بحران سوریه فقط روابط خارجی با ایران را در بر نمی گیرد. این بحران بر روابط دمشق – آنکارا و دمشق – دوحه نیز اثر مستقیم گذاشته است. ترک‌ها و قطری‌ها که هر دو بر هم‌پیمانی با سوریه حساب‌ گسترده‌ای داشته اند، اکنون در پی تحولات داخلی این کشور به شدت احساس نگرانی کرده و تلاش دارند در سیاست خارجی خود در قبال سوریه بازنگری نمایند.

سوریه و ناآرامی های این کشور همچنان در رأس اخبار بین المللی قرار دارد. با سقوط طرابلس و متواری شدن معمر قذافی اکنون اصلی ترین پرسش این است که آیا بشار اسد می تواند قربانی بعدی این دومینو باشد یا خیر؟ نیویورکر هفته نامه تحلیلی و تخصصی پرتیراژ آمریکایی با نگاهی به موضع گیری کشورهای منطقه در قبال تحولات سوریه مینویسد:

نزدیک به شش ماه از نخستین روزهای ناآرامی در سوریه می گذرد. در این برهه اکنون بیش از هر زمان دیگری میتوان سوریه را ابزاری دانست برای دور کردن ایران و ترکیه از یکدیگر. بازی که در سوریه آغاز شد در ابتدا سکوت مقام های ترک را به دنبال داشت اما اندک اندک ترک ها از نقش انفعالی بیرون آمدند و میزبانی مخالفان بشار را بر عهده گرفتند. در چند هفته اخیر فعالیت مخالفان بشار در سوریه شدت گرفته و به نوعی پارلمان سایه تشکیل داده و مقدمات انتقال قدرت را مهیا می کنند.در همین حال ترک ها در تحریم کشور همسایه با متحدان خود در ناتو یعنی همان قاره سبز نشین همراه شدند و تحریم هایی را بر گاز و نفت سوریه اعمال کردند.

 

    چنته ترکیه در سوریه پر زور است چرا که این کشور اصلی ترین سرمایه گذار در سوریه بوده و با نیم اشاره ای میتواند اقتصاد سوریه در روزهای بحران سیاسی را از این رو به آن رو کند. میزان سرمایه گذاری های ترکیه در دمشق به بیش از 25 میلیارد دلار رسیده و همین مساله زنگ خطری برای خاندان اسد است. آنکارا بارها به صراحت از اسد خواسته است که کرسی قدرت را ترک کند و زمام امور را به دولتی موقت بسپارد. این موضع مورد حمایت عربستان سعودی و متحدانش در خلیج فارس نیز می باشد. به نظر می رسد که اروپایی های گرفتار در لیبی هم ترجیح می دهند زمام کنترل امور در سوریه را به دست ترک ها بسپارند و این به معنای تصدیق سیاست های آنها است. در این میان ایران همچنان موضع نخست خود در قبال سوریه را حفظ کرده و بر حمایت از دولت بشار اسد تأکید دارد. برای ایرانی ها سوریه در چند سال گذشته چیزی بیش از یک متحد بوده است. برخی رسانه های غربی ادعا می کنند که ایران در چند سال اخیر برای کمک به اقتصاد بیمار سوریه بیش از 20 میلیارد دلار سرمایه گذاری اقتصادی، اجتماعی و نظامی کرده است. این ادعاها تا بدان جا بالا گرفت که بسیاری از کمک تسلیحاتی 150 میلیون دلاری تهران به دمشق هم خبر دادند. ادعایی که تهران همواره تکذیب کرده است اما اتحادیه اروپا بر اساس همین مستمسک سپاه قدس ایران را تحریم نمود. باید اشاره داشت از روزی که بشار اسد قدرت را از پدر تحویل گرفت بر میزبان رفاقت میان دمشق و تهران هم افزوده شد. ایران 14 نمایندگی فرهنگی در سرتاسر سوریه دارد و گفته می شود که اصلی ترین مسئولیت این دفاتر ترویج شیعه گری است. همچنین ایران و سوریه توافقنامه امضا شده ای دارند که بر اساس آن همکاری های نظامیان دو کشور جنبه منفعتی دوجانبه پیدا می کند.

نیویورکر در ادامه با ادعایی بی اساس تأکید میکند: تهران نقش آفرینی منفی ترکها به بشار اسد را بی پاسخ نخواهد گذاشت و معادلات برسر بازی با کارت گروهک پ.ک.ک را گسترده تر از پیش دنبال خواهد کرد!

گفتنی است در حال حاضر تنها سید حسن نصرالله که رهبری شیعیان لبنان را بر عهده دارد مانند ایران از بشار اسد حمایت کرده است. در این میان عمده رهبران کشورهای عربی حاشیه خلیج ترجیح داده اند عقب مانده و نه پا در جبهه حمایت از بشار بگذارند و نه به طیف مخالفان وی بپیوندند. نوری مالکی نخست وزیر عراق هم موضع جانبدارانه محکمی را در حمایت از بشار اسد اتخاذ نکرده است. جلال طالبانی رئیس جمهوری عراق اما به صراحت اعلام کرده که بشار اسد باید قدرت را واگذار کرده و برود. این کشور که چندی است از شر حزب بعث راحت شده ترجیح می دهد ریشه های بعث در سوریه را نیز بخشکاند و دولتی جدید و همخوان با خود را در دمشق ببیند.  اردن اما با توجه به اینکه ملک عبدالله تلاش حافظ اسد برای کشتن پدر خود ملک حسین را از یاد نبرده ترجیح می دهد حمایتی از بشار به عمل نیاورد. در کشورهای عربی دولتمردان به این گمانند که تا زمانی که آمریکا نخواهد رفتن بشار قطعی نمی شود.

