یاد استاد

به نام او که خودت میدانی
آسمان........بیکران.........پرواز........باران
من هیچ گاه نفهمیدم انتهای امتداد پرواز پرراز پرنده ی سپیدی را که دل آسمان آبی بیکران رامی شکافد, کجاست؟!.......
 درآن لحظه ای که باران زلال اشک ازابر چشمان"محسنت"بردشت گونه هایش می بارید و او تنها دستانش را برای خداحافظی به سمتت دراز کرده بود و با تمام وجودش خاطراتش رابه دل خاک می سپرد ....... آخراو چه می توانست بکند؟!.........ما چه می توانستیم بکنیم؟!.......وقتی که پرواز نصیب تو شد و ماندن همچنان سهم دیرینه ی ما.....,آن گاه که ما اسیر قفس دنیا بودیم  و دستان خسته مان را که در میله های زندان نفسمان گره کرده بودیم, به نشانه ی خداحافظی برایت تکان دادیم و نگاهمان را به عروجت دوختیم.
استاد !فرصت دیدارمان آنقدر کوتاه بود که تنها در لحظه ی خداحافظی ات شناختمت ,خداحافظی ای  که به اندازه ی یک سلام آشنایی  در خاطرم ثبت می شود وچه زیباست آن هنگام که نقطه ی تلاقی مان لحظه ی جدایی مان باشد......!!!.

دیر یا زودش رانمیدانم امامیدانم که مظلومانه رفتی ....
نمی دانم از خدا چه خواسته بودی, شاید تو هم به مولایت اقتدا کردی .
 امسال محرم ما,محرم "محسنت" و محرم همه ی آنهایی که تو را دیده بودند رنگ و بویی دیگر داشت. آخر امسال تو....تویی که به راستی یگانه شهریار شهر یاران بودی در مظلومیتی غریب ازمیان ماپر کشیدی و همه ی ما را در سکوتی سنگین فروبردی.
استاد! تو همان بودی که همیشه می گفتی میشود الفبای زندگی را جور دیگری نوشت ,عاشقانه تر از پیش.... وحال خود چه  عاشقانه به آسمان سفر کردی و الفبای نیمه تمام عاشقی ات را به دست ما سپردی و من چه حقیرم که بخواهم الفبای عشقت را ادامه دهم, اما فراموش نکرده ام که خودت گفتی :((عشق نردبانی است برای کسی که میخواهد اوج بگیرد,  پس پله پله پیش آی. )) ومن امروزراسخ تر از همیشه پای برپله ی نردبان عشق میگذارم تاراه سبزت را ادامه دهم والفبای
عشقت رابه پایان ببرم تا شاید این ,سرآغاز داستان پروازی دیگرباشد........!!!
مردانه مرده است ..مردانه زنده باد.

...یاد استاد گرانقدرم شهید مجید شهریاری گرامی... 

                

بازخوانی روز قدس 1388 و ننگی که بر چهره اصلاحات نشست


هر ساله جمعه پایانی ماه مبارک رمضان پس از اعلان تاریخی امام راحل به روز جهاني مبارزه با صهيونيسم بين المللی و استکبار جهاني مبدل گرديده و ضمن حرکتي جهاني در سراسر کشورها خواب صهيونيسم را آشفته تر از پیش ساخته است، امسال اما این ایام یادآور خاطرات برگزاری متفاوت روز قدس سال 88 است .
در بعد داخلی  روز قدس سال پیش با توجه به شرايط سياسي خاص ايجاد شده در کشور از ويژگي‌هاي منحصر به فردی برخوردار بود. در روزهای قبل از فرا رسيدن آخرين جمعه ماه رمضان کودتاگران سبزپوش که از هر فرصتي براي تدوام حيات رو به زوال خود بهره‌برداري مي‌کنند، اعلام داشتند که در راهپيمايي سراسري روز قدس با همه توان شرکت خواهند کرد تا جمعيت ميليوني خود را به رخ جبهه تقلب و استبداد بکشانند.
سايت ها و وبلاگ هاي مرتبط با اين جريان انحرافي در روزهايي قبل این رویداد مملو بود از فراخوان هاي مختلف براي به صحنه کشاندن همه مخالفين نظام به خيابان ها و در اين بين خبر حضور موسوي, کروبي و خاتمي نيز در صدر اخبار آشوب طلبان قرار داشت. کروبي خطاب به مسئولین دولت گفته بود: «در روز قدس نيز بار ديگر قدرت مردم را خواهيد ديد و متوجه مي‌شويد که مردم از چه فکر و انديشه‌اي حمايت مي‌کنند.»
جمعه ‌اولين فرصت بعد از انتخابات 22 خرداد بود که بطور همزمان در سراسر کشور امکان حضور همه جانبه ملت در عرصه عیان اجتماع فراهم بود. کودتاگران سبز که در حوادث بعد از انتخابات توانسته بودند با ايجاد بلوا پايتخت را براي روزهايي به آشوب بکشانند، مدعي بودند که در سراسر کشور نيز از حمايت حداکثري برخوردارند، اما هيچگاه فرصت براي سنجش اين ادعا فراهم نشده بود. برای اساس روز قدس فرصتي بود تا اين جريان مدعي، هواداران خود را به صحنه آورد و با همين هدف تبليغات زودهنگام و فراخوان هواداران براي به صحنه آمدن در روز قدس بطور گسترده اي آغاز گردید. نهایت الامر اما آنچه در روز جمعه تمامي ملت ايران شاهد آن بودند رسوايي اين جريان نفاق و دروغ بود.
برخلاف پيش بيني اين جريان، هرچند معدود افرادی به خیابان ها آمده بودند که صدایشان با صدای آمریکا و اسرائیل همخوانی داشت لیکن آنچه در روز قدس به وقوع پيوست بساط معرکه اغتشاش طلبان را تاحد گسترده ای جمع نمود. جالب آنکه فرصت طلبان با راهپیمایی جداگانه در روز قدس و با طرح شعارهای برخلاف آرمان های این روز، عملکرد منافقین در سال 59 را تکرار کردند. در حقیقت اقدام آنها تکرار عملکرد سال 59 منافقین بود که با جداسازی راهپیمایی خود ، عملا راه خود را از ملت جدا کردند. روزنامه جمهوری اسلامی در 23 فروردین 59 درباره اقدام راهپیمایی فدائیان خلق می نویسد: «فدائیان خلق، جدا از خلق راه‌پیمایی کردند.» شاید حرکت اخیر حامیان اصلاحات مصداق عینی تری برای این تعبیر قلمداد می شد و البته نتیجه نیز معلوم. مردم تهران و سایر شهرها که حضور منافقانه این عده قلیل را از مدت ها پیش، پیش بینی می نمودند با هوشیاری و صلابت آخرین نقشه اغتشاش طلبان را با شکست همراه ساختند.
البته در این میان رسانه های بیگانه همچون گذشته به قلب موضوع پرداخته و خیالبافی های خود را نوشتند. از جمله خبرگزاری فرانسه به نقل از منابع خبری نزدیک به اصلاح طلبان ایران نوشت که رئیس جمهوری پیشین ایران، محمد خاتمی و میرحسین موسوی نامزد معترض دهمین انتخابات ریاست جمهوری در تظاهرات روز قدس از سوی طرفداران محمود احمدی نژاد هدف حمله فیزیکی قرار گرفتند!
صدای آمریکا نیز در گزارش لحظه به لحظه این روز مدعی می شود: «درگیری میان تظاهرکنندگان معترض از یک طرف و پلیس ضد شورش و بسیج از طرف دیگر در خیابان های تهران و دیگر نقاط ایران قابل رویت بود. به گزارش" موج سبز آزادی" در تهران تراکم جمعیت مخالفان در میدان ولیعصر بیشتر از دیگر نقاط شهر بوده و پلیس ضدشورش و موتور سوار و لباس شخصی ها با پرتاب صدها گاز اشک آور و ضربات باتوم در صدد متفرق کردن معترضان گردید!
 اما پایگاه خبر پراکنی بی بی سی نیز از حمله نیروهای بسیج و لباس شخصی ها به تظاهرکنندگان معترض در راهپیمایی روز قدس خبر می دهد. به گفتۀ رسانه روباه پیر تظاهرکنندگان چنین شعار می دادند : "مرگ بر روسیه، روسیه در چه فکریه، ایران پر از موسویه"...
این در حالی است که روز قدس سال اخیر با شور و شعور بيشتري برگزار شد. از چهره مردم و شور و حالي كه داشتند و شعارهايي كه مي‌دادند، كاملا معلوم و مشخص بود كه با آگاهي كامل از مسائل روز به خيابان‌ها آمده‌اند، به تایید همه حاضران و ناظران همچون همه راهپيمايي‌هاي سراسري در طول 3 دهه از عمر پر برکت نظام اسلامي به صحنه رفراندوم و حمايت همه جانبه ملت از انقلاب اسلامي و آرمانهاي امام و رهبري مبدل شده بود.
همچنان که امسال ملت هميشه در صحنه با احساس تکليف بيشتر نسبت به سال هاي گذشته با حضور حداکثري خود ادعاي دشمنان انقلاب اسلامي- که مدعي اند نظام اسلامي بخشی از هواداران خود را از دست داده است – را باطل خواهد نمود.

اشک تمساحی بر مصائب پاکستان

برخی رسانه های اصلاح‌طلب اخیرا دست به طرح برخی ادعاها درباره کمک‌های ارسالی ایران به مردم سیل زده پاکستان زده و آن را نشانه ضعف سیاست خارجی ایران دانسته است.
از جمله روزنامه "شرق" در یادداشتی مدعی شده که جمهوری اسلامی ایران در ارسال کمک به مردم پاکستان تعلل و امساک کرده است.
مشاور و یکی از چهره های نزدیک به کروبی نیز که سابقه بی‌ارزش دانستن رای مردم را در کارنامه خود دارد، اخیرا بدون اشاره به پیشتازی ایران در کمک به مردم پاکستان، گفته است که باید به "میلیون‌ها نفر مردم مسلمان و شیعه" پاکستان کمک کنیم.
ادعای این جریان در حالی است که به گفته نجار، وزیر کشور، ایران جزو سه کشور نخست کمک رسانی به سیل‌زدگان پاکستانی است، به طوری که تاکنون 330 تن کالا شامل نیازهای اولیه مثل چادر‌، مواد غذایی‌، نیازهای درمانی و بهداشتی و آب آشامیدنی از مرز زمینی و هوایی به پاکستان ارسال کرده است.
نجار همچنین از تشکیل ستاد کمک رسانی به سیل زدگان پاکستانی در وزارت کشور برای جمع آوری کمک‌های مردمی خبر داده است.
رییس جمهور هم از سفر به پاکستان در آینده نزدیک به منظور بازدید از مناطق سیل زده و ملاقات با مقامات عالی رتبه پاکستان خبر داد.
کمک های ایران به پاکستان حتی باعث شده که وزیر کشور پاکستان از اقدام ایران برای جلب کمک های مردمی برای سیل زدگان پاکستان قدردانی کند.
اما هرچند کذب بودن ادعای برخی اصلاح طلبان درباره تعلل ایران در کمک به مردم پاکستان، روشن است اما تاکید عباس عبدی و این روزنامه اصلاح‌طلب بر لزوم کمک به سایر مسلمانان جهان درحالی است که فعالان جریان فتنه بارها از شعار آشوبگران در حاشیه راهپیمایی روز قدس سال  88  که علیه مردم مظلوم فلسطین داده شد، حمایت کرده و ننگی ابدی را بر چهره خویش نگاشتند.

خواب آشفته ای که محقق نخواهد شد!

دو انفجار هفته گذشته مسجد جامع زاهدان از جمله مهمترین رویدادهای خبری تیرماه قلمداد می شود. این حادثه تروریستی هولناک با برجاگذاشتن27 شهید و حدود 300 مجروح دیگر بار بوی عطر شهادت و جانبازی را در گوشه گوشه زاهدان پراکنده ساخت.
بی شک در این میان انگشت اتهام در حادثه مسجد جامع زاهدان به سوي دولت ايالات متحده آمريكا و فرقه وهابيت اشاره مي‌رود. چرا كه با توجه به اعترافات صريح عبدالمالك ريگي سركرده معدوم گروهك تروريستي شرق ايران عوامل وابسته به سرويس‌هاي امنيتي و اطلاعاتي آمريكا بارها از وي خواسته بودند تا با انجام جناياتي زمينه ناامني را در ايران فراهم كند؛ و پس از اعدامش همچنان این حمایت ها از بازماندگان گروهکش ادامه داشته و به کمک این حمایت ها این گروه به انجام جنایت اخیر دست زده است. 
اما فارغ از عاملان و مسئولین  این جنایت، دو انفجاری که در شب میلاد امام حسین (ع) رخ داد از یکسو جهان را در حیرت فرو برد و از سوی دیگر همچون گذشته اعلام استحکام وحدت و انسجام مردمی شیعیان و سنی مذهبان استان سیستان و بلوچستان را در پی داشت؛ اتفاقی که بی شک با اهداف جنایت هایی از این دست متفاوت است.
نگاهی به جمعیت انبوه حاضر در مراسم تشییع به ویژه هنگامی که نمازگزاران شیعه و سنی در کنار یکدیگر بالای پیکر این شهدا نماز اقامه کردند، خود بخوبی گویای این است که این انفجار نه تنها اهداف تروریست ها را محقق نکرده بلکه موجب اتحاد بیشتر مذاهب شده است.
باید دانست در تاريخ انقلاب اسلامي ايران از بدو تاسيس شاهد انواع جنايات و ترور‌ها بوده است. به طوري كه بايد جمهوري اسلامي ايران را قرباني شماره يك ترور در جهان ناميد. اما جنايات انجام شده در حق مردم ايران در طول اين ساليان نه تنها موجب عقب نشيني مردم ايران از اهداف و آرمان‌هايشان نشده بلكه با ايجاد هوشياري بيشتر نسبت به عوامل فتنه‌گر و جنايت‌كار، اتحاد و استواري هرچه بيشتر مردم و نظام اسلامي ايران را در پي داشته است. اين حادثه و ساير وقايع مشابه که از سوي دشمنان جمهوري اسلامي ايران به خصوص آمريكا، اسرائيل و برخي رژيم‌هاي وابسته عربي منطقه طرح ريزي و اجرا مي‌شود، زمينه هوشياري مردم ايران را فراهم مي‌كند.
بر این اساس مردم منطقه سیستان نیز که طی چندسال گذشته بارها شاهد اینگونه حرکت های غیرانسانی بوده اند بخوبی می دانند که در این شرایط بیش از هرزمان دیگری باید از هرگونه تحرک غیرعادی و تفرقه افکنانه بپرهیزند و در این مسیر نیز موفق بوده اند. باید اذعان داشت هر اندازه میزان و عمق جنایت تروریست ها در این منطقه طی سال های گذشته بیشتر شده، آگاهی مردم نیز از اهداف پشت پرده این حرکات در منطقه ای که مردم شیعه و سنی آن سال های سال در طول تاریخ برادروار زندگی کرده اند و حافظان مرز بوده اند، بیشتر گشته است؛ و این همان نکته ای است که در این شرایط بیش از پیش بعنوان سدی مستحکم در مقابل توطئه عوامل فتنه و نفاق اهمیت خواهد داشت.

رسانه های غربی در سوگ "مستر ریگی"!



