بازی بازنده ها و طرح رفراندوم

"اين آقايان روشنفكر كه حالا در اقليت واقع شده اند، مى خواهند بگويند راى اكثريت ميزان نيست"

(گزيده ای از سخنان امام خمينى (ره) در جمع گروهى از اهالى مسجد ارباب تهران 1/8/58)

نقل این روزهای روزنامه هاست که محمد خاتمی یک‌شنبه گذشته در دیدار خانواده‌های تعدادی از بازداشت شدگان اخیر در دفتر مجمع روحانیون و در حضور اعضای اصلی مجمع مثل موسوی خوئینی‌ها، موسوی تبریزی، انصاری و امام جمارانی از خطبه های هاشمی در نماز جمعه گذشته استقبال کرده خاطر نشان کرده صحبت های وی کف مطالبات است؛ برای برگشتن اعتماد ملی راه این است که به آرای خود مردم رجوع و رفراندوم برگزار کنیم!  گزارش این دیدار و سخنان رد و بدل شده در آن به سرعت تیتر یک روزنامه های اصلاح طلب گردید. تحلیل و مصاحبه های منتشر شده در آفتاب یزد، اعتماد و اعتماد ملی چنان پر آب و تاب به پرداختن این پیشنهاد مشغول شدند که عموم این موضوع را چون خون تازه ای در رگ های بی رمق اصلاح طلبی و کورسوی امیدی در تاریکی پیش روی ایشان باور نمایند.

اما در پیشگاه تحلیلگران و صاحب نظران بیانیه های پایانی موسوی، بیانیه مبهم و نامفهوم مجمع روحانیون مبارز، سخنرانی خاتمی در دیدار اخیر و در کنار این تلاش ها، بازی رسانه ای و موج جدید پایگاه های اینترنتی و جراید این جریان، نشان از سازمان یافتگی و هدفمندی چینش بسیاری از پازل ها برای براندازی نرم و ریشه کنی نظام جمهوری اسلامی ایران در راستای برنامه ریزی های دشمنان این کشور است. این امر پس از ناکامی در مرحله اول و دوم که بر اندازی به وسیله شعار تقلب و تشنج آفرینی خیابانی و آشوب گسترده برای ناامن کردن جامعه پیش رفت و با مانور وسیع همگانی روزنامه های زنجیره ای و وب سایت های وابسته بر روی موضوع رفراندوم، وارد فاز دیگری شده است. روزنامه کیهان با تحلیل مرحله اخیر می نویسد: "چندي قبل، مايكل لدين عضو برجسته مؤسسه «آمريكن اينترپرايز» و دستيار ويژه «دونالد رامسفلد» وزير دفاع اسبق آمريكا و «ديك چني» معاون جرج بوش، از «رفراندوم درباره مشروعيت جمهوري اسلامي ايران» با عنوان يكي از راه كارهاي مؤثر براي مقابله با اقتدار ايران اسلامي ياد كرده بود."

جالب آنکه لدين در پيشنهاد خود اشاره مي كند كه آنچه مهم است، «انجام رفراندوم» نيست زيرا رفراندوم در قوانين ايران گردش كار شناخته شده اي دارد و حتي در صورت انجام، نتيجه آن نيز مورد نظر نيست، چرا كه مردم ايران به نظام حكومتي خود وفادارند. مايكل لدين معتقد است؛ پيشنهاد رفراندوم از يكسو و حمايت رسانه اي غرب از سوي ديگر مي تواند مخالفان جمهوري اسلامي ايران را اميدوار كرده و در صحنه نگاه دارد!