در دیگر سو اما تحلیل روند سیاست خارجی قطر نیازمند مداقه و تأملی جدا از تحلیل نیویورکر است.

علی الخصوص آن که سفر شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، امیر قطر به تهران برای بسیاری از ناظران تحولات منطقه ناگهانی بود وبر این اساس طی چند روز گذشته بسیاری از روزنامه‌های عربی از سفر امیر قطر به تهران در بحبوحه تحولات منطقه عربی، ابراز تعجب کرده‌اند و پرسیده‌اند که در وضعیت فعلی منطقه سفر امیر قطر به تهران چه معنایی دارد و آیا در کنه آن تعامل سیاسی پشت پرده‌ای صورت گرفته است؟

روزنامه النهار، چاپ لبنان در یادداشتی به این موضوع پرداخته و می‌نویسد: از سفر ناگهانی شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، امیر قطر به ایران و دیدارش با محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری ایران سه برداشت عمیق، پر مغز و اثرگذار می‌توان  داشت؛ اولا، بلافاصله پس از پایان مذاکرات امیر قطر با احمدی‌نژاد قطر تلاش کرد مجددا سوریه را ترغیب کند که به طور واقعی اصلاحات حقیقی را انجام دهد و آن را مجدانه در در دستور کار خود قرار دهد. شیخ حمد بن خلیفه اتخاذ رویکرد امنیتی در سوریه را بی نتیجه و موجب ادامه ناآرامی‌ها در این کشور دانست. اهمیت این کلام این است که اولا، امیر قطر از تهران این اظهارات را بیان داشته و این در حالی است که ایران از حامیان سرسخت اسد و هدایت گر این سخنان محسوب می‌شود. ثانیا، این گفته چراغ سبزی به بشار اسد به حساب می‌آید،  ثالثا صحه گذاری بر سیاست های اصلاح گرانه مقامات دمشقی است. چراکه تصمیم‌گیران اصلی در سوریه نیز تأکید می‌کنند که اصلاحات را باید مجدانه پیگیری کنند . در ادامه این یادداشت آمده است: در دیگر سو، سفر امیر قطر به تهران نخستین سفر یک مقام ارشد عربی عضو شورای همکاری خلیج فارس پس از به تنش کشیده شدن روابط این شورا با تهران پس از تحولات بحرین است که بی ربط به وخامت محاسبات منطقه‌ای پس از زلزله‌های سیاسی اخیر در سوریه به عنوان هم‌پیمان استراتژیک ایران و قطر نخواهد بود.

نویسنده در همین راستا به صحبت‌های احمدی‌نژاد در گفت‌وگو با شبکه المنار لبنان که اخیرا انجام داده، اشاره می‌کند و می‌نویسد: هم‌زمان با سفر امیر قطر به ایران احمدی نژاد مصاحبه‌ای با شبکه المنار انجام داد و از حکومت سوریه و مردم این کشور خواست که با یکدیگر به تفاهم برسند و از هر گونه تنشی اجتناب کنند. 

نویسنده روزنامه النهار در پایان از پیشنهاد ایران پرده بر می دارد و می‌نویسد: هم‌زمان با سفر شیخ حمد به تهران، احمدی نژاد به رجب طیب اردوغان پیشنهاد داده که «مجموعه واسطه‌ای» تشکیل شود تا بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه را برای آمدن به راه صحیح توجیه کند.

بهرحال باید اذعان داشت بهار عربی فرصتی را برای شکل گیری مجدد خاورمیانه به وجود آورده است. سؤال اینجا است که برنده این بازی چه کسی خواهد بود و در این میان روابط و مراودات ایران، ترکیه و قطر به عنوان بازیگران تأثیر گذار در صحنه معدلات جهان اسلام به کدام سو خواهد رفت.

همچنین در نهایت بد نیست اشاره داشته باشیم که در این میانه، نسخه تجویزی ورود ایران به عرصه میانجیگری غیر رسمی و سپس رسمی باید با چند هدف صورت گیرد:

1- توقف خونریزی ها به عنوان فوری ترین و انسانی ترین هدف و نیز برای حفظ وجهه آزادی خواهی و انسان دوستی ج.ا.ایران در منطقه و جهان اسلام؛

2- توجه دادن اسد به مطالبات مردم و انجام اصلاحات در خواستی آحاد مردمی برای ایجاد مقبولیت ایران در خاک سوریه؛

3- ادامه رایزنی با قدرت های منطقه ای همچون ترکیه، قطر، روسیه و... برای استحکام بخشی به جبهه موافقان بشار اسد.

3- در صورتی که با احتمالی ولو اندک گمانه زنی های فوق محقق نشود و دورنمای حکومت فعلی دمشق سقوط باشد، هدف جایگزین ایران در گفت و گو با مخالفان،  باید قرابت با حاکمان جدید سوریه باشد تا بتواند در حد امکان، در حکومت آینده سوریه منافع منطقه ای خود را دنبال کرده و عرصه شامات را برای مخالفان منطقه ای، خصوصاً عربستان، فراخ نگذارد.