شرور معروف شرق کشور، عبدالمالک ریگی با حكم صادره از سوی دادگاه انقلاب اسلامی و در حضور تعدادی از خانوادهای شهدا و جانباختگان جنایات تروریستیش به دار مجازات آویخته شد. این شرور جنایت کار که مأمور آمریکا و انگلیس در برهم زدن نظم اجتماعی مرزهای شرقی و جنوب شرقی کشورمان بود در هفته اول اسفند ماه سال  گذشته توسط نیروهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران به دام افتاده بود. ریگی قبل از آن جنایت های بسیاری را در منطقه شرق کشور عزیزمان انجام داد. از جمله آن ها وقايع 24 اسفند 1384 در جاده زابل به زاهدان در منطقه تاسوکي و واقعه 23 ارديبهشت 1385 درمحور بم به کرمان در منطقه دارزين می باشد. در 13بهمن 85 نیز چند فرد مسلح این گروه چهار مأمور گشت نيروي انتظامي را به رگبار بسته و به شهادت رساندند. انفجار اتوبوس حامل پاسداران در بامداد 25 بهمن ماه 85 در زاهدان از دیگر جنایات جندالله به حساب می آید. آخرین اقدام تروریستی وی اما حمله به همایش وحدت شیعه و سنی و به شهادت رساندن سردار شهید شوشتری است.
گروهك تروريستي تحت هدايت عبدالمجيد ريگي از سال 82  در مجموع 35 مورد گروگانگيري از اتباع داخلي و خارجي ،‌ 25 مورد اخاذي و بيش از 40 فقره عمليات راهبندي مسلحانه توام با انفجار انجام داده كه در نتيجه اين اقدامات شرورانه ، 154 نفر از نيروهاي انتظامي و مردم بي گناه بدست نامبرده و عوامل اين گروهك شهيد و تعداد 320 نفر نيز مجروح گرديده‌ بودند.
بر این اساس طی برگزاري جلسات محاكمه در يكي از شعب دادگاه انقلاب اسلامي تهران به رياست قاضي توحيدي به اتهام محاربه و افساد في الارض،‌ نامبرده به اتهام 79 مورد اقدامات جنايتكارانه،‌ به استناد مواد 190 ، 191 ،‌ 186 ، 185 و 183 قانون مجازات اسلامي به اعدام از طريق آويختن از چوبه دار با حضور مجروحين و خانواده‌هاي جانباختگان و شهداي جنايات وي محكوم شده بود. این حکم به استناد  مجموعه عناوین جنایی پیش رو است:
• تشكيل و اداره دسته و گروهك تروريستي موسوم به جنبش مردمي جندالله به قصد مقابله با نظام جمهوري اسلامي ايران و ايجاد ناامني در منطقه و كشور
• مباشرت و آمريت در 15 فقره آدم ربايي مسلحانه
• حمل و نگهداري سلاح و مهمات به صورت عمده و قاچاق سلاح و مهمات به داخل كشور
• بوجود آوردن شش فقره راهبندان مسلحانه و ايجاد رعب و وحشت در جاده‌ها و بين مردم
• اقرار صريح به مباشرت در سه فقره قتل عمدي
• آمريت در قتل عمدي ده‌ها نفر از شهروندان و مسئولين نظامي، ‌انتظامي و ... از طريق بمب گذاري و اقدام مسلحانه
• سرقت مسلحانه سلاح ،‌ مهمات و خودرو به دفعات بشرح موجود در پرونده
• تحصيل مال نامشروع از طرق مختلف از قبيل آدم ربايي، گروگانگيري، ‌سرقت از بيت المال، ‌اخذ دلار از سرويس‌هاي اطلاعاتي بيگانه، ‌اخذ وجه از قاچاقچيان مواد مخدر
• فعاليت تبليغي عليه نظام جمهوري اسلامي ايران از طريق مصاحبه‌هاي متعدد با شبكه هاي معاند و ضد انقلاب
• ارتباط با عناصر سرويس‌هاي اطلاعاتي بيگانه از جمله افسران اطلاعاتي آمريكا و رژيم صهيونيستي، برخي افسران اطلاعاتي بعضي كشورهاي عربي و گروهك هاي ضدانقلاب خارج از كشور مانند گروهك منافقين
• ورود و خروج غير مجاز از خاك جمهوري اسلامي ايران

مجموعه این جرائم اما از نگاه رسانه های بیگانه پنهان ماند تا  خبرگزاری فرانسه طی خبری با اشاره به اعدام ریگی سعی كند این خبر را به گونه‌ای جلوه دهد كه ایران یكی از رهبران گروه‌های سنی مذهب را اعدام كرده است.   خبرگزاری انگلیسی رویترز نیز به خبر اعدام عبدالمالك ریگی اشاره كرد. این خبرگزاری نیز تلاش كرد به خوانندگان خود اینگونه تلقین كند كه حكومت ایران كه اكثریت آن شیعه است، یكی از رهبران گروه‌های سنی را اعدام كرده است.  خبرگزاری آمریكایی "آسوشیتدپرس " نیز خبر اعدام سركرده گروهك تروریستی جندالله را منتشر كرد.  آسوشیتدپرس نوشت كه ریگی كه مرزهای ایران با پاكستان را ناامن كرده بود در فوریه گذشته زمانی كه از دوبی در حال پرواز به قرقیزستان بود دستگیر شد. این خبرگزاری افزود كه وی به دلیل كشتن ده‌ها ایرانی در بمب‌گذاری‌های مختلف به اعدام محكوم شده است.
شبكه خبری الجزیره قطر نیز اعلام كرد كه عبدالمالك ریگی روز یكشنبه در شهر تهران اعدام شد. این شبكه خبری نوشت كه ریگی دشمن آشكار شماره 1 دولت ایران بود و وی متهم است كه از سال 2005 بیش از 150 نفر را كشته است.  خبرگزاری شینهوای چین نیز نوشت كه ایران رهبر گروهك تروریستی جندالله را اعدام كرد. این خبرگزاری نوشت كه مقر اصلی گروهك تروریستی جندالله در پاكستان بوده است.  البته خبرگزاری BBC فارسی نیز خبر اعدام عبدالمالک را انتشار داد. در این گزارش تنها از بمبگذاری و شهادت سردار شوشتری نام برده شده است و دیگر اینکه به هیچ عنوان از عبدالمالک ریگی به عنوان تروریست نام برده نشده است و از آن به عنوان آقای عبدالمالک نام برده شده است که این خود جای تأمل برای این خبرگزاری دارد.
حاشيه اين محاکمه و اعدام نیز البته در استفاده از پیشوند "مستر" برای ریگی در گزارشات این رسانه ها است. در این خبر ها حمايت برخي كشورها به ويژه آمريكا و رسانه‌هاي غربي از تروريستي به نام عبدالماك ريگي بی پرده و صریح می نمود. ريگي البته در تمام طول چند سالي كه به اخلال در امنيت شهروندان جمهوري اسلامي ايران پرداخت؛ توسط رسانه‌هاي غربي و به خصوص آمريكايي حمايت مي‌شد. رسانه‌هايي كه حتي براي نام بردن از خبرنگاران و چهره‌هاي سرشناس خودشان از واژه "آقا " استفاده نمي‌كنند، به ناگاه و پس از مطرح شدن ريگي از او به نام "مستر ريگي " ياد كردند و آنقدر اين واژه را تكرار كردند كه ديگر بسياري از مخاطبانشان از ياد بردند كه حتي نام كوچك ريگي چيست!
رسانه‌هاي غربي بارها و بارها با ريگي مصاحبه هم كردند. البته عمده اين مصاحبه‌ها از سوي شبكه‌هاي تلويزيوني آمريكايي و عربي انجام گرفت. رابطه آنها با ريگي بدان جا رسيد كه ريگي ديگر براي انتشار تصاوير جناياتش نيازي به انتشار مخفيانه تصاوير در ايران نداشت و به راحتي آنها را از سوي همين شبكه‌ها پخش مي‌كرد.
در پایان حاميان ريگي بايد پاسخ بدهند كه چرا در نوشته‌هايشان، يك تروريست را آقا خطاب كردند و حال كه اين تروريست به سزاي اعمالش رسيده سعي دارند او را يك رهبر مذهبي معارض معرفي كنند؟

ارزيابي عملكرد نظام در آرام كردن فضاي جامعه

 نكته قابل تامل در اين زمينه اين است كه اگر برآورد حضور 2 تا 3 ميليون نفري معترضان به نتايج انتخابات در تاريخ 25 خرداد ماه 88 را بپذيريم وجمعيت حاضر در خيابان هاي تهران در روزهاي بعد را بررسي كنيم در مي يابيم كه كنترل اين اغتشاشات و آرام كردن فضاي جامعه با كمترين هزينه انساني وكمترين تعداد كشته و زخمي مواجه بوده و بسياري از افراد بازداشت شده وزنداني درروزهاي اول بعد ازبازداشت يا احضار ، آزاد شده اند .
برخي كارشناسان معتقدند كه براي ارزيابي عملكرد دولت وقوه قضاييه ونيروهاي انتظامي و امنيتي ،‌ بايد بررسي شود كه تعداد كشته شدگان و مجروحان از هر دو طرف مخالف وموافق دولت، تعداد بازداشت شده ها و افرادي كه احكام زندان گرفته اند در مقايسه با جمعيت معترض وروزهاي اغتشاش و درمقايسه با اين گونه اعتراضات و اغتشاشات در كشورهاي ديگر چه وضعيتي داشته است.

 نكته مهم اين است كه درسالگرد انتخابات رياست جمهوري و بعد از گذشت يك سال از اين رخداد تاريخي، قوه قضاييه و دستگاه امنيت كشور، به اين ارزيابي رسيده كه رافت اسلامي را شامل حال بسياري از زندانيان حوادث اخير كند و ليست بزرگي از افرادي كه عفو خواهند شدو به كار وزندگي وخانواده خود برمي گردند تهيه شده است. همچنين دراين مدت بسياري از زندانيان كه احكام آنها مشخص شده است به مرخصي رفته اند و شرايط نسبت به ماه هاي خرداد تا شهريور سال 88 تغييرات زيادي داشته است.چنين تصميم گيري و رافت اسلامي، كمتر در كشورهاي ديگر كه با اين تحولات مواجه بوده اند تجربه شده است.

دربسياري ازتجربه هاي تاريخي و درگيري هاي سياسي، تعداد افرادي كه زنداني شده اند يا جان خود را از دست داده اند هزاران برابر چيزي است كه در ايران تجربه شد.

در شرايطي كه تعداد معترضان طبق اعلام سران موج سبزدر روز 25 خرداد ماه حدود 2 تا 3 ميليون نفر بوده است واين اعتراضات و اغتشاشات چندماه ادامه يافت، چه تعداد كشته و مجروح شده اند، چه تعداد بازداشت وظرف مدت كوتاهي آزاد شده اند چه تعداد در زندان حكم دادگاه گرفته اند و چه تعداد در انتظار عفو هستند؟

نكته قابل تامل در اين زمينه اين است كه اگر برآورد حضور 2 تا 3 ميليون نفري معترضان به نتايج انتخابات در تاريخ 25 خرداد ماه 88 را بپذيريم وجمعيت حاضر در خيابان هاي تهران در روزهاي بعد را بررسي كنيم در مي يابيم كه كنترل اين اغتشاشات و آرام كردن فضاي جامعه با كمترين هزينه انساني وكمترين تعداد كشته و زخمي مواجه بوده و بسياري از افراد بازداشت شده وزنداني درروزهاي اول بعد ازبازداشت يا احضار ، آزاد شده اند .

برخي منابع تعداد افراد كشته و زخمي اين حوادث را 30 نفر وبرخي 200 نفر برآورد كرده اند. با هرمعياري كه به ارزيابي اين ارقام با تعداد معترضان در روزهاي بعداز انتخابات بپردازيم درمي يابيم كه كمترين هزينه هاي انساني را از دوطرف حوادث شاهد بوده ايم .

البته براي تعداد افراد كشته شده وزخمي و خانواده هاي آنها درحوادث يك سال اخير كه بين 30 تا 200 نفر برآورد شده اند بايد تاسف خورد و كشته شده ها چه در بين اغتشاش گران و معترضان به نتايج باشند و چه در بين ماموران انتظامي، بسيجي و مردم عادي كوچه و بازار، نتيجه عملكرد نامناسب عده اي بوده كه به قانون وروش هاي قانوني براي پيگيري اعتراض خود بي توجهي كرده اند و با اردو كشي و به خيابان آوردن طرفداران خود قصد فشار به دولت و حكومت را داشته اند .

تفاوت برخورد خياباني با شكنجه
نكته ديگر كه درجريان درگيري ها و دستگيري و زد وخورد و فرار و گريز در خيابان ها اتفاق مي افتد اين است كه هر دوطرف به هم دشنام مي دهند و دعواي لفظي بيش ازهر پديده ديگري مشاهده مي شود و پرتاب گاز اشك آور نيز براي متفرق كردن است ونبايد برخورد ماموران براي متفرق كردن و بازداشت متهمان ومجرمان را شكنجه ارزيابي كرد.

در مرحله بازداشت در مكان هاي موقت مانند كلانتري ها يا بسيج محل و ... نيز چون امكانات كافي نيست و جاي محدودي براي افراد وجود دارد به طور طبيعي فشار و استرس و هواي نامناسب و ... وجود دارد و اين موارد و صداي بلند و رفت وآمد ها و زدو خورد هاي احتمالي براي آرام كردن يا ساكت كردن و .... را نيز نمي توان به عنوان مصداق شكنجه معرفي كرد زيرا در اين مرحله ماموران امكان ارزيابي شخصيت افراد و نوع اتهام آنها را ندارند تا متناسب با جرم آنها برخورد مناسب را داشته باشند اما پس از انتقال متهمان به زندان، كار بازجويي و نگهداري و امور ديگر زندانيان و بازداشت شدگان توسط افراد مسوول و كارشناسان ومتخصصان اين كارها انجام مي شود و همين امر باعث مي شود كه از نظر متهمان و افرادي كه در اين حوادث بازداشت شده اند، مرحله بازجويي به بعد را توام با احترام و توجه به حقوق خود ارزيابي كرده اند .

براين اساس، بيشتر فيلم ها،‌عكس ها يا ادعاهاي متهمان در حوادث انتخابات كه نشان دهنده كتك كاري،‌درگيري ،‌خونريزي،‌ضرب و جرح، آتش سوزي و... بوده و از سوي سايت هاي مختلف از اينترنت و راديو تلويزيون هاي ماهواره اي و ... پخش شده است ، مربوط به حوادث خياباني است و در اين درگيري ها و كتك كاري ها،‌از هر دوطرف درگير و موافق و مخالف دولت ،‌كشته و مجروح به جاي مانده است و يك طرف نمي تواند طرف ديگر را به شكنجه در شرايط غير متعارف و در زندان و بازداشت و .. متهم كند.

به عبارت ديگر، در مورد مراحل زندان، كمتر كسي ادعا كرده كه تحت شكنجه بوده است و برخي زندان انفرادي را شكنجه ارزيابي كرده اند.

بيشتر كساني كه بازداشت موقت يا زنداني شده اند و پس از مدتي به مرخصي رفته يا به طور دائم آزاد شده اند در مورد رفتار ماموران انتظامي و امنيتي در زندان گزارش منفي در مورد شكنجه ارائه نداده اند و در مرحله بازجويي و دادگاه متهمان از حقوق زنداني برخوردار بوده و با آنها به خوبي رفتار شده است .

در مورد افرادي نيز كه ادعا كرده اندبه آنها تجاوز شده يا تحت شكنجه قرار گرفته اند هيچ سند محكم و محكمه پسندي ارائه نشده است .

بيشترين تاكيد مخالفان دولت در حوادث بعد از انتخابات، ماجراي كهريزك و كشته شدن افرادي مانند ندا آقا سلطان در خيابان بوده است كه به عقيده برخي مقامات امنيتي،‌ مرگ ندا آقاسلطان و مسائل پيرامون آن از جمله فيلم برداري از او دقايقي قبل از شليك گلوله مشكوك است و از سوي سازمان هاي اطلاعاتي و وابستگان به خارج كشور انجام شده است و از قبل طراحي و فيلم برداري شده و در لحظه تيرخوردن ندا نيز به راحتي از او فيلم برداري شده است در حالي كه در مورد ساير زد و خوردها و كشته شدگان چنين روندي را شاهد نبوده ايم .

براين اساس، دروغ بزرگ مخالفان دولت جمهوري اسلامي، انجام شكنجه در زندان و بازداشتگاه هااست درحالي كه اگر براي آن سند قابل اعتنايي داشتند ارائه مي دادند و مانند ماجراي ندا آقا سلطان بزرگنمايي مي كردند وبارها به آن اشاره مي كردند.

برخي افراد تصور مي كنند كه اگر در مراحل درگيري خياباني، بازداشت اوليه در كلانتري ها ،‌مراكز بسيج و ... كه امكانات اوليه درحد مورد انتظار نيست بامشكلي روبه روشدند مي توانند ادعا كنند كه شكنجه شده اند يا به آنها تجاوز شده است .

اما طبيعي است كه متهم در اين مراحل احساس خوبي نداشته باشد و ممكن است كه افراد غير مسئول نيز در اين مرحله به كتك كاري و ضرب وجرح پرداخته باشند اما بلافاصله پس از تحويل به مقامات امنيتي، زندان اوين و ... است كه بايد به مصاديق انجام شكنجه ياعدم آن توجه شود و عملكرد ماموران و دادگستري مورد ارزيابي قرار گيرد.در اين مرحله بسياري از بازداشت شده ها از برخورد خوب و مناسب ماموران حتي درمرحله احضار اوليه به دفتر پيگيري وزارت اطلاعات، دادگستري و .... سخن گفته اند و افكار عمومي وخانواده ها بهترين شاهد اين برخوردهاي مناسب بوده اند وبعد از چند روز بسياري از اين افراد بازداشت شده آزاد شده اند.

هجمه به ماموران انتظامی و دستگاه قضا در ورطه انصاف و قضاوت


سخنان افراد سرشناس و شناخته شده سياسي كه در داخل وخارج كشورهستندوبارها با رسانه هاي خارجي گفت وگو كرده اند نشان مي دهد كه شكنجه و تجاوز يك رويه در زندان هاي جمهوري اسلامي نيست . زيرا مطمئنا اگر چنين چيزي وجود داشت به ابزار قدرتمند سياسي بر عليه نظام تبديل مي شد و مانند فيلم ساختگی تير اندازي به سوي ندا آقا سلطان بارها مطرح مي شد.
قضاوت ماموران امنيتي وقضايي داخل كشور و مخالفان سياسي با انصاف و با وجدان نيز نشان مي دهد كه تجاوز وشكنجه در جمهوري اسلامي يك رويه نيست.

 زيراهمه افرادي كه در يك ارگان امنيتي يا انتظامي يا قضايي كار مي كنند از نظر ظرفيت هاي اخلاقي،‌انساني و انگيزه ها وآرمان ها و .... يكدست نيستند و كساني كه سال ها درخدمت انقلاب و ارزش هاي اسلامي و ملي هستند حاضر نمي شوند كه شاهد تجاوز وشكنجه در زندان باشند واعتراض نكنند.

در اين زمينه حتي ماموراني كه به هر دليلي ترك خدمت كرده اند يا از كشور خارج شده اند به خصوص در مقطع يك سال گذشته كه حوادث بعد از انتخابات رخ داده به انجام شكنجه و تجاوز در زندان هاي ايران به عنوان يك رويه اشاره اي نكرده اند .