مطابق با نظریه مايكل لدين محمد خاتمی خود به خوبی می داند اصولاً در حال حاضر بحث از رفراندوم که در اصل 59 قانون اساسی با تصویب دو سوم نمایندگان قوه مقننه صورت می پذیرد محلی از اعراب ندارد. خاتمي به خوبی مي داند كه انجام رفراندوم در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران گردش كار و راه قانوني تعريف شده اي دارد. مطابق اصل 110 قانون اساسي فرمان آن بايستي از جانب رهبري صادر شود و نظارت بر آن مطابق اصل 99 قانون اساسي به عهده شوراي نگهبان است. البته وی در مقام تغییر قانون اساسی برآمده و پيشنهاد كرده است كه رفراندوم مورد نظر وي به جاي شوراي نگهبان از سوي «يك نهاد بي طرف مثل مجمع تشخيص مصلحت نظام»! صورت پذيرد. حال آنکه شخصيت حقوقي نهاد مجمع تشخيص مصلحت اصولا فاقد ساز و کارهای لازم برای چنین اقدامی است.  با نگاهی ورای جوسازی ها به نظر می رسد پیشنهاد خاتمي و هم‌كيشانش در برگزاري رفراندوم و نيز بحراني جلوه دادن شرايط كشور به دليل ناكامي و شكست سنگين آنان در انتخابات است.  همانطور که رسالت می نویسد : "طرح برگزاري رفراندوم يقينا بي‌احترامي به همه ملت ايران است؛ "بخصوص 40 ميليون نفري كه پاي صندوق‌هاي راي حاضر شده‌اند و با رای 24 ميليون نفري دکتر احمدي‌نژاد را به عنوان رئيس جمهور منتخب خود برگزيده اند.

شروعی که به مشایی ختم شد

«به گزارش خبرنگار اعزامي خبرگزاري فارس به مشهد، در آخرين جلسه هيأت دولت، "اسفنديار رحيم مشايي" به سمت معاون اول رييس جمهور منصوب شد.» خبر کوتاه است و بهت آور!

 البته اين حق طبيعي رييس‌جمهور است كه معاونان و مشاورانش را بر اساس ديدگاه خود انتخاب كند. طبعا هيچكس و در هيچ مقامي هم قانونا نمی تواند با اين «حق» انتخاب رييس‌جمهور مخالفت كند اما شريني و حلاوت وعده تغيير و تحول در اعضاي كابينه دهم كه در اولين گفت‌وگوي تلويزيوني رياست جمهوري با مردم بعد از انتخابات 22 خرداد مطرح شد، چنین انتخابی را برایمان غیر قابل باور ساخته است.

انتظار عمومي و نیز انتظار مراجع و خواص اين بود كه اشخاص مسئله داری چون مشایی _ همان ها که در مناظرات انتخاباتی پاشنه آشیل دولت نهم بودند_ از دستگاه دولت كنار گذاشته شوند؛ متأسفانه نه تنها به اين مطالبه به جا پاسخ درخوري داده نشد بلكه با ارتقاي جايگاه مشايي در اولين گام انتصابات، نوعي بي‌توجهي به راي‌دهندگان را شاهد بودیم.

