, revelations about US talks with Syria prove that there is no contradiction between Damascus’ covert and overt diplomacy on Iran and the Syrian officials have been honest with Tehran. The documents, however, reveal considerable contradiction between public and private positions taken by some Arab countries enjoying relations with Iran.

Some analysts maintain that Wikileaks documents actually reveal no secret because what they have brought into the limelight about content of secret negotiations among Arab leaders on Iran was quite expectable. It is also true that information in Wikileaks documents conform to the realities on the ground, which has made it difficult for the United States and other involved parties to deny them. In my opinion, however, conformity to realities does not reduce importance of those documents because it firstly makes it difficult to deny the truth of the leaked information. Secondly, it should be noted that documents on hidden aspects of diplomacy, even those which go public after many decades, are important sources of information for political analysts and researchers. These documents are related to ongoing affairs and will undoubtedly shed light on the hidden aspects of international relations and foreign policy workings. They will also leave undeniable marks on secret diplomacy of involved countries.

For example, Arab leaders who have secretly called on the United States to attack Iran can no more repeat their hypocritical remarks in further dealings with the Iranian officials. Some of these documents can provide the Iranian diplomatic apparatus with a good opportunity (provided that it is taken good advantage of in line with expert views) to prevent Arabs, who are in shame of their disclosed positions, to hold their past ground.

Let’s not forget that Arab leaders who have asked for military attack on Iran are those who were once supporting Saddam in his invasion of Iran and have never regretted what they did. I think that lenience toward Arab states in the past few years has backfired and made them misunderstand Iran’s real purpose. Therefore, Wikileaks documents should be taken advantage of as an opportunity to show red cards to Iran’s southern neighbors who have regularly treated their big northern neighbor in a hypocritical manner.

The main blow, however, has been dealt to the US diplomatic apparatus and that of its regional allies. Therefore, countries like Iran who have no relations with Washington are relatively immune to their risks and should have no concern about their possible impacts. The Arab public opinion should be also taken into account. Mass media in Saudi Arabia and some other Arab countries have been comatose in past days in order to cover up the new diplomatic scandal involving their high-ranking politicians. More independent Arab media, however, have reflected consternation of the Arab public opinion over support of Arab leaders for a military attack on Iran and wonder why Arab leaders should foster a new regional war in support of the United States and Israel?

Interestingly, despite positions taken by some Arab leaders against Iran, who have called for the “head of the serpent” to be cut, recent polls in the Arab world whose results were published by the Guardian this week, have revealed that 88 percent of regional people consider Israel as the main source of threat. This fact reveals the wide credibility gap between the Arab public opinion and officials policies adopted by certain Arab states.

Although President Ahmadinejad has played down importance of the documents and their impact on Iran’s relations with the Arab world, silence of the Arab states which, according to leaked documents have taken hostile positions on Iran, is quite meaningful. They are undoubtedly averse to their private talks going public and are not willing to assume responsibility for their hostile positions.

Certain evidence in the past pointed to possible negative stances of Arab leaders on Iran which were only voiced in their private negotiations with the American officials and some analyses were indicative of their support for tougher treatment of Iran. However, if they are not willing to assume responsibility for their hostile positions, they cannot also shun it by remaining silent.

The Iranian diplomatic apparatus should raise the expectation that Arab countries mentioned in the documents better make up for untoward impact of these revelations on diplomatic relations and public diplomacy and try to appease Iran as well as the public opinion in the Arab world. by  Iranian Diplomacy

نوشته شده در جمعه 21 مرداد1390 به قلم محمد صادق اسلامی| |

نشریه آمریکایی فارین پالیسی، در مقاله ای به قلم "فلینت لِوِرِت" به بررسی واقعیت هایی پیرامون خیزش های اخیر کشورهای مسلمان و شرایط جمهوری اسلامی ایران پرداخته است. آنچه که در ادامه می خوانید، متن کامل ترجمه شده این مقاله است.
دست و پا زدن بي نتيجه آمريكا در خیزش‌هاي اخیر خاورميانه،‌ بازي كردن در راستاي اهدافيست كه ايران مي‌خواهد. اگرچه جورج سوروس در گفت‌وگو با سي ان ان شرط بسته است كه جمهوري اسلامي ايران،‌ يك سال ديگر شكست خواهد خورد اما بايد گفت كه به نظر مي رسد تحولات اخير خاورميانه نه تنها سبب مانايي جمهوري اسلامي ايران بلكه سبب موازنه قدرت در اين منطقه و حركت شرايط در مسيري شده است كه به نفع جمهوري اسلامي ايران است.
در حدود 10 سال قبل و پس از حمله به برجهاي دوقلو در آمريكا،‌ اين آمريكا بود كه به متحدانش در خاورميانه پيام ها و دستوراتي داد. آمريكا پايگاه هايش را در خاورميانه بنا نهاد و اين در حالي بود كه كشورهايي مثل مصر، اردن، عربستان سعودي، تركيه و ... نسبت به مقولاتي مثل صلح با اسرائيل و همكاري هاي استراتژيك با آمريكا روي خوش نشان مي‌دادند.
از سوي ديگر نيز اين جمهوري اسلامي ايران بود كه بر موضع همكاري و اتحاد با سوريه ايستاده بود و به رابطه به گروه هاي مسلح و نه چندان نيرومندي همچون حماس و حزب الله متهم بود.