به عبارت ديگر،‌عملكرد ماموران انتظامي،‌قضايي وامنيتي كه شاهد وناظر رفتار همكاران خود هستندو سال ها در دستگاه هاي مختلف خدمت كرده اند و چنانچه عمل خلاف و غير انساني ببينند به مردم گزارش مي دهند نشان مي دهد كه شكنجه و تجاوز در زندان هاي ايران يك رويه نيست وماموران ترك خدمت كرده يا كساني كه اعتقادات انساني واسلامي دارند به تجاوز وشكنجه اشاره اي نداشته اند و اگر شكنجه وتجاوز يك رويه بود قطعا از سوي ماموران امنيتي وقضايي مطرح مي شد.

اگر تعدادي از اين پرونده ها نيز به صورت استثنا مطرح شده باشد به معناي تخلف ماموري است كه ضوابط را اجرا نكرده و رفتار او شبيه تجاوز و شكنجه بوده است در اين زمينه نيزبا طرح شكايت شاكي يا زنداني، قطعا با او برخورد شده و محاكمه شده است و مجموعه ارزيابي ماموران دولت نشان مي دهد كه شكنجه يا تجاوز يك رويه نيست و تاكنون كسي از رويه شكنجه وتجاوز سخن نگفته است. اين موضوع از سوي افراد سياسي سرشناس كه كشور را ترك كرده اند و مخالفان سياسي با انصاف كه درداخل كشورزندگي مي كنند نيز شنيده نشده است. اين افراد شناخته شده سياسي به خصوص اصلاح طلبان، به روند تجاوز و شكنجه اشاره نكرده اند و تنها عده اي از سراي اغتشاشات به اين موضوع به صورت پراكنده اشاره كرده اند.

شكايت هاي جدي و اعتراض هاي جدي از سوي كساني كه ادعا مي شود به آنها تجاوز شده يا شكنجه شده اند نيز به دادگاه ها ارائه نشده است و تعداد آنها درحدي نيست كه نشان دهنده يك رويه گسترده باشد.

همچنين سخنان افراد سرشناس و شناخته شده سياسي كه در داخل وخارج كشورهستندوبارها با رسانه هاي خارجي گفت وگو كرده اند نشان مي دهد كه شكنجه و تجاوز يك رويه در زندان هاي جمهوري اسلامي نيست . زيرا مطمئنا اگر چنين چيزي وجود داشت به ابزار قدرتمند سياسي بر عليه نظام تبديل مي شد و مانند فيلم تير اندازي به سوي ندا آقا سلطان بارها مطرح مي شد.

بر اين اساس، مي توان دريافت كه شكنجه و تجاوز در حوادث بعد از انتخابات يك دروغ بزرگ از سوي افراد ناشناخته و سران اغتشاشات است تا مسير تحولات سياسي را به نفع خود تغيير دهند و ابزاري براي محكوميت جمهوري اسلامي در افكار عمومي داخل وخارج بيابند.

فعالان سياسي آزادشده يا به مرخصي آمده نيز شكنجه وتجاوز را تاييد نكردند
تمام كساني كه در يك سال گذشته به مرخصي آمده اند يا آزاد شده اند درمورد شكنجه و تجاوز سخني نگفته اند و نكاتي كه مطرح كرده اند به طبيعت يك زندان با ضوابط و مقررات متناسب با جمهوري اسلامي شبيه است نه يك شرايط غير متعارف و همراه با شكنجه و تجاوز.

اكثر متهمان آزاد شده در گفت وگو با مردم و دوست وآشنا از برخورد مناسب بازجوها و ماموران زندان سخن گفته اند و كسي در مورد شكنجه و مصاديق آن سخن نگفته است .

البته زندان هتل نيست و شرايط سخت است ومانند آزادي در كنار خانواده نيست اما مصاديق شكنجه را كسي تاييد نكرده است.

وقتي عده اي از درون زندان پيام به بيرون زندان مي فرستند و با تلفن و يا ازطريق زندانيان آزاد شده پيام مي دهند يا نامه به مسوولان جمهوري اسلامي مي فرستند و... مي توانند اخبار شكنجه و تجاوزرا به بيرون زندان انتقال دهند . اما در اين مورد نيز مشاهده مي شود كه ادعاي شكنجه و تجاوز تاييد نمي شود.

به عنوان مثال وقتي يكي از بازداشت شدگان از درون زندان در مورد وضعيت خود و هم بندش نامه مي نويسد ودر بيرون زندان ازطريق خبرگزاري ها و تلويزيون ها و .... منتشر مي شود قطعا اگر خبري درمورد وضعيت شكنجه در زندان وجود داشته باشد به بيرون زندان منتقل مي شود.

اين نكات نشان مي دهد كه افكار عمومي ومردم و خود افراد بازداشت شده قضاوت درست ومطابق با واقعيتي دارند و كسي نمي تواند به صرف ادعاي شكنجه و تجاوز، چهره نظام و ماموران امنيتي و قضايي را خدشه دار كند.

نكاتي كه از سوي افراد زنداني در يك سال اخير مطرح شده به زندان عمومي،‌شرايط و برخورد مناسب ماموران،‌امكان تماس با خانواده، دسترس بودن لوازم شخصي،‌كتاب و روزنامه و تلويزيون وغذاو ميوه مناسب و .... اشاره دارد.

البته در ماه هاي اوليه اغتشاشات و از 23 خرداد تا شهريور ماه به خاطر طبيعت اغتشاشات ودرگيري هاي خياباني و حضور گروه هاي ضد انقلاب و دشمنان جمهوري اسلامي، تامدتي زندان انفرادي براي عده اي از زندانيان وجود داشته و اين موضوع بيشتربه طبيعت اين گونه درگيري ها واغتشا شات شبيه است تا شكنجه وتجاوز.

تجاوز و شكنجه ، از ادعا تا واقعيت

آنچه در تامل پیرامون این موضوع در بدو امر جالب بنظر می رسد این نکته است كه بسياري از افرادي كه ادعا مي شود مورد تجاوز و شكنجه قرار گرفته اند در كشور حضور ندارند و دسترسي به آنها امكان پذير نيست زيرا يا از كشور خارج شده اند يا فوت كرده اند و بررسي دروغ ديگر اغتشاش گران در دادگاه صالح امكان پذير نيست تا مشخص شود كه تجاوز و شكنجه نيز دروغ هاي ديگر اغتشاش گران است .
وقتي دروغ تقلب درانتخابات كارايي خود را از دست داد و معترضان به خانه هاي خود رفتند و جو جامعه آرام شد، اغتشاش گران به دنبال جريان سازي از طريق تجاوز و شكنجه رفتند و عده اي بي نام و نشان وافرادي كه شناخته شده نيستند را به عنوان كساني كه به آنها تجاوز شده يا شكنجه شده اند معرفي كردند.

برخي اعضاي ستادهاي موسوي و كروبي با چراغ سبز اين دو تن در يك سال گذشته بارها سراغ القاي شكنجه و تجاوز رفتند زيرا سران فتنه دريافته اند كه دروغ تقلب در انتخابات كارايي خود را از دست داده است. كروبي و موسوي مدتي است از سر درماندگي، به خانه برخي از بازداشت شدگان مي روند تا اخباري در مورد شكنجه وتجاوز بسازند و دروغ هاي و راهكارهاي ديگري را براي برخورد با نظام و فشار بيشتر بيابند . اما خبرها حاكي است شماري از خانواده ها در اين ملاقات ها اعتراض هاي تندي را متوجه كروبي و موسوي كرده اند و حاضر به همكاري در القاي اين دروغ ها نيستند.

جالب است كه بسياري از افرادي كه ادعا مي شود مورد تجاوز و شكنجه قرار گرفته اند در كشور حضور ندارند و دسترسي به آنها امكان پذير نيست زيرا يا از كشور خارج شده اند يا فوت كرده اند و بررسي دروغ ديگر اغتشاش گران در دادگاه صالح امكان پذير نيست تا مشخص شود كه تجاوز و شكنجه نيز دروغ هاي ديگر اغتشاش گران است .

بسياري از فعالان سياسي و مطبوعاتي و كساني كه در جنبش زنان در سال هاي گذشته فعاليت مي كرده اند از خود مي پرسند كه چرا به آنها و دوستانشان تجاوز نشده و شكنجه نشده اند و چرا اغلب كساني كه ادعا مي شود مورد شكنجه و تجاوز قرار گرفته اند كساني هستند كه فوت شده اند؟

آيا جوانمردانه است كه نام كساني چون ترانه موسوي،‌زهرا كاظمي، زهرا بني يعقوب و ... را كه يا فوت كرده اند و يا وجود خارجي ندارند به عنوان كساني معرفي كنند كه مورد تجاوز قرارگرفته اند ؟

آيا توصيه هاي اسلامي و انساني فراموش شده است و عده اي به خاطر قدرت و سياست و اثبات دورغ خود، قصد دارند تا از هر راهكاري براي تحت فشار قرار دادن نظام استفاده كنند ؟

مردم از خود مي پرسند كه چرا به دوستان وآشنايان آنها تجاوز نشده و شكنجه نشده اند و چرا هر كس كه از زندان آزاد مي شود حرفي در مورد تجاوز و شكنجه نمي گويد و همه معتقدند كه برخورد مناسب و همراه با احترامي را از ماموران ديده اندو....؟

شكنجه ابزاري است كه مخالفان يك حكومت يا گروه سياسي براي متهم كردن رقيب خود به كار مي برند تا دولت يا گروه سياسي مخالف خود را به رفتار ضد اسلامي و ديني، ضد انساني و بي توجهي به ميثاق هاي حقوق بشري متهم كنند وجايگاه دولت و گروه سياسي مورد نظر را در نظر افكار عمومي و جامعه جهاني تضعيف كنند وفشارهاي جهاني را براي حذف دولت حاكم يا گروه سياسي رقيب افزايش دهند.

شكنجه ممكن است كه در برخي حكومت ها و برخي جوامع كه از نظر فرهنگي و سياسي، ويژگي ها و شاخص هاي لازم براي نظارت بر اعمال افراد جامعه را ندارند بيشتر به چشم بخورد و در جوامع ديگر كمتر استفاده شود و يا اثري از شكنجه و خشونت در اختلافات سياسي نباشد.

آن چه مسلم است شكنجه تعريف مشخصي دارد و هر گونه ضرب و جرح و درگيري فيزيكي وروحي و رواني را نمي توان مصداق شكنجه معرفي كرد و خشونت دسته بندي ها و تعاريف مختلفي دارد كه شكنجه يكي از شكل هاي خشونت است و درشرايط خاص انجام مي گيرد.

شكنجه به صورت آزار رواني يا جسمي يا كتك كاري يا نقص عضو و ... در صورتي مي تواند مبناي ادعاي يك گروه سياسي عليه گروه رقيب يا دولت و حكومت باشد كه در شرايط نابرابر از نظر قدرت يا امكانات صورت گرفته باشد و مثلا افراد در زندان يا مراحل بازداشت، بازجويي و يا گروگان گيري و ... تحت شكنجه قرار گرفته باشد.

شكنجه با اين تعريف مشخص شامل ضرب وجرح، خشونت فيزيكي،‌ تهديد به تجاوز، مرگ و آزار رواني و ... شامل زمان و شرايطي مي شود كه زنداني كاملا در اختيار دولت و زندان بان است و هيچ اراده اي از خود ندارد و ماموران و صاحبان قدرت يا افرادي كه فرد زنداني را به گروگان گرفته يا بازداشت كرده اند براي اثبات ديدگاه و تحميل نظر خود، زنداني را مورد آزار و اذيت فيزيكي خشن به قصد گرفتن اقرار يا همكاري و... قرار مي دهند.

براساس اين تعريف، متهم براي اثبات اين كه شكنجه انجام شده است بايد ادله و مستندات كافي ارائه دهد و اين كار اگر براي عده اي امكان پذير نباشد براي عده ديگري امكان پذير است و نمي توان به صرف اين كه زنداني در زندان است ادعا كنيم كه او نمي تواند ثابت كند كه آيا شكنجه شده است يا خير؟
به عنوان مثال در حوادث بعد از انتخابات رياست جمهوري خرداد 88، عده اي از معترضان و اغتشاش گران بازداشت شدند، برخي سران وافراد منتسب به جنبش سبز،‌ادعا كردند كه برخي بازداشت شده ها و فعالان سياسي، در مراحل مختلف درگيري ها و زندان و... شكنجه شده اند. اين افراد براي اثبات ادعاي خود بايد مستندات لازم را ارائه دهند.

برخي از اين افراد كه ادعا كرده اند شكنجه شده اند يا عده اي از سوي آنها موضوع را مطرح كرده اند به خارج كشور رفته اند و براي گرفتن مجوز اقامت و پناهندگي و... ادعا كرده اند كه شكنجه شده يا مورد تجاوز و .... قرار گرفته اند. اين عده در درون كشور به دادگاه ها شكايت نكرده اند و در خارج كشور نيز جز برخي كلمات و جملات متناقض كه چيزي يا اتفاقي را اثبات نمي كند هيچ مدرك و نكته مستندي را ارائه نداده اند وبه نظر مي رسد كه به خاطر گرفتن اعتراف اين نكته را مطرح كرده اند.

نكته مهم در اين زمينه اين است كه افراد شناخته شده و سرشناس سياسي، كه افكار عمومي ومردم آنها را مي شناسند حاضر نيستند كه اين نوع دروغ ها و جنجال ها را ايجاد كنند وتنها به زنداني شدن،‌احضار،‌مراحل دادگاه و گفت وگوي خود با بازجويان وقاضي پرونده و .... اشاره دارند و مخاطبان رسانه ها و مردم ، هرگز از اين افراد سرشناس سياسي نشنيده اند كه به موضوع شكنجه يا تجاوز اشاره كرده باشند.

به عبارت ديگر، موضوع شكنجه يا تجاوز بيشتر از سوي افراد كمتر شناخته شده و گمنام مطرح شده است و آثار ضرب وجرح وشلاق و ... نيز كه به دوربين ها نشان مي دهند اثبات نمي كند كه آيا اين اتفاق براي آنها درخيابان ها رخ داده يا ساختگي است و يا در زندان صورت گرفته است؟ در نتيجه تعريف شكنجه براي اين ادعاها صادق نيست و كسي نمي تواند تنها با گفتن كلمه شكنجه يا تجاوز ثابت كند كه با او در زندان رفتار خشن صورت گرفته است.

دسته ديگري از افرادي كه ادعا مي شود به آنها تجاوز شده هر گز به دادگاه ها و نهادهاي نظارتي شكايت نكرده اند و تنها عده اي از سوي آنها ادعا كرده اند كه شكنجه شده اند . اين افراد نيز در بين افراد شناخته شده سياسي و مطبوعاتي و .... انتخاب نشده اند زيرا مردم وافكار عمومي به راحتي تشخيص مي دهد كه آيا اين افراد شناخته شده سياسي و مطبوعاتي و ... دروغ مي گويند يا در ست مي گويند. زيرا رفت وآمدها، حالات وتغييرات افراد براي ديگران مشخص است و اگرآنها شكنجه شوند يا مورد تجاوز قرار گيرند به راحتي اثبات مي شود ومطرح مي شود.

دراين جا اين پرسش اساسي مطرح است كه اگر شكنجه و تجاوز امري متداول است چرا ماموران براي افراد شناخته شده سياسي كه اقرار و همكاري آنها مهمتر از افراد ناشناخته شده ومعمولي است از اين روش استفاده نمي كنند وچرا تاكنون اكثر ادعاهاي شكنجه وتجاوز از سوي افرادي مطرح شده كه سرشناس نيستند و در خارج كشور اين ادعاها را براي استفاده از فرصت ها و امكانات پناهندگي سياسي و... مطرح مي كنند.

پاسخ به اين پرسش و تامل روي اين نكته به راحتي نشان مي دهد كه ادعاي شكنجه وتجاوز بيشتر به يك دروغ و روش ناجوانمردانه در رقابت هاي سياسي براي تضعيف غير حرفه اي طرف مقابل يا دولت به كار مي رود.

در اثبات ادعاي شكنجه و تجاوز، فرد زنداني بايد آثار ضرب وجرح و شكنجه را در زندان ومسير دادگاه و بازداشت و بازجويي ارائه دهد و يا مستندات ديگري براي اثبات ادعاي خود داشته باشد و اطلاعات مناسبي براي پيگيري اين موضوع بدهد.

مطمئنا هيج نظام ودولتي در شرايط امروز جهان كه اطلاع رساني به سرعت انجام نمي شود علاقه اي به تكرار تخلف ماموران خود وايجاد رويه شكنجه وتجاوزندارد ودر صورتي كه استثنايي مانند شرايط بد محيطي در زندان كهريزك وجود داشته باشد وكسي شكايت كند بلافاصله رسيدگي خواهد شدومانند تعطيلي بازداشتگاه كهريزك شاهد برخورد مناسب نظام با آن خواهيم بود.

در مورد آثار ضرب و جرح كه به صورت فيلم و عكس در برخي رسانه ها انعكاس يافته نيز بايد گفت كه براساس تعريف ساده شكنجه، نتيجه درگيري هاي خياباني و آثار ضرب و جرخ و دعوا روي بدن هر دوطرف درگير در خيابان را نمي توان شكنجه و تجاوز ناميد زيرا ممكن است از سوي افراد غير مسوول و يا افراد متخلف صورت گرفته باشد، و نمي توان خونريزي يا كتك كاري در خيابان را با تعريف شكنجه برابر دانست . زيرا در اين مرحله، كه احساسات و جو ملتهب حاكم است ، از هر دو طرف دعوا، امكان حمله و آسيب رساندن به طرف ديگري وجود دارد و حتي اگر شليك گلوله نيز صورت بگيرد بايد مشخص شود كه آيا از سوي افراد مسوول حكومتي بوده يا از سوي افراد متخلف و كساني صورت گرفته كه مي خواهند از آب گل آلود ماهي بگيرند و جو جامعه را بيشتر ملتهب كنند.