شکی نیست که بسیاری از مردم انقلابی كه به دکتر احمدي‌نژاد راي دادند از وجود پديده‌هاي ناسازگار با اصولگرايي در كنار ايشان ناخرسند بودند و به صراحت در جلسات حضوري و در رسانه‌ها عدم رضايت خود را ابراز مي‌داشتند.  ناديده گرفتن اين حجم از انتقاد و پا فشاري بر امري خطا، با وعده مطروحه در اولين گفت‌وگوي تلويزيوني به هيچ وجه سنخيت ندارد. اصولگرايي داراي شاخصه‌هايي است كه حل همه مشكلات جامعه بشري در گرو پايبندي به آنها است. توجه ملت ايران به اين مهم، هزينه‌ها و دستاوردهايي را به دنبال داشته است. نبايد به گونه‌اي عمل شود كه هزينه اصولگرايي بر ملت سنگين‌تر گردد. بنابراين با چنين استدلالي كه مردم ما به هر بهايي اصول و ارزش ها را رها نخواهد ساخت، نبايد از كنار ضعف‌ها به سهولت گذشت. این مساله درباره معاون رئیس جمهور نیز صدق می کند. اولین نقطه منفی پاشنه آشیل دولت نهم حضور در جلسه ای همراه رقص دختران محلی در ترکیه بود. اظهارات و موضع‌گيري هاي اشتباه رحيم مشايي اما از آنجایی آغاز شد که وی در خصوص دوستی با مردم اسرائیل و آمریکا سخن راند، صحبت هایی که واکنش بسیاری از افراد اصولگرا را برانگیخت تا جایی که رئیس مجلس در دیداری با سفرای ایران در خارج از کشور گفت:"آمریکا و رژیم صهیونیستی دوست ما نیستند". موضع گیری های اشتباه  مشایی به این مسئله ختم نشد و تا "ورود زنان به ورزشگاه"، "حضور در جلسات شبه انگيز" و "برخي ديدارها و ملاقات هاي خارجي بدون هماهنگي" تسری پیدا کرد. واکنش به این گونه اقدامات مشایی بجایی رسید که اكثر مراجع تقليد و نيروهاي انقلاب و حتي طرفداران دولت نهم، با اعتراضات گسترده خواستار بركناري رحیم مشایی شده بودند. اما آخرين پاشنه مشایی که باز هم برای دولت نهم آشیل شد تلاش جنجالي وی برای ادغام سازمان حج و زيارت با سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري بود، اقدامی كه با واكنش شديد آيت الله ري شهري، نماينده ولي فقيه در امور حج، مواجه گشته و سرانجام دفتر مقام معظم رهبري طي نامه اي نارضايتي رهبري از اين موضوع را اعلام كرد.

 با سابقه ای این چنینی از مشایی انتظار می رفت در شرايط حساس كنوني، رئیس جمهور مکتبی با تصميمات عاقلانه و آگاهانه، فضاي جديد و مثبتی در روابط سياسي جريانات موجود ايجاد و راه هرگونه ، بهانه‌جويي و سوءاستفاده را مسدود نماید. در اين شرايط، قطعا از رئيس‌جمهوري كه عملكردش مورد تائيد رهبري نظام است انتظار مي‌رفت كه باري از دوش رهبري نظام بردارد، نه آنكه با عملكرد و تصمیم خود باري به آن بيفزايد؛ وانگهی هنوز دیر نیست؛ براي رئيس‌جمهور و كشور هزينه برگشتن از چنين حكم و تصميمي به مراتب كمتر از پافشاري بر آن است. محل ترديد بودن همسويي آقاي مشايي با راهبردهاي سياسي و روز نظام، عدم مقبوليت اجتماعي و مذهبی وي به ويژه در ميان مراجع و صاحب نظران از جمله مواردي است كه منطقا بايد جریان اصولگرایی را به برگشتن از چنين انتصابي سوق دهد.

بی اعتمادی ملی

دیرم شده است. بی حوصله تنها "تيتر اول" روزنامه‌های چیده شده روی پیشخوان کیوسک روزنامه فروشی   را مرور می کنم كه عکس و عنوان اصلی روزنامه اعتماد ملي بیش از بقیه به چشمم می آید، کنجکاو می شوم،"شکایت سلیمی نمین از نامجو؟" این آدم چقدر دنبال اسم و رسم است؟ پرونده دانشگاه آزاد و جاسبی کمش بوده که انگشت روی نامجو گذاشته است؟ سوالات بسیار دیگری در ذهنم جوانه می زند اما...

روز بعد اعتماد ملی با عذر خواهی از سلیمی نمین و نیز عباس سلیمی، خبر اصلی روز گذشته خود را اصلاح می کند!

داستان از این قرار است؛ اعتماد ملي با ادعاي پرطمطراق حرفه‌اي بودن در صفحه اول خود عكس يك را به مطلبي با اين تيتر "۵ سال حبس تعزيري براي محسن نامجو" اختصاص می دهد.