و اين مسئله تمام شد تا اينكه به مراسم تحليف اوباما در سال 2009 در آمريكا رسيديم. و اين تحليف در شرايطي برگزار مي‌شد كه جنگ عراق عملاً روند صلح اعراب و اسرائيل را با شكست مواجه كرده بود و ديپلماسي قوي منطقه اي ايران و متحدانش نيز سبب ايجاد تعادل در قدرت و نفوذ در منطقه خاورميانه شده بود.

روابط استراتژيك سوريه و ايران بهبود يافت، حزب عدالت و توسعه در تركيه به قدرت رسيد و با روابط استراتژيك ايران و سوريه همراه شد و حماس و حزب الله نيز قدرت گرفتند و بازيگران قدرتمندي در عرصه فلسطين و لبنان شدند.

به دنبال آن بود كه روابط استراتژيك و معني دار عراق با واشنگتن نيز كاهش يافت و حتي مي توان گفت كه به جاي آن روابط بغداد با ايران، سوريه و تركيه افزايش يافت.

اين قضيه البته در مورد ساير كشورهاي حاشيه خليج فارس نيز وجود داشت و روابط آنها با حزب الله در زمينه بازسازي‌هاي پس از جنگ اسرائيل، بيانگر همين مسئله است.

همچنين بايد گفت كه جمهوري اسلامي ايران تعميق اتحاد خود با سوريه، تركيه و عراق و همچنين گسترش نفوذ خود در فلسطين و لبنان در حال تلاش است.

و تمام اينها در حالي صورت مي‌گيرد كه نظرسنجي ها نشان مي‌دهد، رهبران اين حركت‌ها همچون احمدي نژاد ، نصرالله، بشار اسد، اردوغان و خالد مشعل، جملگي محبوبتر از رؤساي كشورهايي مثل اردن، تشكيلات خودگران فلسطين و عربستان سعودي كه همدستان طراز اول آمريكا محسوب مي‌شوند، هستند.

و هم اكنون دولت اوباما در مقابل تهران، براي افزايش نفوذ خود در كشورهاي خيزش كرده اي همچون مصر، بحرين، تونس و ... درمانده شده است. جبنش هاي اعتراضي در اين كشورها كمتر مايل به همكاري استراتژيك با آمريكا هستند.

بايد گفت كه مثلا بديهي است كه هم اكنون هر دولتي كه در مصر بر سر كار بيايد و حتي اگر به نوعي نماينده حسني مبارك هم باشد، حاضر نخواهد بود در ادامه محاصره غزه با اسرائيل همكاري كند و يا اينكه مطالبات "سيا" را عملي كند.

و به همين ترتيب بايد به نظم سياسي جديد در بحرين نيز اشاره كرد كه اكثريت اين كشور را شيعيان تشكيل مي‌دهند كه قطعا مخالفت استفاده آمريكا از خاك اين كشور براي اقدام نظامي عليه ايران خواهند بود.

در سال آينده ، اين تحولات و چرخش هاي قدرت در خاورميانه؛ بر ضد آمريكا و به نفع ايران خواهد بود.

در برابر تمام اين نكات ارائه شده، اين جورج سوروس، رسانه‌ها و نخبگان آمريكا و دولت اوباما هستند و تمام اين بازيگران همان كساني بودند كه در حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري در ايران بسيار هيجان زده بودند و ما را در مقابل اين ادعاي بي اساس قرار دادند كه در انتخابات ايران دزدي صورت گرفته است و گفتند كه جنبش سبز نظام ايرانيان را سرنگون مي‌كند و اين صحبت ها و اقدامات به پيش بيني‌ اخير سوروس نيز شباهت داد. البته آنها زمان‌هاي مختلفي را در پيش بيني هايشان برای سرنگونی ایران بيان مي‌كنند؛ مثل سال 2009 يا سال 2010 و اينك سال آينده...

در پایان آن که تمام اينها بيانگر قصور فاحش و تأثير مخرب صحبت هاي كساني است كه در تجزيه و تحليل مسائل جمهوري اسلامي ايران ناتوانند.

نوشته شده در دوشنبه 16 اسفند1389 به قلم محمد صادق اسلامی| |