در اين حوادث،‌مردم شاهد بودند كه برخورد ماموران انتظامي و امنيتي با اغتشاش گران و افراد ديگر متفاوت بوده است و ماموران قصد پراكنده كردن مردم را با راهنمايي، گاز اشك آور و .... داشته اند وهدف آنها شكنجه و تجاوز و آسيب رساندن نبوده وهدف اصلي مقابله با اغتشاش گران با كمترين هزينه و آسيب بدني بوده است.

به عبارت ديگر مفهوم شكنجه در صورتي مي تواند مورد توجه باشد كه متهم يا فرد دستگير شده يا افراد معترض در اختيار نيروهاي دولتي وامنيتي باشند و از مرحله بازداشت تا مرحله آزادي متهم، اگر اتفاقي رخ دهد كه مصداق شكنجه است درآن صورت قابل طرح و پيگيري خواهد بود .

بنابراين، بسياري از فيلم ها و عكس هايي كه ممكن است در نتيجه حوادث خيابان هاتهيه شده باشدو آثارضرب و جرح را نشان دهد نمي توان براي اثبات ادعاي شكنجه استفاده كرد. زيرا در دعواها و زدوخوردهاي خياباني،‌ هر دوطرف از يك امكان و فضا برخوردار هستند و ممكن است كه به هر دوطرف آسيب برسد اما از مرحله بازداشت و دستگيري تا بازجويي و دادگاه و زندان، امكانات و قدرت به نفع حكومت ودولت سنگيني مي كند و اگر در اين مرحله ظلم و شكنجه و اتفاقي رخ داده باشد كه مصداق شكنجه و تجاوز و ... باشد بايد پيگيري شود و به مراجع ذي صلاح شكايت شود تا مشخص شود كه آيا ماموران،‌قضات يا مسئولان امنيتي مقصر بوده اند يا فرد متهم با اعتصاب غذا و ... به خود آسيب رسانده است و اين موضوع بايد از سوي دادسراي نظامي، دادگاه رسيدگي به اتهام قضات و كارشناسان و مقامات مربوطه رسيدگي شود و مانند اتفاقات بازداشتگاه كهريزك بايد بررسي شود ودستور لازم براي توقف اين گونه حوادث اتخاذ شود.

بر اين اساس مي توان دريافت كه مصداق شكنجه در زندان هاو در حوادث بعد از انتخابات دروغي بيش نبوده است و مسائل مربوط به بازداشتگاه كهريزك نيز بيش ازآن كه به كوتاهي و گناهكاربودن ماموران مربوط باشدبه محيط وامكانات ضعيف آن مكان مرتبط بوده است كه باعث بيماري و گسترش بيماري شد و مشكلاتي را ايجاد كرد.

درباره حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری


کدام یک از مدعیان ماجراهای بعد از انتخابات حاضر شد نه در حد گذشتن از آبرو، بلکه فقط در حد تأمل در آن همه دروغ و توهین به نظام و انقلاب و ولایت فقیه و ولی فقیه و امام (ره) و خون آن ده ها هزار شهید لحظاتی بیندیشد و شجاعانه مرز خود را با دشمنان کمین کرده ای که عقدة سی سال قبلشان را خالی می کردند مشخص کند؟ امروز دیگر کمتر کسی است که تردید کند «تقلب»، «شکنجه»، «تجاوز» و اتهاماتی از این دست، اسم شب دشمنان برای مخدوش کردن وجهة انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و به طریق اولی رهبر نظام و ضربه زدن به دستاوردهای سی سال استقرار نظام اسلامی در این سرزمین بوده است.
22 خرداد 1388 یک مرز بود؛ همان گونه که 12 فروردین سال 1358. مرزی که با عبور از آن نقاب از چهره معاندان و منافقان و ساده لوحان کنار رفت.

سی سال قبل
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در 22 بهمن 1357، که همة نیروهای ضد رژیم پهلوی با گردن نهادن به هژمونی نیروهای مسلمان در جهت ساقط کردن رژیم سلطنتی همسو شدند، بعد از حصول هدف مذکور، با خروج از صفوف متحد مردم، سهم خود را از آن پیروزی طلب کردند. حضرت امام خمینی (ره) بارها و بارها این گروه ها و افراد را به بازگشت به صفوف مردم دعوت کردند و آنها را در ابراز عقاید و بحث و مناظره و انتقاد آزاد گذاشتند. با این همه، آن افراد و گروه ها بی توجه به فضای فکری جامعه و گرایش های دینی مردم، با ادبیاتی سخیف با سعة صدر و دلسوزی امام خمینی (ره) برخورد کرده و همچنان شعارهای تفرقه افکن خود را که برآمده از ماهیت وابستة آنان و یا تنگ نظری های باندی بود با صدای هر چه بلندتر فریاد کشیدند. این روند تا روز انتخابات 12 فروردین ادامه یافت و آن انتخابات برگزار شد. در ان انتخابات نیز همان افراد و گروه های سهم خواه اتهاماتی همچون جهت دار بودن انتخاب را مطرح کردند و حتی آن را تحریم نمودند! یکی از مهمترین ایرادات انها این بود که در این انتخابات، انتخاب مردم محدود شده بود به پذیرش یا عدم پذیرش جمهوری اسلامی. آنان غافل از این بودند که این انتخاب اساساً محور تمام مبارزات در دو سه دهة قبل از آن زمان بود و امام (ره) هم به قصد سنجش خواست و ارادة مردم به تشکیل حکومت اسلامی و هم به قصد نشان دادن واقعیت به همة کسانی که دم از چیزی غیر از جمهوری اسلامی می زدند، چنان گزینه هایی را برای انتخاب در مقابل مردم قرار دادند.

اگر مردم چیزی غیر از جمهوری اسلامی می خواستند، می-توانستند به جمهوری اسلامی رأی نه بدهند و پس از آن نه امام (ره) با آنها کاری داشت و نه نیروهای انقلابی مسلمان جمهوری اسلامی را بر مردم تحمیل می کردند. تا قبل از برگزاری انتخابات هم همة افراد و گروه ها در نهایت آزادی در هر جا و در هر زمان به تبلیغ دیدگاه های خود مشغول بودند و حتی برخی در آستانة انتخابات از اعضا و هواداران خود خواستند که از شرکت در انتخابات خودداری کنند. در آن میانه، برخی نیز به این امید که نتیجة انتخابات، جمهوری اسلامی نباشد و یا اگر بود، بتوانند حضور خود را در صحنة سیاسی کشور حفظ کرده و به سوی تسلط بر پست های مهم و تصمیم ساز و اجرایی حرکت کنند و سپس نتیجة انتخابات 12 فروردین را تغییر دهند، در انتخابات شرکت کردند. چنان که حتی حزب توده، که مرامش اساساً مبارزه با دین و به ویژه اسلام در ایران بود، اعلام کرد که به جمهوری اسلامی رأی می دهد! گو اینکه در عمل علیه آن تبلیغ می نمود.

به هر روی، رأی قاطع و «غیرقابل تردید» مردم به جمهوری اسلامی، موجب بهت و حیرت آن افراد و گروه ها شد اما آنان که در اصل به دنبال منافع باندی خود بودند، از فردای اعلام نتایج انتخاب مردم، شروع به تبلیغات گسترده علیه اسلام، جمهوری اسلامی تازه تأسیس ایران و امام خمینی (ره) نمودند و به ویژه تخریب شخصیت های انقلابی پیرامون امام، از جمله شهید بهشتی، آیت الله خامنه ای، آیت الله مهدوی کنی، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، و دیگر مبارزان مسلمان را در دستور کار خود قرار دادند. هدف آنها شکستن صفوف متحد مردم مسلمان و ایجاد تزلزل در باور و اعتماد آنها به رهبری انقلاب بود تا از قوام گرفتن نظام جمهوری اسلامی جلوگیری شود. جالب آنکه در همان ایام رادیو بی.بی.سی. که از معدود رسانه های فارسی زبان بود با تمام توان به انعکاس فعالیت تخریبی این افراد و گروه ها می پرداخت و هدف تشدید تفرقه در ایران را موذیانه دنبال می کرد. این رادیو در بخش های خبری و تحلیلی خود بیش از واقعیات، به شایعات شاخ و برگ می داد و چنان القا می کرد که کشور دچار آشفتگی کامل است و رشتة امور از دست همه خارج شده و حکومت تازه تأسیس جمهوری اسلامی از ادارة امور ناتوان است.

محاکمه و اعدام تنی چند از سران جنایتکار رژیم پهلوی از نظر رادیو بی.بی.سی. به «اعدام های گسترده و بدون محاکمة مخالفان» تعبیر می شد و از جلادان و دژخیمان رژیم پهلوی تجلیل به عمل می آمد. دستجات سیاسی و شبه نظامی چپ وابسته به بیگانه، فعالیت های تجزیه طلبانه در مناطق مختلف کشور را که توسط دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی خارجی سازماندهی و مدیریت می شد، به عنوان «نبرد بی امان خلق های تحت ستم» تبلیغ می کردند و دستجات راست هم مورد حمایت حامیان غربی خود بودند تا قدرت را بلکه در ایران به دست بگیرند. اسناد همة این «خیانت ها» بعداً کشف و منتشر شد.

بسیاری از این دستجات در برابر سیل خروشان مردم که در دفاع از نظام برگزیدة خود، جمهوری اسلامی، لحظه ای آرام نمی گرفتند، تاب نیاورده و به دامان حامیان خود پناه بردند. بسیاری از مردم هنوز خوب به یاد دارند که در سال های دشوار جنگ، همین دستجات به همکاری با دشمنان قسم-خوردة ایران و ایرانی روی آوردند. سی سال بعد از سال 58، باز همان ها در تلویزیون ها و رادیوهای آن سوی مرز، حرف های سی سال پیش خود را با ادبیات امروز تکرار کردند و همان حرف هایی را زدند که بی.بی.سی. می گفت و می خواست بگوید. اما اعتبار اینها در 12 فروردین 58 تمام شده بود.

سی سال بعد
تلویزیون بی.بی.سی. فارسی در 25 دی ماه 1387 شروع به پخش کرد و اولین برنامه اش هم دربارة انتخابات خرداد 1388 بود و به خصوص روی «نگرانی دربارة احتمال تقلب» تأکید می کرد و اینکه به واسطة «مواضع شورای نگهبان» ممکن است بسیاری از احزاب و جناح های سیاسی داخل کشور از شرکت در انتخابات خودداری کنند و یا به گونه ای عمل کنند که مشارکت مردم در انتخابات کم شود. گذشته از توجه غیرطبیعی این رسانه به انتخابات ایران، در رویکرد آن به انتخابات به راحتی سه گزینه قابل تشخیص بود که البته در آن زمان از دید بسیاری پنهان ماند. آن سه گزینه، یکی تحریم انتخابات بود، دیگری سردی انتخابات، و سوم، تقلب در انتخابات. هر سه گزینه، یک هدف را القا می کردند و آن مشروعیت نداشتن جمهوری اسلامی بود. اما نحوة اجرای هر یک متفاوت به نظر می رسید. بخصوص آنکه از ما ها قبل از برگزاری انتخابات، آرایش رسانه ای مخالفان جمهوری اسلامی ایران به نحو محسوسی تغییر کرده و هزینه های سنگینی صرف آن می شد به طوری که حتی گروه های اپوزیسیون خارج-نشین هم از این روند تعجب کرده بودند و البته هر کدام به دنبال کلاهی از آن نمد برای خود برآمده بود!

هر چه به زمان برگزاری انتخابات نزدیک می شدیم، و این موضوع داغ تر می شد و نشانه های مشارکت گستردة مردم آشکارتر می گردید، رسانه های دشمن بر موضوع احتمال تقلب در انتخابات و شایعات مربوط به آن بیشتر تمرکز می کردند. مناظره های جنجال برانگیز نامزدهای انتخاباتی خوراک های تبلیغاتی زیادی در اختیار این رسانه ها قرار می داد تا هر چه بیشتر به طرح شایعات و ارائة تحلیل های خاص بپردازند. در آستانة برگزاری انتخابات، یکی دو روز مانده به 22 خرداد، بیشتر این رسانه ها بر ساعات پخش خود به میزان زیادی افزودند و علت آن را هم به صراحت پوشش خبری کامل انتخابات اعلام کردند. اکنون معلوم بود - گرچه در آن زمان باز هم کمتر کسی به این مسئله توجه داشت - که با منتفی شدن دو گزینة تحریم و سردی انتخابات، گزینة سوم محور اصلی تبلیغات است.

بی درنگ بعد از برگزاری انتخابات، یعنی بعد از حدود ساعت ده شب جمعه، سه رسانة اصلی دشمن (رادیو فردا، تلویزیون بی.بی.سی. فارسی و تلویزیون صدای آمریکا) با تمام توان بر موضوع تقلب در انتخابات تأکید کردند و به پوشش وسیع اخبار مربوط به مواضع معترضین به نتایج انتخابات پرداختند. اما نه در جهت پیگیری «حق معترضین» بلکه درست در جهت مشروعیت زدایی از جمهوری اسلامی. هر یک از این سه رسانه، روزانه به طور متوسط پنج هزار کلمه فقط دربارة انتخابات ایران حرف می زد! میزان طرح مسئلة انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران در اینترنت (طبق آمار جستجوهای ساده اما دقیق شده توسط موتورهای جستجوگر) از رقم شگفت انگیز هفتاد میلیون رکورد هم گذشت؛ چیزی که برای انتخابات 2008 آمریکا حدود شصت میلیون رکورد بوده است. در این حجم بسیار زیاد تبلیغاتی، هر اتهامی که فکرش را بکنید مطرح شد؛ از تقلب و تبانی و سانسور و رأی سازی گرفته تا بازداشت و کشتار دسته جمعی و تجاوز جنسی و تهدید و تطمیع. ولی یک چیز در این حجم گستردة تبلیغاتی کاملاً مشخص و به طور حیرت آوری هماهنگ بود. هدف همة این تهمت ها و شایعات و برنامه ها و نوشته ها و تحلیل ها و...، نه تخریب نامزد پیروز انتخابات و نه حمایت از اعتراضات نامزدهای شکست خورده، بلکه زیر سؤال بردن کلیت نظام جمهوری اسلامی و فراتر از آن اسلام بود. هیچ آدم عاقل و هوشیاری قبول نمی کند که طرح اتهام «تجاوز جنسی» برای دفاع از اعتراض یک نفر است. این اتهام بیش از هر چیز و پیش از هر کس، مشروعیت جمهوری اسلامی را هدف گرفته بود.

یا اتهام تقلب در انتخابات، به معنی عدم مشروعیت نامزد پیروز نیست بلکه منظور از طرح آن این است که نظام جمهوری اسلامی صلاحیت برگزاری انتخابات سالم را ندارد. جای بسی تعجب آمیخته با دردمندی است که نیروهایی در دایرة نظام، همان ها که صلاحتیشان برای احراز مقام عالی اجرایی کشور مورد تأیید نهادهای عالی نظارتی قرار گرفته بود، در دام این تبلیغات شوم و بسیار پرحجم و کاملاً حساب شده علیه جمهوری اسلامی افتادند؛ نظامی که برای استقرار و قوام و دوام آن خودشان متحمل رنج ها و سختی های جانفرسا شدند. به راستی چرا چنین شد که هدف غایی تبلیغات مسموم غرب را نادیده گرفتند؟ رایس، وزیر خارجة دوران بوش، در اواخر مسئولیتش گفته بود «اگر افغانستان و عراق را با مداخلة نظامی اشغال کردیم، ایران را بدون مداخلة نظامی و توسط نیروهای ایرانی تصرف خواهیم کرد»! امروز به روشنی می توان فهمید که خصومت دولت آمریکا با جمهوری اسلامی تا چه اندازه است و آنان چه برنامه ریزی هایی برای رسیدن به اهداف خود کرده اند. البته این بدان معنا نیست که آنها خیلی هوشمند باشند و یا توان پایان ناپذیری داشته باشند. همان گونه که حضرت امام خمینی (ره) بارها تأکید کردند خطر اصلی نه از طرف دشمنان خارجی بلکه از منافقان داخلی است.

امروز منافقان همان «نیروهای ایرانی» مورد نظر رایس هستند، همانان که آتش بیار معرکة وقایع بعد از انتخابات شدند و متأسفانه کسانی را فریب دادند که گمان فریب خوردن از آنها نمی رفت. گذشته از داد و فریادهای بیهوده، هیچ کس از معترضین نپرسید که ماجرای ندا آقاسلطان و ترانه موسوی توسط چه کسانی طراحی و اجرا شد؟ و شایعات درگیری نظامی بسیجیان و مردم، کشتار صدها نفر از مردم، دستگیری هزاران نفر، ضرب و شتم زنان و دختران در خیابان، تجاوز به بازداشت شدگان، اعدام دستگیرشدگان، و ده ها مورد از این دست را چه کسانی ساختند و پخش کردند؟ آیا هیچ سندی در صحت این شایعات ارائه شد؟ و آیا هنگامی که دروغ بودن آنها اثبات گردید، همان رسانه ها که بارها این شایعات را مطرح کرده بودند حاضر شدند دروغ بودن آنها را اعلام کنند؟ آیا هنگامی که برخورد نادرست و غیرقانونی با دستگیرشدگان در بازداشتگاه کهریزک مطرح و مستندات آن ارائه شد، نظام و شخص رهبر انقلاب دستور برخورد قاطع با متخلفان را ندادند؟ چرا در طول این همه دروغ پردازی و هجمة تبلیغاتی، هیچ یک از مدعیان به فکر اعتبار و اقتدار نظام جمهوری اسلامی که دست کم مرهون خون ده ها هزار شهید است نبود؟ هنگامی که امام خمینی (ره) دستور پذیرش قطعنامه 598 را دادند، گفتند که با وجود آنکه این برایم در حکم جام زهر است اما برای حفظ نظام جمهوری اسلامی و کشور از آبروی خود می گذرم.