اين روزنامه در اين خبر تحليلي كه حسابي به آن پرداخته، عباس سليمي نمين را به جاي حاج عباس سلیمی از قاریان قرآن کریم و مجری مشهور برنامه‌های قرآنی که شاکی محسن نامجو خواننده‌ای که آیات قرآن را به صورت ترانه‌های مبتذل خوانده بود، معرفي كرده و حسابي به وي مانند رويه هميشگي خود حمله می کند.

اما این گاف تاریخی بیش از هر چیز نشان از سطح پایین معلومات ابتدایی نویسنده، تائید کننده نهایی و به تحریریه روزنامه اعتماد ملي است.

ذوق زدگي اعتماد ملي براي سیاه نمایی و تخريب شخصيت‌هاي ارزشی این بار کار دستش داد تا این گمان را در ذهنم دنبال کنم که وقتی تیتر یک روزنامه ای این طور غیر واقع از کار در آید، درباره باقی اخبار و تحلیل هایش چه باید گفت؟

سين كيانگ و بازي در پازل آمريكايي

حوادث اخیر چین حساسیت های جهاني را بر انگیخته است. اين حساسيت ها در داخل كشور نيز در خلال واكنش دو طيف با گرايشات متفاوت ديده شد. دسته اول واکنش مراجع تقليد، دانشجویان دغدغه مند و نیز دلسوزانی بود که نگران شرایط مسلمانان چین هستند، حساسیت های بسیار ارزشمند و از سر صدق که باید در جای خود و به شکلی مناسب بروز یابد. اما در سوي ديگر بخش عمده واکنش ها از جنسی دیگر و از طرف جریاناتی مطرح شد که قبل از اين نسبت به حمایت جمهوری اسلامی از فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان و... رویکردهای منفی و نفی کننده اتخاذ کرده، تا دیروز شعار "حذف فلسطین در محاسبات" را عنوان مي كردند. خصوصا جریاناتی که سابقه منفی و  آلوده در دفاع از مسلمانان و مظلومان جهان داشته و حتي برخي مواضع ضد اسلامي و دين ستيزشان شهره آفاق است. دفاع امروزي ايشان از مردم سين كيانگ چين در حالي انجام گرفت كه حتي مواضع كانديداي اين طيف در انتخابات اخیر رياست جمهوري نيز مبتني بر قطع کردن حمایت جمهوری اسلامی از مسلمانان ساير كشورها بود.) سوال ها و ابهامات وقتي بيشتر مي شود كه اين تناقضات در مكتوبات و جرايد وابسته به ايشان نيز به شكل مضحكي ديده مي شود. به عنوان مثال یکی از نشریاتی(روزنامه آفتاب یزد) که در جریان جنگ 33روزه لبنان و نيز تهاجم 22 روزه به مردم مظلوم غزه از انتخاب تيتر و عنوان اصلي دریغ نمود _ و حتي سوال نگارنده درباره چرايي اين رويكرد را برنتافت_ امروز دست به حمایت نه از مسلمانان چین، که از جریان تجزیه طلب مورد حمایت آمریکا زده و تیتر یک نشریه خود را به آنان اختصاص داده است. در نشریه ای دیگر(روزنامه اعتماد در مقاله "پشت پرده سرکوب مسلمانان در چین") چنان گزارشی از حوادث چین نوشته است که گویا قصدش بیشتر عقده گشایی از ماجراهای پس از انتخابات دهم در کشورمان بوده؛ گزارش اخير چنان عجولانه و با ادبیات سخیفی نوشته شده که کافی است نام چین را با ایران عوض کرده تا متوجه نیت نویسنده آن شویم! روزنامه ديگر اين جريان (اعتماد ملي) نيز طي روزهاي اخير به گسترده ترين شكل ممكن حوادث اخير و مذمت دستگاه سياست خارجي در بي توجهي به اقدامات دولت چين را مورد توجه قرار داد. ( به عنوان مثال رجوع كنيد به مقاله عباس عبدي با عنوان" حضور در سياست جهاني با کدام اصول؟" مورخ 21 تيرماه). البته شكي نيست كه مسلمانان چین هم چون ديگر هم كيشان خود در ساير نقاط جهان در مضيقه قرار دارند. (چه بسا حتی در مقايسه با مسلمانان اروپايي كه حق حفظ حجابشان نيز مورد هجمه قرار مي گيرد، از شرايط بهتري برخوردار باشند. به خصوص آن که ایالت سین کیانگ ایالتي خودمختار و داراي آزادی های مذهبی است.) با اين وجود رفتار متضاد اصلاح طلبان در رد حمايت از فلسطين، عراق، بوسني و ساير ملت هاي اسلامي، و دعوي دفاع از مسلمانان سين كيانگ، اتهام دوگانگي رفتار به مسئولين نظام را بيشتر متوجه خود ايشان و رسانه هايشان مي دارد.

بد نيست بدانيم شروع اتفاقات اخیر چين چيزي جز درگيري بين دو نژاد بومي منطقه( نژاد هان و ایغوری)، ادامه تشنجات و نهايتا بعد چندین روز ورود پلیس به ماجرا و متاسفانه کشتار طرفين درگيري براي ختم غائله نبوده است. این واقعيت پنهان مانده ماجرا است اما رسانه های غربی و حامیان آمریکا در نقاط مختلف جهان با تصوير سازي وارونه، حرکات اخیر در چین را اقدامي اعتراضی برای استقلال این استان معرفي نمودند. تمامی خبرگزاری های خارجی از بی بی سی تا العربیه و البته برخي جرايد و رسانه هاي خبري داخل كشور نيز در اين مسير گام برداشتند، در اين ميان نقش خانم «ربیعه قدیر» در راس رهبري استقلال طلبان برجسته شد، فردي ساكن آمريكا و مرتبط با دولت آمريكا. آنچه در اين ميان جالب توجه است آن كه حتي در بیانیه ای که در سایت واحد مرکزی خبر سين كيانگ (www.uygur.org) آمده است: "با تاکید بر اینکه حرکت اعتراضی آنها یک حرکت دینی نیست، از آقای اوباما، از ناتو، از دولت و مردم اسرائیل کمک خواسته مي شود". جالب تر آنکه از مردم اسرائیل با عنوان برادر نام برده شده است.

در این شرایط واکنش شدید ترکیه نیز کاملا قابل درک است. ترکیه از زمان آتاتورک برای جایگزینی ناسیونالیسم به جای دین، بر نژاد و قومیت ترک تاکیدات بسیاری داشته است. از همان موقع کشور ترکیه خود را مسئول همه ترک های جهان می داند و آرمان اتحاد دنیای ترک، یک درخواست همیشگی آن است. تا آنجا که وزارتخانه ای برای ترک های خارج از ترکیه ایجاد کرده است. و بر همین سیاق حمایت از ترکمن های عراق (فراتر از حمایت سیاسی و در حد کمک نظامی)، ترکمن های افغانستان، چچن و ترک اویغور چین کاملا واضح است و جالب آنکه حرکت های تجزیه طلبانه سین کیانگ، برای ترکستان شرقی (نامی که برای خود قائلند) پرچمی برگزیده اند که مشابه پرچم ترکیه است.( توجه به اين واقعيات، كذب  نوشته هاي روزنامه هايي چون اعتماد ملي و اعنماد را روشن مي كند _ ايشان موضع گيري رجب طيب اردوغان را نماد غيرت اسلامي خوانده و مسئولين كشور را به الگو برداري و درس گرفتن از وي  مورد خظاب قرار داده بودند._)