کدام یک از مدعیان ماجراهای بعد از انتخابات حاضر شد نه در حد گذشتن از آبرو، بلکه فقط در حد تأمل در آن همه دروغ و توهین به نظام و انقلاب و ولایت فقیه و ولی فقیه و امام (ره) و خون آن ده ها هزار شهید لحظاتی بیندیشد و شجاعانه مرز خود را با دشمنان کمین کرده ای که عقدة سی سال قبلشان را خالی می کردند مشخص کند؟ امروز دیگر کمتر کسی است که تردید کند «تقلب»، «شکنجه»، «تجاوز» و اتهاماتی از این دست، اسم شب دشمنان برای مخدوش کردن وجهة انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و به طریق اولی رهبر نظام و ضربه زدن به دستاوردهای سی سال استقرار نظام اسلامی در این سرزمین بوده است.

با این حال، امروز دیگر تاریخ را کاتبان برگماشتة قدرتمندان نمی-نویسند تا همه اش در مدح ولی نعمتان خود بنویسند. تاریخ امروز در ذهن کسانی نقش می بندد که وقایع را می بینند و فردا که سندها و شواهد معتبر برملا شود، قضاوت خواهند کرد که چه کسی بر حق بود و چه کسی منافق بود و چه کسی فریب خورد. در آن زمان آیا امکانی برای جبران خطای سهمگین قربانی کردن اعتبار و مشروعیت جمهوری اسلامی به پای منافع فردی و جناحی وجود خواهد داشت؟ خوب است هم اینک فارغ از خواسته های جناحی و وابستگی های حزبی و خانوادگی، وقایع یک سال گذشته را مرور کنیم و سی سال قبل را هم در نظر آوریم، تا مبادا ناخواسته در زمرة «نیروهای ایرانی» مورد نظر آمریکایی ها قرار نگیریم.

طرح تشکیلات کمیسیون انتخابات و شیرین کامی رسانه های بیگانه  

 

بحث و بررسی پیرامون طرح تشکیل کمیسیون ملی انتخابات اخیرا در دستور کار مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار گرفته و به نظر در راستای خواسته شکست خوردگان انتخابات اخیر و لوایح شکست خورده قدیمی دولت خاتمی پیش می رود.

متاسفانه باید اذعان داشت که تدوین قانونی هدفمند برای انتخابات که چندی پیش به دلایل متعدد از جمله همزمان شدن انتخابات ها و نیز سن رای دهندگان مطرح شده بود به محلی برای استفاده به مطلوب عده ای تبدیل شده است. در این خصوص آیت الله هاشمی، محسن رضایی و حسن روحانی که از اعضای شاخص مجمع تشخیص هستند، بررسی هرچه سریع تر طرح کمیسیون انتخابات را پیشنهاد داده اند.

این طرح که پیشوند فوریت و خارج از نوبت را برای خود یدک می کشد در صدد حذف برخی مصوبات مرتبط با برگزاری انتخابات است. بر این اساس بنا بر شواهد سعی در حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان در انتخابات و کمرنگ کردن شورای نگهبان و نیز حذف التزام به ولایت فقیه از شرایط کاندیداتوری انتخابات هدف اصلی این کمیسیون است. به نظر می آید کمیسیون ملی انتخابات نه اینکه رفع معضل نیست بلکه در واقع خواست تصمیم گیری انحصاری مجمع تشخیص مصلحت در خصوص انتخابات است. کمیسیون ملی انتخابات نشانه ای از  حمایت برخی سران مجمع تشخیص از دوستان شکست خورده اشان در انتخابات و نیز مخالفت صریح این افراد با نظرات امام  (ره) و قانون اساسی است. جالب آنکه امام (ره) در خصوص تضعیف شورای نگهبان که مدنظر این کمیسیون است چنین می فرمایند: «من به این آقایان هشدار مى‏دهم كه تضعیف و توهین به فقهاى شوراى نگهبان امرى خطرناك براى كشور و اسلام است. همیشه انحرافات به تدریج در یك رژیم وارد شده و در آخر رژیم را ساقط مى‏نماید.»

گفتنی است ورود مجمع به بحث انتخابات و نیز سعی در حصر انتخابات در راستای خواسته خاتمی در تابستان گذشته است. محمد خاتمی به مناسبت عید مبعث در اوج دوران فتنه تقاضای رفراندومی را که از سوی مجمع تشخیص برگزار شود را خواسته بود. موسوی و کروبی و رضایی نیز در دوران انتخابات ورود مجمع را به عرصه انتخابات خواسته بودند.. شایان ذکر است محمد خاتمی در سال 81 نیز لوایح دوقلو را به مجلس ارائه داد که قسمت عمده آن مربوط حذف نظارت استصوابی و محدود کردن شورای نگهبان بود.

در پایان باید اشاره کرد که این طرح به زعم رسانه های خارجی به بحران سیاسی و امنیتی تمام عیار منجر شده است. رسانه بی بی سی، دویچه وله و العربیه که در یکسال گذشته عملکردی برخلاف منافع ملی کشورمان از خود نشان داده اند از بررسی طرح "کمیسیون ملی انتخابات" در مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان طرحی در مقابل مدافعان حفظ جایگاه مهم شورای نگهبان یاد کردند.

این رسانه های" غربی و عربی" ایجاد کمیسیون مذکور را طرحی با هدف محدود کردن تاثیر شورای نگهبان برانتخابات ایران معرفی کردند. شبکه خبری بی بی سی فارسی با انتشار خبر بررسی این طرح ازسوی مجمع تشخیص مصلحت نظام آن را اهرمی برای مقابله با اختیارات شورای نگهبان تلقی کرد. بی بی سی با حمایت از این طرح گزارش داد : «موضوع رد صلاحیت نامزدهای انتخاباتی ایران توسط شورای نگهبان و نحوه دخالت این شورا در برگزاری انتخابات، بررسی شکایت ها و تأیید نتایج شمارش آرا، از بحث بر انگیزترین مسائل سیاسی سال های اخیر در ایران بوده که پس از برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به یک بحران تمام عیار سیاسی و امنیتی منجر شده است.»

العربیه نیز با اتخاذ موضعی مشابه آورده: «طرح مشتركى توسط هاشمى رفسنجانى، محسن رضايى و حسن روحانى ارائه شده است كه در صورت تصويب، نظارت شوراى نگهبان بر انتخابات را حذف خواهد كرد.»

درگزارش العربیه آمده: «بر اساس اين طرح، به جای شورای نگهبان، كميسيون ملي انتخابات مسئوليت برگزاري انتخابات، بررسي صلاحيت داوطلبان، كنترل و نظارت بر تبليغات و هزينه هاي انتخاباتي و انجام بازرسي و رسيدگي به شكايات را برعهده خواهد داشت.»

عبد المالک ریگی در آسمان خلیج فارس دستگیر شد

شرور معروف شرق کشور، عبدالمالک ریگی دستگیر شد. این شرور جنایت کار که مأمور آمریکا و انگلیس در برهم زدن نظم اجتماعی مرزهای شرقی و جنوب شرقی کشورمان بود در اواسط هفته گذشته توسط نیروهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران به دام افتاد.

 عبدالمالک تحصيلات کلاسيک ندارد و تنها چند سال در يکي از حوزه هاي علميه اهل سنت مشغول به تحصيل بوده که البته از آنجا نيز اخراج شده است. ريگي خودش را "خادم جندالله " مي خواند. او داراي سابقه شرارت و يک مورد چاقو کشي به خاطر مسائل قبيله اي در داخل شهر زاهدان بوده و به همين خاطر مدتي هم زنداني شده است. بنا به گفته خودش از سن نوزده سالگي اسلحه به دست گرفته و به عمليات تروريستي پرداخته؛ گفته مي شود ريگي پيش از آغاز فعاليت هاي تروريستي براي جلب حمايت علماي اهل سنت منطقه - که به مولوي ها مشهور هستند- نزد آن ها رفته اما با واکنش منفی ایشان روبرو شده؛ همچنین از جمله دیگر اقدامات ريگي قاچاق عمده مواد مخدر بوده است. دیگر رقبای قاچاق مواد مخدر به دليل اينکه علاقه داشتند جبهه تازه اي در برابر نيروهاي انتظامي و امنيتي استان به وجود آيد پس از پاسخ سرد مولوی ها از ريگي استقبال کرده و با در اختيار گذاشتن اسلحه و پول به حمايت از او برخواستند. به اين ترتيب ريگي گروه خود را پايه گذاري کرد. گروهي که پس از نخستين حمله تروريستي نام "جندالله " را بر خود گذاشت. اين گروه با خدعه و دروغ هدف اصلي خود را "دفاع ازحقوق ملي و مذهبي قوم بلوچ و اهل سنت در استان سيستان و بلوچستان اعلام کرده" اما بسياري از مردم غير نظامي منطقه نيز قرباني عمليات تروريستي او و گروهش شده اند.

پس از تشکیل گروه، ریگی جنایت های بسیاری را در منطقه شرق کشور عزیزمان انجام داد. از جمله آن ها وقايع 24 اسفند 1384 در جاده زابل به زاهدان در منطقه تاسوکي و واقعه 23 ارديبهشت 1385 درمحور بم به کرمان در منطقه دارزين می باشد. در 13بهمن 85 نیز چند فرد مسلح این گروه چهار مأمور گشت نيروي انتظامي را به رگبار بسته و به شهادت رساندند. انفجار اتوبوس حامل پاسداران در بامداد 25 بهمن ماه 85 در زاهدان از دیگر جنایات جندالله به حساب می آید. آخرین اقدام تروریستی وی اما حمله به همایش وحدت شیعه و سنی و به شهادت رساندن سردار شهید شوشتری است. ريگي اخيرا با هدف آموزش عمليات انتحاري اقدام به تاسيس مدرسه‌اي در پاكستان كرده بود و معتادان و اشرار از شهرهاي ايالت بلوچستان پاكستان جمع‌آوري شده و به آنها آموزش عمليات انتحاري داده مي‌شد.  تعدادي از اين افراد آموزش ديده به كمربند انتحاري مجهز شده‌ و با پشتيباني گروهك تروريستي جند‌الله و به منظور انجام عمليات خرابكاري وارد خاك ايران مي‌شده اند.

 این ابزار دست آمریکا بعد از انجام هر جنایت از اقداماتش فیلم گرفته و در سطح شهر برای ارعاب مردم پخش می کرده است که  با یک جستجوی ساده در اینترنت می توان تصاویر برخی از جنایت های وی را مشاهده کرد.

در این میان آنچه قابل تأمل است این که بنیاد دولتی خبرپراکنی بی.بی.سی انگلیس در تلویزیون ماهواره ای فارسی زبان خود بدون اینکه کلمه ای از به شهادت رسیدن قربانیان اقدامات خبر بدهد، با صراحت هرچه تمامتر حقیقت را سانسور می نمود. جالب آنجا است همین بی.بی.سی با دستپاچگی تمام عیار از وضعیت صحنه اجرای این جنایت ها آن ها را صرفا تلاش برای احقاق حق قوم بلوچ قلمداد می کرد.

رسانه های فارسی زبان وابسته به انگلیس، آمریکا، اسرائیل و رژیم سعودی نیز در اقدامی کاملاً هماهنگ، عاملان جنایات تروریستی اخیر را به «سنی های منطقه که دنبال حقوق مذهبی و قومی و مدنی هستند» نسبت می دادند؛ این در حالیست که در جنایات تروریستی مذکور بسیاری از هموطنان سنی مذهب نیز قربانی شرارت ایشان بوده اند.

طراحان این جنایت ها در واقع با عقده گشایی علیه وحدت شیعه و سنی، امنیت رو به بهبود منطقه را که سپاه پاسداران در برقراری آن نقش اساسی داشته، هدف گرفته بودند اما رسانه های وابسته به دولت هایی که مشخصاً از تفرقه، ناامنی و ترور در سیستان و بلوچستان حمایت می کنند، با زبانی مشترک چنین القا کردند که مهاجمان طرفداران اهل سنت و حقوق مدنی بوده اند، بی آن که جنایت مذکور را مورد انتقاد قرار دهند.

در این میان اعلام خبر دستگیری وی ایشان را در ترس و بهت فرو برده است. بامداد سه شنبه، ۴ اسفند ۱۳۸۸، رادیو دولتی ایران به نقل از روابط عمومی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی گزارش کرد که ماموران این وزارتخانه عبدالمالک ریگی را بازداشت کرده‌اند. ریگی که با هواپیما قصد سفر به یکی از کشور‌های منطقه را داشته بر روی آب های خلیج فارس پس از اخطار فرود اضطراری به زمین نشسته و پس از بازرسی از هواپیما وی دستگیر می شود.

این دستگیری اما در برخی رسانه های خارجی بازتاب گسترده ای داشت. خبرگزاري‌هاي خارجي روز سه شنبه به نقل از رسانه‌هاي ايران از دستگيري عبدالمالك ريگي سركرده گروهك تروريستي در جنوب شرق ايران خبر دادند. خبرگزاري رويترز به نقل از شبكه العالم ايران گزارش داد: «ريگي در شرق ايران بازداشت شد.» آسوشيتدپرس نيز به نقل از راديو سراسري ايران اعلام كرد: «نيروهاي امنيتي ايران، ريگي، رهبر گروه تروريستي موسوم به جندالله را بازداشت كردند. اين گروه مسووليت چندين انفجار در ايران كه چندين كشته به جا گذاشت را به عهده گرفته است.» فرانس پرس نيز به نقل از شبكه العالم، از بازداشت ريگي در شرق كشور خبر داد. به گزارش اين خبرگزاري، ريگي رهبر يك گروه شورشي موسوم به جندالله است كه دست به حملات متعددي در استان سيستان و بلوچستان زده است.

آنچه در پایان اشاره بدان لازم به نظر می رسد اقتدار ایران در دستگیری وی بدون کمک گرفتن از دیگر سرویس های اطلاعاتی است. این مسئله در گزارش رادیو فردای آمریکا، بی.بی.سی انگلیس و دویچه وله آلمان پررنگ شده و حاکی از اعتراف و اذعان غرب به قدرت امنیتی و اطلاعاتی فوق تصور جمهوری اسلامی ایران است.

تحليل نيويورك تايمز: سبزها شكست خوردند

روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی به قلم "رابرت اف. ورث" هفته گذشته می نویسد: «اکثر معترضین در 22 بهمن انتظار داشتند در این روز پیروزی بزرگی برای جنبش سبز رقم بخورد این در حالی است که پیش از راه پیمایی 22 بهمن نیز سایت های حامیان سبزها خواستار حضور گسترده مخالفان در راه پیمایی در این روز شده بودند اما در این روز اوضاع به گونه دیگری برای مخالفان رقم خورد.»

این گزارش که در روز15آوریل(26بهمن) درسایت نیویورک تایمز قرار گرفته، ادامه می دهد در روز 22 بهمن امسال مخالفان در ایران به کلی ناامید شدند. پس از راه پیمایی 22 بهمن بود که موجی از انتقادها درون کمپین مخالفان آغاز شد. 

حضور مخالفان در 22 بهمن به طور ناامیدکننده ای اندک بود و حضور اندک مخالفان نیز تحت الشعاع سخنان احمدی نژاد در مورد برنامه هسته ای ایران قرار گرفت. 

در ادامه این گزارش نیویورک تایمز آمده است یک خانم 26 ساله در تهران که خود را ساینا معرفی کرد و در تظاهرات های 22 بهمن امسال و سال های گذشته نیز شرکت کرده بود، گفت: «فکر می کنم ناکامی جنبش سبز باعث ایجاد بحث ها و تحلیل هایی در مورد این جنبش که مدتها بود به طور جدی مطرح نشده بود، منجر شد.» وی تصریح کرد که پس از حضور خشن مخالفان در روز عاشورا به نظر می رسد که اکثر مردم و مخالفان از به خشونت کشیده شدن اعتراض ها و ادامه این اعتراض های خیابانی خسته شده اند .اکثر مخالفان نیز به این نتیجه رسیده اند که فقدان یک رهبر واقعی و اتکا آنها به ایرانی های مخالف در خارج از ایران از طریق اینترنت باعث عقب نشینی جنبش سبز شده است. این روزنامه همچنین به نقل از  یکی از بلاگرها در مطلبی با عنوان "درسی از روز 22 بهمن" نوشت: «یک جنبش معترض بدون ارتباط داشتن با رهبرانش جنبش محسوب نمی شود. جنبش سبز به دلیل فقدان رهبری شبیه یک شورش کورکورانه خیابانی است که زودتر از آنچه که تصور می شد از بین رفت.اگرچه سبزها میرحسین موسوی و مهدی کروبی را به عنوان رهبران جنبش سبز به رسمیت شناخته اند اما ناتوانی این دو در سازماندهی اعتراض ها مشهود بوده است. »

به زعم نیویورک تایمز یکی از مواردی نیز که به شدت پس از راه پیمایی روز 22 بهمن مورد انتقاد قرار گرفت، طرح " اسب تروآ " بود که از سوی ایرانی های مخالف مقیم خارج در اینترنت مطرح شد و در روز 22 بهمن شکست خورد. مخالفان در ایران قصد داشتند در میانه راه پیمایی لباس سبز بر تن و به نوعی قدرت نمایی کنند اما در این مسیر ناکام بودند چون در میان طرفداران زیاد نظام قرار گرفتند و نتوانستند این کار را انجام بدهند.

این روزنامه همچنین گزارش می کند علیرضا رضایی یکی دیگر از بلاگرها در وبلاگ خود در مورد 22 بهمن نوشت: سبزها در راه پیمایی 22 بهمن کجا بودند؟ وی در پاسخ به این سوال سه جواب نوشت:

1. مشغول خواندن طرح اسب تروآ در اینترنت

2. در سایت یوتیوب تلاش می کردند تا صحنه هایی از تظاهرات سبزها در روز 22 بهمن را مشاهده کنند

3. چت کردن با یکدیگر برای قرار گذاشتن در تجمع!

نیویورک تایمز در پایان نوشته: «اکثر معترضین، اپوزوسیون خارج از کشور را عامل ناکامی جنبش سبز معرفی کرده اند و معتقدند این افراد مقیم خارج از ایران درک درستی از شرایط درونی کشور ندارند و سناریوهای غیر واقعی و بدون نتیجه برای معترضین ترسیم می کنند.»

محاربان عاشورا پای میز محاکمه

پس از درخواست قاطعنه مردم در چهارشنبه تاریخی 9 دی ماه، اولین دادگاه عوامل اغتشاشات روز عاشورا و هتاکان به حرمت امام حسین(ع) و اصول و موازین دینی و همچنین برخی ایادی منافقین در میانه هفته گذشته برگزار شد.

در این دادگاه که به ریاست قاضی صلواتی قاضی دادگاه اغتشاشات پس از انتخابات انجام شد، پس از قرائت کیفر خواست رسیدگی به اتهامات، جرائم هریک از متهمان مورد بررسی قرار گرفت. بر این اساس بعد از قرائت كيفر خواست متهم رديف اول در اولين جلسه رسيدگي به اتهامات آشوب‌هاي روز عاشورا، اين متهم براي دفاع از خود ضمن معرفي كامل خود اظهار داشت: «من سال 87 براي ديدار با برادرم در قرارگاه منافقين به صورت غيرقانوني از كشور خارج شدم تا در آنجا با برادرم ديدار كنم.» وي كه خود را فردي معتاد به استعمال تزريقات معرفي مي‌كرد، افزود: «خانمي به تلفن همراهم زنگ زد و از من خواست كه براي ديدن برادرم به اردوگاه اشرف بروم در حالي كه من اعتياد به مواد مخدر داشتم و هيچ كس حاضر نبود براي من كار بدهد.» اين متهم با بيان اينكه برادرش 7 الي 8 سال است در قرارگاه منافقين زندگي مي‌كند تصريح كرد: «من هيچ چيزي را بلد نبودم و حتي از دانستن كوچكترين مسائل عاجز بودم به همين دليل بنابه درخواست اين خانم، به مريوان رفتم يك نفر كه عكس من را به همراه داشت مرا به صورت قاچاق از كشور خارج كرد.» وي با اشاره به اين كه دو عموي او به دليل ارتباط با گروهك تروريستي رجوي اعدام شده‌اند در پاسخ به اين سئوال قاضي آيا شما اطلاعاتي به منافقين داده‌ايد، تاكيد كرد كه اخبار و فيلم‌ اغتشاشات اخير را در اختيار منافقين قرار داده است. وي همچنين ادعا كرد كه در روز 13 آبان و 16 آذر در اغتشاشات حضور نداشته است و در پاسخ به اين سئوال كه شما در اعترافات خود حضور در اغتشاشات 13 آبان و 16 آذر را رد نكرده بوديد گفت: «در روز قدس در كنار مسجد الجواد ايستاده و كنجكاوانه به آشوب‌ها نگاه مي‌كردم البته دو فيلم تهيه كردم و براي منافقين نيز فرستادم؛ از قتل ندا آقا سلطان نيز فيلمي تهيه و در اختيار منافقين گذاشتم. مي‌خواهم بگويم كه اشتباه من در انتقال اين فيلم‌ها بوده است و هيچ گونه محاربه با نظام جمهوري اسلامي ايران نداشتم.» اين متهم گفت كه بعد از ارسال فيلم‌ها به منافقين از طريق ايميل با آنان در ارتباط بوده است. البته به علت هراس از دستگیری در تهران براي مسافرت به همراه 50 نفر به بابلسر رفته و در بابلسر با مراجعه به يك كافي‌نت ايميل خود را بررسي می کند که در همین خلال منافقين طي ايميلي از او می خواهند به شعارنويسي روي ديوارها بپردازد و او نیز این اقدام را انجام داده است.

در ادامه مدعي‌العموم با بيان اينكه متهم رديف اول در اغتشاشات 13 آبان حضور داشته است گفت: «اعترافات گذشته اين متهم نشان مي‌دهد كه وي در آشوب‌هاي 16 آذر ، 13 آبان و روز عاشورا حضور داشته است.»

در ادامه کیفرخواست دیگر متهم روز عاشورا نیز قرائت شده و  وی به دفاع از خود پرداخت. آنچه در این میان مشهود بود ندامت و پشیمانی متهمین پرونده است، ایشان به بازیچه بودن و اغفال خود گواهی می دادند؛ به نظر می رسد پس از محاکمه این ابزار دست ها در گام بعدی قوه قضاییه بایستی برای دستگیری و محاکمه دست های پشت پرده و محرکان ایادی این چنینی  اقدام نموده و از اسم ها و رسم ها هراسی به دل راه ندهد.

ترور، پایان ماجرا نیست

یکی از اساتيد برجسته و انقلابی دانشگاه تهران ترور شد. اين خبر کوتاه بلافاصله بسياري از گمانه زني ها را درباره تعقيب خط ترور و كودتا توسط عوامل دولت آمريكا و وابستگان داخلیشان را در کشورمان بر سر زبان ها انداخت؛ اما اصل ماجرا از حادثه اخیر از آن جا ناشی می شد که متخصص فیزیک هسته ای کشور  در ساعات اولیه صبح سه شنبه هفته گذشته بر اثر انفجار يك بمب كنترل از راه دور در منطقه قیطریه تهران به درجه شهادت نائل آمد.

در پي وقوع اين حادثه تلخ دادستان تهران با تاييد وقوع انفجار در منطقه قيطريه و كشته شدن اين استاد دانشگاه تهران از بررسی و شروع تحقیقات دستگاه‌هاي امنيتي و انتظامي در رابطه با اين حادثه تروريستي و شناسايي عوامل آن خبر داد.

خبر شهادت دکتر مسعود علی محمدی اما لحظاتی پس از انتشار در فضای رسانه ای، موضوع داغ خبری کشور شد و صدر اخبار را در اغلب خبرگزاری‌ها و سایت‌ها به خود اختصاص داد.

جالب آن که گويا نيوز، راديو فردا و برخی دیگر از رسانه های غربی در این میان كوشیدند تا محمدي را به عنوان يك شخص منتقد حکومت معرفی ساخته و شائبه دست داشتن حکومت را در این حادثه به مخاطب القا نمایند.

البته این همگامی پس از آن بود که وبلاگ ها و رسانه های اینترنتی وابسته به نزدیکان ميرحسين موسوي در تلاش برای ايجاد شائبه انتصاب اين ترور به جمهوري اسلامي از هیچ اقدامی فرو گذار نکردند. اتهامی که البته با توجه به گفته های اطرافیان و دوستانی كه از نزديك با وی در تماس بوده اند کذب محض اعلام می گردد؛ همچنین دانشجوياني كه با وي ارتباط داشته اند بالا فاصله با موضع گیری ديدگاه هاي وی را منطبق با ارزش هاي والای جمهوري اسلامي ايران توصيف می کنند.

در ادامه با گذشت چند ساعت از این ماجرا و در میان اطلاعاتی که درباره این عملیات تروریستی هر لحظه در رسانه ها منتشر می شد اعلام تخصص ویژه این استاد انقلابی به نظر مهم ارزیابی می گردید؛ «دکتر علی محمدی در مباحث فیزیک هسته ای و کوانتوم تخصص ویژه داشت وبا رتبه عالی استاد تمامی، مدتی هم رئیس دانشکده فیزیک دانشگاه تهران بود. دکتر علی محمدی همچنین در طول دوران دفاع مقدس با سپاه پاسداران همکاریهایی هم داشته است.» این اخبار تکمیلی بلافاصله اذهان تحلیلگران و کارشناسان را به خود جلب نمود؛ بر این اساس یافتن سرنخ های مرتبطی از این ماجرا که در سالیان اخیر اتفاق افتاده برای یک تحلیلگر امنیتی-رسانه ای چندان دشوار نبود.

بر این مبنا ترور دکتر "ارشیر حسن پور" دانشمند برجسته هسته‌ای کشورمان در نیروگاه اصفهان در اثر خفگی با گاز، ربایش یکی از دانشمندانمان در عربستان و در طی موسم حج و نیز سوء قصد به یکی دیگر از متخصصان میهن در یکی از كشور هاي همسایه از جمله حلقه هاي ديگري از اين ماجرا هستند. آنچه مسلم است رژيم صهيونيستي و آمريكا بعنوان دو متحد مرتبط با يكديگر نقشه گسترده ترور دانشمندان اتمي ايران را در دستور كار خود قرار داده اند. اين ترورها هم از روي ناچاري و درماندگي سران اين كشور ها ناشي مي شود.

ترور دانشمندان هسته اي توسط صهیونیسم در جهان داراي نمونه هاي بسيار زيادي است كه مي توان به برخی داشمندان كشور هاي آسيايي و آفريقايي اشاره كرد اما این رویکرد در خصوص چهره های برجسته دانشگاهی کشورمان نمود دو چندان داشته است. در تحلیل پایانی باید اذعان داشت راهبرد اخیر صهیونیسم بعد از آن اتخاذ می شود که این کشور و متحدانش با روی کار آمدن دولت انقلاب نهم و در ظل درایت مقام عظمای ولایت حتی پس از ارسال پرونده هسته ای کشورمان به شورای امنیت، تحریم ایران در این شورا و همگی دیگر تهدیدات نتوانسته اند قطار بی ترمز هسته ای ایران را متوقف سازند؛ به امید خدا با تخصص و رشد علمی صد ها دانشجوی اساتیدی چون دکتر علی محمدی، غرب در این گام نیز ناکام خواهد بود.

نوش دارو، بعد از مرگ اصلاحات

سيد محمد خاتمي از چهره های اصلي جريان موسوم به اصلاحات در ايران كه اغتشاشات اخير با حمايت و هدايت های وی انجام پذیرفته بود به نظر در گامی به عقب مسيرش را از راديكال ها جدا كرد. بر این اساس ‌خاتمي چند روز پيش در اقدامي بسيار دير هنگام و پس از ايراد خسارات ميلياردي و خسارات غير قابل محاسبه به آبرو و اقتدار جمهوري اسلامي ايران و همزمان با احتمال آغاز برخوردهاي تندروانه نيروهاي ارزشي و هشدار نخبگان به كنترل عصبانيت و شور انقلابي جوانان مومن بالاخره موضع گيري كرد و اقدامات شنيع هواداران موسوي را محكوم كرد. خاتمي در سخنان بسيار قابل تامل تاكيد كرده است كه مي بايست "ميدان را از تندروها بايد گرفت".

تند رو ها طبيعتا همان افرادي هستند كه راهپيمايي عظيم و تاريخي ۹ دي ماه سال جاري در اعتراض به هتاكي آنان عليه عاشورا شكل گرفت. البته ترديد نداريم كه اين جريان با هدايت افرادي نظير خاتمي شكل گرفته است و اين افراد نمي توانند از بار مسئوليتي كه دارند شانه خالي كنند ، اما اين اقدام آقاي خاتمي اقدام درخور توجه و مهمي است.

حتي مي توان اين تحليل را ارائه داد كه خاتمي درصدد است تا با اين چنين اظهاراتي و البته نوشتن نامه اي توبه كارانه به رهبر معظم انقلاب از نابودي كامل جريانش بدست مردم خشمگين جلوگيري كند اما مرور برخي از سخنان وي در جمع اعضاي مجمع ادوار مي تواند مفيد واقع شود.

آقاي خاتمي كه ظاهرا پاسخي در برابر خشم روز افزون مردم و نخبگان متعهد كشور از افتضاحات فتنه گران در خيابانها نداشته است، تاكيد كرده كه شعار همان جمهوري اسلامي هست و بس و شعار ديگري ندارد.

وي همچنين تاكيد كرده:«هر شعار دیگری شعار انحرافی است؛ شعار اصلی "استقلال و ازادی و جمهوری اسلامی" است با همه لوازمی که دارد؛ یعنی ضدیت با استبداد؛ ضدیت با بیگانه و نیز طرفداری از عدالت و اخلاق در جامعه؛ یعنی هم حاکمیت مردم بر سرنوشتشان و هم حاکمیت معیارها و ارزشه ای اسلامی.»

خاتمي با بيان عبارات ذيل رسما از اقدامات فتنه گران خياباني اعلام برائت كرده و تكليف خودش را با مسائل كشور به نحو بارزي مشخص كرده؛ وی خاطر نشان کرده: «افراط‌گرایی و ساختارشکنی برای همه بد است؛ همه باید آن‌را محکوم کنند حتی اگر چند نفر شعار ساختارشکنانه بدهند این باید محکوم شود. موضع ما مشخص بوده و هست؛ اسلام، انقلاب و جمهوری اسلامی.»

كساني كه عليه ولايت فقيه و شخص مقام معظم رهبري شعارهاي هنجار شكن و بي ادبانه سر مي دادند اكنون با اين عبارات رسما در از منظومه وجودي خاتمي حذف شده به شمار مي آيند و بايد بدانند كه حداقل رسما آقاي رئيس دولت ناموفق اصلاحات مثل آنان فكر نمي كند و اين يعني خراب شدن تمامي مسئوليت هاي ناشي از خرابكاري ها بدوش عده ای نادان و از همه جا بي خبر.

بخش هاي ديگري از سخنان خاتمي اگر چه گاه و بيگاه حاوي فرافكني هايي نيز هست اما در مجموع مانند آنچه در بالا گفته است نشان مي دهد كه جريان موسوم به اصلاحات ديگر علاقمند به پرداخت هزينه هاي گزاف براي دفاع از اشتباه و اشتباهات شكست خوردگان سياسي نيست كه از مردم "نه" شنيده اند.

كسانيكه هنوز در سر سوداي به خون كشاندن شهرهاي بزرگ را دارند بايد بدانند در حقيقت خاتمي به عنوان پشت پرده فتنه از مسئوليت پذيري شانه خالي كرده است و نمي تواند پاسخگوي افكار عمومي باشد.

در هر حال خاتمي بخاطر اين مواضع درست اما خيلي دير هنگام و شايد اندكي پس از مرگ سهراب بی ارزش نیست. به نظر از هر ايده آرامش طلبانه و حق طلبانه امروز بايد در كشور استقبال كرد و هر نقطه مثبتي را بايد تقويت كرد حتي اگر گوينده و سراينده آن سخنان و ابيات كسي باشد مثل محمد خاتمي كه بيشتر نا آرامي ها محصول ايفای نقش توسط دوستان اوست.

گام های لرزان موسوی در پایان بازی

 

با گذشت چندین روز از حرمت‌شكنی بی‌سابقه تعدادی از اراذل و اوباش حامی موسوی در روز عاشورای حسینی كه قلب میلیون‌ها مسلمان در داخل و خارج كشور را به درد آورد، وی كه تا پیش از این، رفتارهای ضد ملیش برای كشور دردسرساز شده بود، با صدور بیانیه ای به طور ضمنی خواستار سازش و نادیده گرفتن بازی شش ماهه اش شد.

در این بیانیه برخلاف سابق، میرحسین از موضوع "تقلب در انتخابات ریاست جمهوری" سخن نمی گوید، بلکه آشفتگی ها و بحران های و مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم‌تر می شود را به رخ مخاطبان خود در نظام می کشد. وی همچنین برای اولین بار پیشنهاد "آشتی ملی" را سر می دهد اما بسیار دقت می کند این پیشنهاد آشتی جویانه از نظر هوادارانش "سازش" تلقی نشود. موسوی در این باره تصریح می کند:"راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست. اندیشیدن به این گونه راه حل ها که عده‌ای توبه کنند و عده‌ای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است."

بیانیه جدید موسوی اما نه تنها در جملات ابتدایی که سراسر حاوی نكاتی است كه تنها برای متاثرین رسانه های غربی قابل باور است. دروغ ها و تناقض های موجود در این بیانیه خواننده را به این فكر فرو می برد كه براستی نویسنده این سخنان خود را بخواب زده یا فكر می كند كه مردم خواب هستند؟

در حالی موسوی در بخش دیگر این بیانیه اش متوهمانه تلاش کرده مردم خداجویی كه حسین حسین گویان روز عاشورا به صحنه آمدند و هیئت‌ها و دسته‌جات عزداری را به خود نسبت دهد كه حضور این دسته‌جات مردمی سابقه صدها ساله در تاریخ تشیع دارد و تاکنون نیز هیچ ربطی به بیانیه دادن یا ندادن مهره‌های غرب نداشته، چه بسا که با مطرح شدن این سخنان حضوری پررنگ تر داشته است. موسوی البته به نظر آگاهانه سعی داشته تا برای كاهش قبح ضد دینی رفتار محاربان حامیش به مصادره عزاداری‌های با سابقه چندصدساله مردم ایران پرداخته و توهم دارد كه مردم در حمایت از او و جریان فتنه به عزاداری برای امام حسین(ع) پرداخته‌اند؛ همه این ها در حالی است که همین عزاداران حسینی روز چهارشنبه تاریخی نه دی ماه در اعتراض به هتک حرمت عاشورا توسط حامیان وی، خشمگینانه بر علیه او و سیاهی لشگرش فریاد سر داده بودند.

وی در ادامه بدون اشاره به وحشی‌گری‌های حامیان بی‌دینش كه روز عاشورا به شادی، هلهله، ضرب و جرح عزاداران، مأموران انتظامی، آتش زدن كیوسك پلیس، چندین خودرو و بیش از 30 دستگاه موتور و اتومبیل پلیس، تخریب اموال عمومی و خصوصی و... پرداختند و تصاویر و فیلم‌های آن نیز توسط صداوسیما منتشر شده و بعضا به دلیل عمق اهانت‌ها قابل پخش نبوده می‌نویسد: «مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهااست.» جالب آنکه در این فیلم ها مشخص است که در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی عمق از خودگذشتگی و متانت دیده می شده و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز احدی از ایشان به انجام عکس العمل نمی پردازد.

نکته دیگر این بیانیه آنکه نوشته اخیر تنها بیانیه ای است که به محض انتشار مخالفینی همسو نیز پیدا کرد، مخالفینی از دل جنبش سبز که برخی از ایشان در تلاش برای توجیه این سطور نیز بوده اند.

ایشان اما به خوبی می دانند جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیری ها و دیگر تمهیدات نشان از ترس و رعب موسوی دارد؛ بر این اساس است که موسوی با تهدید نظام قضایی درخصوص برخورد با وی و كروبی و ادعای اینكه هرگونه برخورد گره بحران را ناگشودنی می‌كند، ‌ادامه داده: «بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد. سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت.»

این در حالی است که نظام نه از واهمه ارعاب پوچ و توخالی موسوی که از سر لطف در این خصوص بیشترین مدارا از خود نشان داده و هم اکنون نیز یک تیم در رده حفاظتی عالیترین مقامات اجرایی نظام، مسئولیت حفاظت از جان موسوی را بر عهده گرفته است.

در مقابل اغماض نظام، موسوی كه طی ماه‌های اخیر بیشترین حجم حمایت از او توسط سران و رسانه‎های غربی و صهیونیستی انجام شده تاكنون هیچ مرزبندی خارجی با این جریان‌های بیگانه و ضدملی نداشته است. به نظر اما چشم پوشی و متانت بیشتر مسئولین ظلمی به عامه مردم متدین و جمع کثیری است که خواهان مقابله و محاکمه با اقدامات ضد قانونی اغتشاش گرانند؛ بر این اساس باید منتظر روزهای پرخبر آینده بود تا مشخص شود پایان این بازی شش ماهه چگونه انجام می پذیرد.   

صانعی و صلاحیت بر باد رفته

«مگر همان ها (جامعه مدرسین) نبودند که در کوران مبارزه حکم به غیرقانونی بودن سلطنت دادند؟ مگر همان ها نبودند که وقتی یک روحانی به ظاهر در منصب مرجعیت، از اسلام و انقلاب فاصله گرفت، او را به مردم معرفی کردند؟‌ اگر خدای ناکرده این ها شکسته شود، چه نیرویی جای آنها را خواهد گرفت؟ و آیا ایادی استکبار، روحانی نماهایی را که تا حد مرجعیت تقویت نموده است، فرد دیگری را بر حوزه ها حاکم نمی کنند؟»

 (صحیفه نور، جلد 21، صفحه 287)

همه چیز از یک سوال شروع شد؛ هفته گذشته جامعه مدرسين حوزه علميه قم در پاسخ به سئوال برخی از عامه مردم و همچنین تعدادی از اساتید و فضلاي حوزه علميه قم درباره مرجعيت آیت الله صانعي اعلام كرد: «آقاي صانعي فاقد ملاك‌هاي لازم براي تصدّي مرجعيت است.»

البته این برای نخستین بار نیست که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در مورد فردی فقدان ملاک های لازم برای تصدی مرجعیت دینی را "رسما" اعلام می دارد، با عقب گردی به گذشته و در لابه لای صفحات تاریخ معاصرمان مشاهده می شود که در سال 1361 جامعه مدرسین حوزه علمیه قم آیت الله سید کاظم شریعتمداری را نیز از فهرست مراجع مورد تایید کنار گذاشته بود. 

این بار البته ملاک برای صدور این رای کاملا فقهی و تخصصی بوده است. آیت الله شیخ محمد یزدی که ریاست جامعه مدرسین حوزه علمیه قم را برعهده دارد؛ در این خصوص می گوید: «پس از آنکه در جلساتی موافق و مخالف این نظر صحبت ها و استدلال های خود را بیان کردند؛ این نکات را ابراز داشتم که اولا نباید در این موضوع کلمه «خلع» و همچنین مقایسه آن با جریان آقای منتظری و امثال این ها درج شود و ثانیا مساله فقط صلاحیت مرجعیت است و بقیه مسائل ربطی به جامعه مدرسین ندارد.» رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هرچند تعرض به محل سکونت، دفاتر و محل درس آقای شیخ یوسف صانعی را به هیچ وجه مناسب ندانست اما در خصوص تصمیم جامعه مدرسین مبنی بر عدم احراز شرایط مرجعیت وی، برخی آرای فقهی صانعی را بدعت و خلاف قرآن دانست. آیت الله شیخ محمد یزدی با ارایه توضیحاتی به رسانه‌ها اعلام داشت موضوع اخیر پیش از این در کمیسیونی بحث و یررسی شده و مورد تصمیم گیری واقع شد اما طبق آیین نامه مربوطه باید به تصویب نهایی اعضای جامعه مدرسین می رسید؛ بر این اساس گزارش کمیسیون درخصوص وی در یکی از اجلاس های عمومی اخیر جامعه مدرسین طرح و به اتفاق آرا تصویب شد. اعلام رسمی این نظر اما پس از آن انجام گرفت که برخی از مقلدان آیت الله منتظری بعد از درگذشت وی، تبعیت آیت الله یوسف صانعی را به عنوان مرجع تقلید مطرح و مورد سوال قرار داده بودند و این  موضع گیری جامعه مدرسین، پاسخ به این مسئله بوده؛ در متن سئوال مطرح شده اخیر آمده است: 

«مرجعيت شيعه خورشيد پر فروغي است كه در قرون متمادي همواره پشتيبان اسلام و خط راستين اهل بيت(عليهم السلام) بوده است. اين مسئوليت خطير همواره شايسته‌ مرداني بوده كه واجد شرائط شرعي مذكور در روايات ائمه اطهار (عليهم السلام) باشند. نظر به اهميت اين موضوع و با توجه به پرسش هاي مكرّر هموطنان درباره‌ مرجعيت آقاي حاج شيخ يوسف صانعي خواهشمند است آن جامعه محترم كه همواره مرجع تشخيص اين موضوع بوده نظر خود را درباره‌ مرجعيت ايشان اعلام فرمايند.» در ادامه طی پاسخ جامعه مدرسين حوزه علميه قم كه به امضاي آيت‌الله يزدي رسيده چنین اعلام نظر شده است: «با توجه به پرسش‌هاي مكرّر مؤمنان، جامعه مدرسين حوزه‌ علميه قم براساس تحقيقات به عمل آمده در يك سال گذشته و پس از جلسات متعدد به اين نتيجه رسيده است كه ايشان فاقد ملاك هاي لازم براي تصدي مرجعيت مي‌باشد.»

باید اشاره کرد که در سال های اخیر، آیت الله صانعی فتاوایی متفاوت با فتاوای سایر علمای شیعه صادر کرده که برخی از این فتاوای بدین شرح است: 

ولایت فقیه: بر مبنای ولایت فقیه، هر مجتهدی که جامع شرایط باشد، منصوب برای ولایت است و نسبت به مردم، مشروعیت اجرا در مصالح عامّه ـ که اسلام حکم خاصّی نداردـ منحصراً با نظـر اکثریت مردم و توده آنان را داراست و مشروعیّت، منوط به آرا و رضایت آنان به طور کلّی و یا از طریق اکثریت است.  

قضاوت زنان: ذکوریت در قضاوت، خصوصیّت ندارد و حجّت شرعی بر خصوصیّت هم نداریم و کسی که ولایت بر قضا دارد، می‌تواند آنان را برای قضا (مخصوصاً در امور مربوط به زنان و حقوق خانوادگی) منصوب نماید، و این به خاطر حجیّت اطلاق ادلّه قضا بر عمومیت و شمول است و همچنان که مردان از قبل ائمّه معصوم(علیهم السلام) مجاز در تصدی قضا هستند، زنان هم از قِبل آنها مجازند، مخصوصاً نسبت به شئون زنان و حقوق آنها.

قیمومیت مادر: مادر، قیّم قهری است و مشمول ادلّه احسان و معروف و خیر و بر است و ولایت بر صغیر، بیش از بر و احسان، چیز دیگری نیست و به حکم آیه شریفه: «وَ اُولُوا الاَْرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلی بِبَعْض»، مادر بر پدربزرگ، اولویت دارد.

 تساوی دیه زن و مرد، جایز بودن صیقه تنها در شرایط اضطرار، جایز ندانستن استرداد مابقی دیه مرد، در صورت قصاص مردی که زنی را به قتل رسانده، محرمیت فرزند خوانده، ربا در قرض های استنتاجی، پاک بودن پوست حیوانات ساخته شده در بلاد غیر اسلامی، تشکیک در حکم ارتداد، ارث بردن کافر از مسلمان، ازدواج مجدد تنها با اجازه همسر اول و … را می توان از دیگر دیدگاه های شاذ وی خواند.

وی همچنین در آشوب های اخیر با طعنه به نظام و با بیان اینکه ظلم ها، آزار و اذیت‌ها، ترفندها، مکرها و دروغ ها نباید موجب یأس و نا امیدی در راه احقاق حق شرعی و قانونی و حاکمیت مردم بر سرنوشتشان گردد، از مردم خواسته بود در راه دفاع از حقوق خود و حاکمیت مردمی از خود پایداری نشان دهند. وی در فتوایی ساده لوحانه سرکوب مردم توسط نیروهای انتظامی و امنیتی را حرام و اعتراف‌های تلویزیونی را فاقد ارزش خوانده بود.

جالب آنکه در پی اعلام نظر جامعه مدرسین، دفتر آیت الله صانعی بنا بر آنچه خود "ابهام در مورد موافقت اکثریت اعضای این جامعه با محتوای نامه" خوانده واکنشی نشان نداده است. بر این اساس به زعم‌ شبکه‌ خبری آشوبگران "جرس"، بیانیه‌ جامعه‌ مدرسین حوزه‌ علمیه‌ قم بدون هماهنگی با اعضای این تشکل منتشر شده است. همچنین پایگاه خبری "کلمه" و "روزنامه اعتماد" نیز با درج مطلبی به این اقدام جامعه مدرسین واکنش جدی نشان داده اند.

نگاه خبرپراکنی بی بی سی نیز بلافاصله با پوشش این اخبار می نویسد: «دفتر آقای صانعی اعلام کرده که در انتظار انتشار اسامی حاضران در جلسات مورد اشاره در نامه منسوب به جامعه مدرسین و همچنین روشن شدن سوابق علمی کسانی است که به عدم صلاحیت آقای صانعی رأی داده اند.»

جالب آنکه دویچه وله، صدای آلمان نیز در گزارشی در خصوص وی می نویسد: «آیت‌الله یوسف صانعی از روحانیانی است که در حوادث پس از انتخابات در ایران، مواضع روشنی در پشتیبانی از جنبش اعتراضی مردم اتخاذ کرد. وی به دلیل محکوم کردن سرکوب و کشتار مردم توسط ارگان‌های امنیتی دولت، بارها مورد انتقاد و اهانت قرار گرفته است.» این شبکه همچنین با بیان اینکه مجمع مدرسین با نظر جامعه مدرسین درباره شیخ یوسف صانعی مخالفت کرده می نویسد: «مرجع تقلید در ایران یک مقام حکومتی نیست که شخص، گروه، نهاد و تشکلی برای خود حقی در نصب و عزل آن قائل باشد».

به هرحال با توجه به اعلام نظر تخصصی جامعه با اتفاق آرا این جو سازی های خبری و رسانه ای در بین مردم متدین کشورمان جایی نخواهد داشت؛ در پایان باید اشاره داشت که عامه مردم کشورمان همواره التزام خود را به توصيه تاريخي امام خميني (ره) مبني بر محور قرار دادن جامعه مدرسين در فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي نشان داده اند.

غرب در عزای منتظری

آیت‌الله منتظری، قائم مقام معزول رهبری در حالی از دنیا رخت بر بست که مرگ او نیز چون حیاتش حواشی بسیاری به خود دید. درباره حیات او، سابقه اش و آنچه در امتحان سال های پایانی عمر مبارک امام(ره) از خود نشان داد گفته‌ها و ناگفته‌ها بسیار است؛ صفحات تاریخ انقلاب و هزاران برگ سند تاریخی عبرت آموزی که بازگو کننده ماجرای تلخ «عزل قائم مقام رهبری» در سال های نفس‌گیر پایان جنگ است، حکایت درد و رنج پیرمرادمان امام والا مقام را زنده می کند که در برابر ساده انگاری و بی بصیرتی «حاصل عمرش» از خدا طلب مرگ کرد.

مع الاسف مرگ منتظری نیز البته فرصتی شد تا ضد انقلاب نهایت استفاده را برده و در تداوم خط بی رنگشان دست مایه ای تازه را برای اجتماعی دیگر مهیا سازند. در این میان آنچه قابل تأمل بود صدور پیام تسلیت از جانب كاخ سفید در كنار صدور پیام تسلیت مریم رجوی همسر سركرده گروهك تروریستی منافقین و همچنین اختصاص كامل برنامه‌‌های تلویزیونی فارسی زبان کشورهای غربی به مرگ او و نیز تشییع و به خاک سپاریش بود که در نوع خود جنجال‌‌ زیادی را به وجود آورد. بر این اساس مایك همر سخنگوی شورای امنیت ملی كاخ سفید روز یكشنبه با انتشار بیانیه ای كوتاه درگذشت آیت‌الله حسینعلی منتظری را رسما تسلیت گفت. در بیانیه كاخ سفید آمده است: «ما درگذشت آیت‌الله العظمی حسینعلی منتظری را تسلیت می‌گوییم. او چهره ای شناخته شده بود و تعهد راسخش در دفاع از حقوق جهانشمول، برای وی احترامی بین‌المللی به همراه آورد.» در این بیانیه آمده است: «خانواده او (آیت‌الله منتظری) و همه جویندگان حقوق جهانشمول و آزادی‌هایی كه او پیوسته مدافع آنها بود در یاد و نیایش او خواهند بود.» بیانیه كاخ سفید در حالی منتشر می‌شود كه دولت آمریكا هیچ‌گاه در زمان حیات آیت‌الله منتظری حمایتی از وی نكرده بود. علاوه بر این كاخ سفید در پیام اخیر تلاش كرده بود كه آیت‌الله منتظری را رهبر مذهبی اغتشاشگران پس از انتخابات معرفی كند كه این موضوع بیان كننده نقش دخالت گرانه دولت آمریكا در امور داخلی ایران، حتی در پس مرگ عادی یك ایرانی است. علاوه بر این مریم رجوی عضو گروهک تروریستی منافقین هم با سوء استفاده از رحلت آیت‌الله منتظری، در حالی که در ابتدای انقلاب رادیوی منافقین با ادبیات سخیف و توهین آمیز بارها به اهانت علیه آیت‌الله منتظری مبادرت می‌کرد، فوت وی را تسلیت گفت.

با انتشار خبر مرگ منتظری و به دنبال خط مقامات کاخ سفید و نیز سرکرده منافقین، مسئولان و دست‌اندركاران شبكه بی بی سی فارسی در راستای سیاست تخریب علیه جمهوری اسلامی ایران اقدام به طراحی و اجرای ویژه برنامه درگذشت آیت‌الله كردند. این ویژه برنامه با قرائت متن پیام تسلیت میرحسین موسوی و مهدی كروبی به روی آنتن رفت و با پخش متن بیانیه مشترك میرحسین و كروبی نیز كه روز دوشنبه را به عنوان عزای عمومی اعلام كرده و حامیان خود را به مراسم تشییع منتظری دعوت كرده بودند، ادامه یافت. پخش این بیانیه‌ها و همچنین نمایش تصاویری از آیت‌الله منتظری تنها بخش كوچكی از برنامه های بی‌بی‌سی برای این داستان بود، چراكه پس از آن عطا‌ءالله مهاجرانی با ظاهر شدن در این شبكه شروع به بیان ویژگی‌‌‌های شخصیتی آیت‌الله منتظری می‌كند. مهاجرانی در این برنامه سعی كرد منتظری را فردی مخالف امام معرفی کند و نظریه‌پرداز ولایت فقیه را در مقابل نظریه خود قرار دهد تا شاید بتواند سیره منتظری را در سال‌‌های اخیر پشتوانه‌ای برای فرقه سبز كند. این در حالی است كه شخص آیت‌الله منتظری كه نظریه پرداز ولایت فقیه است، در سال 1340 پس از فوت آیت‌الله بروجردی، قائل به‏ ‏اعلمیت امام‌خمینی(ره) بوده و زعامت ایشان را به صلاح اسلام و‏ ‏مسلمین تشخیص داد. همچنین وی هرگز در طول حیات خود خللی به نظریه ولایت فقیه وارد نیاورد و به رغم بروز برخی امتحانات الهی برایش، هرگز كلامی در رد این بنیان به زبان نیاورد. البته مهاجرانی كه از حامیان پر و پا قرص فرقه سبز است در این صحبت‌ها ادعا كرده كه امام در خصوص عزل منتظری از قائم مقامی رهبری اشتباه كرده است اما سپس با گفتن این جمله كه ما نمی‌دانیم چه در بین آقای خمینی و آیت‌الله منتظری گذشته است سعی كرد كه به ادعای خط امامی بودن جریان سبز خللی وارد نكند. بی بی سی كه تمامی عزم خود را برای سیاسی كردن فوت آیت‌الله منتظری به كار بسته بود تا رفتار‌‌های اعتراضی این روحانی را سرمشقی برای سبز‌‌های بیننده خود كند در ادامه ویژه برنامه خود ضمن تماسی که با یكی از روحانیون اصلاح‌طلب برقرار كرد، در خصوص شخصیت منتظری با این روحانی اصلاح‌طلب صحبت نمود. این روحانی كسی نبود جز عبداالله نوری كه هنگام مصاحبه تلفنی خود با شبكه بی بی سی در سوگ آیت‌الله گریست. البته گویا آقای نوری فراموش كرده بود كه خود ایشان یكی از مخالفین سرسخت آیت‌الله منتظری بودند و حتی در زمان وزارت خود قصد داشت كه منزل منتظری را به وسیله بلدوزر خراب كند! این تناقض در رفتار و گفتار عبدالله نوری كه مشغول گفتگو با بی بی سی فارسی بود نیز دلیل دیگری شد تا عملكرد این رسانه فارسی زبان بیش از پیش در راستای ایجاد اغتشاش در سطح جامعه روشن شود و البته نهایتاً دعوت از حامیان موسوی و كروبی برای حضور پر رنگ در مراسم تشییع جنازه منتظری آن هم با نماد‌‌های سبز كامل كننده این شوی بی بی سی برای مرگ منتظری بود.

 جالب آنکه علیرغم این تلاش ها البته شرکت کننندگان در مراسم به خاک سپاری منتظری عموما بی توجه به مسائل سیاسی و تنها با نیت ارج نهادن به جایگاه مرجعیت ایشان در تشییع حضور داشتند. نباید از نظر دور داشت که مراسم بزرگداشت مراجع تقلید و علما همواره در این کشور  با آداب و رسوم با شکوهی برگزار شده است. فوت آیت الله منتظری _به رغم اشتباهات فراوان سیاسی اش_ نیز از این قاعده مستثنی نبود؛ از لحظه انتشار خبر فوت وی، مقلدان و علاقمندان به مرجعیت شیعی خود را به بیت او رسانده، تعدادی از علما و مراجع تقلید نیز در بیت وی حاضر شده و به بازماندگان تسلیت گفتند. پس از ساعتی مقام معظم رهبری نیز پیام تسلیتی بزرگ منشانه را صادر فرمودند. همچنین در زادگاه آن فقید یعنی نجف آباد سه روز عزای عمومی و یک روز تعطیل رسمی اعلام شد. مراسم تشییع نیز ساعت ۹ صبح از دفتر وی آغاز شد. این برنامه ها بر طبق روال و عادت همیشگی پیش می رفت تا آنکه چون مراسمات دیگر این ماه ها عده ای از هواداران جنبش سبز با کمال وقاحت شروع به برهم زدن مراسم کردند.

بر این اساس درحالی که جمعی از مقلدان مرحوم آیت الله منتظری از شهرهای مختلف از جمله اصفهان ونجف آباد به قم آمده بودند و در سوگ مرجع خود عزادار بودند، عده ای از سبزها با دادن شعارهای غیرمرتبط نشان دادند که هیچ دلبستگی به مرجعیت و روحانیت ندارند و فقط آمده اند که بهره سیاسی خود را ببرند. بسیاری از مردم شعار می دادند:"عزا عزا است امروز، روز عزا است امروز، مرجع تقلید ما پیش خداست امروز" و در مقابل فرقه سبز شعار می داد: "این ماه ماه خون است، بسیج سرنگون است" جالب آنکه وقتی پیکر منتظری وارد صحن مطهر شد و تشییع کنندگان آماده اقامه نماز میت شدند این جماعت جرئت ورود به صحن را پیدا نکرد و در ادامه نیز مردم با فراغت از دفن مرجعشان، مقارن با ساعات بعد از ظهر همین روز، در مسجد اعظم حضور یافته و یک صدا فریاد برائت از سودجویان و منافقان را سردادند.

در جمع بندی می توان اذعان داشت که مرگ آیت‌الله منتظری در حالی اتفاق افتاد كه تمامی دشمنان ایران با آمادگی كامل، تلاش خود را برای استفاده از این موقعیت كم نظیر جهت اثبات دشمنی‌‌‌های خود به كار بستند، اما چیزی كه بیش از گذشته در این واقعه رخ می‌نمود، عدم انفعال جریان‌‌های داخلی در برابر دام گسترده‌ای بود كه دشمنان در سر می‌پروراندند. صدور بیانیه‌‌‌های مختلف از جانب دلسوزان به همراه بصیرت عامه مردم در جلوگیری از ایجاد التهاب و آشوب و در نهایت پاسخگویی محکم مردم شهر مقدس قم به عده قلیلی که سعی در ایجاد هرج و مرج داشتند سربلندی امت حزب الله در آزمونی دیگر به حساب می آمد.

جنبش سبز و از دست رفتن آخرین سنگر

در روزی تاریخی و تاریخ ساز دوشنبه گذشته بيش از 7 هزار دانشجوي ولايتمدار در مراسم بزرگداشت روز دانشجو در دانشگاه تهران گرد‌هم آمدند. در این تجمع فراموش ناشدنی دانشجويان ولايتمدار اين دانشگاه و همچنین دانشجویان دیگر دانشگاه ها با شعارهايي بر تجديد پيمان با آرمان‌هاي انقلاب و امام تأکید داشتند. ایشان همچنین با شعارهايي همچون "حيدريم، حيدريم" ، "علمدار ولايت، دانشجويان فدايت" و "خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست" پشتیبانی و حمایت تا پای جان از مقام معظم رهبری را جلوه گر نمودند. جالب آن که در این میان دانشجوهای منتسب به جنبش سبز وقتی مشاهده کردند که هر لحظه بر تعداد دانشجویان ارزشی مقابل دانشکده فنی دانشگاه تهران اضافه می شود و دانشجویان با صدای بلند حمایت خود را از نظام و و لایت فقیه فریاد می دارند، این شرایط را تاب نیاورده و در اقدامی به دور از  شأن دانشجویی به کلاس های درس دانشکده فنی یورش برده و برای متفرق کردن دانشجویان، شیشه های کلاس درس فنی را بر سر دانشجویان  شکستند. علیرغم این، نه تنها از تعداد بسیجیان و دانشجویان مکتبی کم نگردید که تا آخر تجمع لحظه به لحظه بر تعداد ایشان افزوده می شد.

پس از ناکامی  موسوی در 16 آذر که علیرغم تحریک رسانه های غربی و اتاق آشوب اصلی سبزها اتفاق می افتاد، در اقدامی ریسک گونه برای ایجاد اغتشاش و آشوب در دانشگاه تهران و سایر دانشگاه ها از صبح سه شنبه تلاش تازه ای  آغاز شد. پی گیری اغتشاشات در دانشگاه ها طی روز دوم در حالی صورت گرفت که موسوی بر انجام این اغتشاشات در بیانیه آخر خود تأکید نموده بود؛ وی در بیانیه اش به مناسبت روز دانشجو خطاب به مسئولین خاطر نشان کرده بود: «۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمی‌کنید. ۱۷ آذر چه می‌کنید؟ ۱۸ آذر چه می‌کنید؟» جالب آن که البته تلاش های روز دوم نیز با بصیرت و تیزبینی دانشجویان خط امام و رهبری با شکست روبرو گشت.

 تحلیلگران معتقد بودند موسوی در حقیقت با توجه به ریزش حامیان خود و ناکارآمدی اعتراضات خیابانی بنا داشت تا با ایجاد یک اغتشاش ثبت شدنی در دانشگاه به عنوان تنها سنگر باقیمانده، صحنه را با قدرت ترک کند. با این وجود ناکامی در مجموعه اتفاقات هفته اخیر شوک بزرگی را برای وی و سایر سران آشوب به همراه داشت؛ ایشان بنا به اعتراف خویش آخرین سنگر را نیز در دست ولایتمداران دیده و بیش از پیش نسبت به وضعیت آینده سیاسی خود دچار تردید گشتند. البته این اتفاقات هرچند کمترین تأثیری را در صحنه داخلی به  نفع ایشان رقم نزد اما موجب شد تا  با پوشش دروغین خبری و حمایت گسترده شیکه های خارجی بار دیگر آبروی نظام دستمایه توطئه بیگانگان قرار گیرد.

بر این اساس واشنگتن پست چاپ آمريکا می نويسد: «اقدامات پليس امنيتی ايران برای سرکوب تظاهرات روز دانشجو علی رغم همه تهديدات چند روز اخير بی ثمر بود.» روزنامه لس آنجلس تايمز نیز در مطلبی با عنوان «درگيري های خشونت آميز در ايران، نوزايی تظاهرات مخالفان پس از انتخابات» نوشته است: «تظاهرات ضد حکومتی روز دانشجو موجی تازه يافته است. هرچند نيروهای بسيج  از صبح زود اجازه ورود به محوطه دانشگاه ها را يافته بودند، اما ماموران امنيتی مانع ورود دانشجويان مخالف می شدند. با اين همه، آنچه رخ داد غلبه شعار "مرگ بر ديکتاتور" در محوطه دانشگاه ها بود.» روزنامه کريستين ساينس مانيتور چاپ آمريکا در مطلبی مشابه در اين باره می نويسد: «شاهدان عينی در دانشگاه تهران می گويند خشونت پليس ضدشورش مجهز به گاز اشک آور و باتوم های برقی و پشتيبانی لباس شخصی ها نتوانست مانع تظاهرات دانشجويانی شود که شعار مرگ بر ديکتاتور می دادند.» روزنامه گاردين چاپ لندن نیز در اين باره با مطلبی تحت عنوان «سرکوب تظاهرات دانشجويان» می نويسد: « پليس امنيتی برای پايان دادن به شعار "مرگ بر ديکتاتور" متوسل به ابزار سرکوب از جمله گاز اشک آور و باتوم برقی شد.»  همچنین هفته نامه تايم چاپ آمريکا عنوان «تازه ترين تظاهرات در ايران نمايانگر خيزش دوباره مخالفان» را برای مطلب خود انتخاب کرده و می نويسد: «دور تازه تظاهرات ضد دولتی در ايران زنده بودن جنبش سبز مخالفان را به نمايش گذاشت.»

علیرغم این گزارشات غیر واقع و همچنین پوشش مشابه سایر جراید و شبکه های تلویزیونی و ماهواره ای اوضاع درون ساختاری اصلاحات شکننده تر از همیشه گشته است. گفته می شود پس از آنکه دانشگاهیان اقبالی به تحرکات ساختار شکنانه جنبش سبز در روز 16 آذر نشان ندادند، سران این جنبش در بررسی های اولیه خود بر آسیب شناسی جریان اعتراضی خود تأکید کرده و تصریح داشته اند: «اعتراضات خیابانی دیگر از سوی جامعه پذیرفتنی نیست.»

همچنین شنیده شده یکی از مشاوران میرحسین موسوی با بیان این مطلب که مردم در برابر حضور خیابانی خود «فرصت» و «شرایط» جدیدی بدست نیاورده اند گفته است: «هیچ گونه تطابقی بین هزینه ای که مردم داده اند با آن چیزی که بدست آورده اند وجود ندارد. باورم این است که ادامه این وضعیت و فراخوان ما برای حضور دوباره مردم در خیابان ها موجب نمایش ریزش حامیان ما خواهد شد.» در این میان برخی دیگر از نزدیکان این کاندیدای شکست خورده نسبت به هنجارشکنی در روز 16 آذر اظهار تأسف کرده و تصریح کردند پاره کردن عکس مقامات ارشد کشور توسط حامیان انگشت شمار ما جز این که تصویری ضد انقلاب از ما ترسیم شود هیچ دستاورد دیگری نداشته و نخواهد داشت. بهتر است برای اینکه بطور کامل در دایره اپوزیسیون قرار نگیریم، مدتی حضور خود در خیابان ها را بایکوت کنیم. ازدیگر سو شنیده می شود تأکید بر ادامه رفتارهای گذشته و عدم موضع گیری در رابطه با هنجارشکنی ها و توهین به اصول نظام از جمله خط مشی هایی بوده که اخیرا از اپوزسیون خارج کشور با این کاندیدا در میان گذاشته شده است. در پایان باید دید خط پایان تحرکات موسوی تا چند ماه ادامه خواهد یافت.

 

شیخ و شمشیری که از رو بسته است

"دبیر کل حزب اعتماد ملی به همراه جمعی از اعضای این حزب به دیدار بهزاد نبوی رفتند." خبر این دیدار برای بسیاری از سیاسیون عجیب می نمود؛ چراکه پیش از این، کروبی و نبوی تند ترین اظهارات را در مخالفت با یکدیگر ابراز داشته و عملا از دلایل انشقاق در اردوی اصلاح طلبان به شمار می رفتند.

این دیدار البته در حالی انجام می گیرد که مروری بر حال و روز این ایام "شکست خورده دو دوره پیشین انتخابات ریاست جمهوری" به خوبی عیان می سازد که این شخصیت و اطرافیانش برای بقای در صحنه به هر وسیله ای چنگ زده اند و ملاقات اخیر و پوشش وسیع آن نیز بر این اساس ارزیابی می شود.

نکته مهم آنکه اصرار مهدی کروبی به برخی مواضع خود درباره مسائل بعد از انتخابات که حالا رنگ و بوی دیگری نیز گرفته است از سوی رسانه های خارج از کشور به "مخالفت با نظام" تعبیر می شود.  بر این اساس در مقاله ای که روزنامه "نووایا گازیتا" منتشر ساخته نویسنده در تشریح رویکرد فوق الذکر این نامزد انتخابات ریاست جمهوری دهم می نویسد: «مهدی کروبی یکی از نامزدان انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران است که با دیدن وی نمی توان حدس زد که طی ماه های اخیر دفاتر وی تحت بازرسی قرار گرفته و هوادارانش بازداشت شده اند. روزنامه وی را توقیف کردند و او را به بازداشت و حتی به نوعی به اعدام تهدید کردند. اما واکنش کروبی که با تمام وجود آن را به نمایش می گذارد، کاملا غیر منتظره بود: "ما هنوز به مبارزه ادامه می دهیم".»

 مولف مقاله که خبرگزاری ریانوستی نیز مطلبش را منعکس ساخته بر پایه اتفاقاتی که روی داده خاتمی و موسوی را رهبران مخالفان نظام می نامد و ادامه می دهد طی چهارماهی که از پیروزی "محمود احمدی نژاد" در انتخابات ریاست جمهوری و نا آرامی های مربوط به آن در ایران می گذرد، رژیم تهران به طرز شدیدی صدای اپوزیسیون را خفه ساخته است! نگارنده آنگاه کروبی را مفتخر به لقب "آیت الله" کرده و او را رسما مخالف نظام قلمداد می کند؛ وی می نویسد: «اما آیت الله کروبی یکی از سیاستمداران اصولگرا که زمانی از یاران نزدیک آیت الله "خمینی" بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود، ناگهان به مخالف اصلی رژیم ایران مبدل شد. وی حکومت را به فساد مالی، تقلب در نتایج انتخابات و شکنجه شرکت کنندگان اعترضات متهم می کند. در پاسخ رژیم تهران خود کروبی را به تدارک بی نظمی ها و کمک به دشمنان خارجی ایران متهم می نماید. »

در این مقاله گفته می شود که دادگاه روحانیت مسئله پرونده کروبی 72 ساله و جلب وی را آغاز نموده است. به زعم نویسنده پاسخ کروبی که در اینترنت منتشر شد قاطع بود "که من نه تنها از حاضر شدن در دادگاه هراسی ندارم بلکه با تمام وجود منتظر آن هستم. "

 اگر پیش از این برخی محافل و شخصیتهای داخلی چنین القابی به اقای کروبی نسبت می دادند و طرفداران ایشان شائبه رقابت برای کسب قدرت را دلیل چنین سخنانی ارزیابی می کردند حالا نه یک رسانه داخلی بلکه روزنامه ای از دل غرب لقب مخالف نظام را به ایشان نسبت می دهد. باید دید در ادامه این شیخ ساده لوح چگونه با عملکرد خود برای نظام هزینه خواهد تراشید و در مقابل نظام مقدس تا کجا با وی مدارا می نماید.