اما در جواب چرايي اين بازي رسانه اي، نگاه دقيق به ماجراي اخير روشن مي سازد مقاله نويسان اين جرايد در خوشبينانه ترين حالت بدون اطلاع از ماجراهای واقعی چین و کوچکترین شناخت از وضعیت مسلمانان، عقاید آنان و ... دست به انتشار مقالاتی احساسی و ژورنالیستی زده اند. و جالب تر آن که جریانات ضد انقلاب و ضد اسلام تابلو دار نیز با اینان هم صدا شده اند و فریاد حمایت از معترضین چینی به عنوان مسلمان بودن آنها را می دهند! البته نبايد از نظر دور داشت كه سياست گذاران پشت پرده این رسانه ها به دلیل همفکر بودن با نظریات لیبرال دموکراسی و نيز شیفتگي به غرب، هم راستا با دستگاه توطئه استكبار، تحلیل های آمریکا و غرب را نسبت به جهان ارائه داده اند. (البته چندان عجیب هم نیست که در مسئله اخير با رسانه های غربی هم داستان بشوند. چه آنکه سابقه درازی از این هم داستانی دارند.) اما طراحان اين جريان رسانه اي از اقدام اخير به دنبال القاء عدم صداقت جمهوری اسلامی در مواضع خود نسبت به مظلومان و مسلمانان جهانند. همین نیت است که در بیشتر نوشته های قلم به مزدان داخليشان به وضوح قابل پیگیری است. در ادامه همان نیت، به دنبال آن هستند تا حمایت مردمی از مردم مظلوم فلسطین، لبنان، عراق و ... را کم رنگ کرده و انگیزه لازم را از مردم بگیرند؛ و نهايتا در هدف ديگر ذيل این جریانات، در بعد داخلي به دنبال استفاده سیاسی درونی برای تصفیه حساب های سیاسی و گروهی خصوصا پس از شكست در انتخابات رياست جمهوري بوده اند. اهدافي كه با هوشياري و دقت نظرها بي نتيجه خواهد بود.

 

 

از تاسيس حزب تا تشكيل جبهه، دو راهي پيش روي موسوي

«میرحسین موسوی حزب تأسیس می‌کند‌»، این عنوانی است که بسیاري اشخاص، روزنامه‌ها و پایگاه‌های خبری مخالف و موافق نامزد موج سبز، در این یکی دو هفته بدان پرداخته‌اند. روز یکشنبه دوهفته قبل سیدحسین موسوی تبریزی، دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و رئیس خانه احزاب در گفت‌وگو با خبرگزاری کار ایران (ایلنا) تلاش میرحسین موسوی را برای تأسیس حزب ارزشمند دانسته بود. محمد سلامتی، دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب نیز در گفت‌وگو با همین خبرگزاری یادآور شد میرحسین موسوی هواداران زیادی دارد که متشکل کردن آنها نیازمند تشکیل حزب است. میرحسین موسوی خود در آخرین بیانیه‌اش که روز چهارشنبه دو هفته گذشته منتشر شد، آورده بود: «گروهی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی، صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی را پیگیری کنند و نتایج آنرا مستمراً به اطلاع عموم برسانند.» اما آیا حزب یا جمعیتی که میرحسین موسوی از آن یاد می‌کند، تفاوت‌های عمده‌ای در روش و منش با دیگر احزاب اصلاح‌طلبان چون حزب مشارکت، حزب اعتماد ملی و سازمان مجاهدین انقلاب خواهد داشت و آيا همچون ايشان جمع ورشكستگان نخواهد بود؟

روزنامه کیهان در سرمقاله روز شنبه گذشته خود و با عنوان «حزب یا ستون پنجم» حزبی که آقای موسوی از تلاش برای تاسیس آن خبر داده است، نمی‌تواند قانونی باشد، زیرا اعضای اصلی آن متهم به ارتکاب جرائم متعدد از جمله اقدام بر عليه نظام متهمند.
روزنامه کیهان "میرحسین موسوی را به تلاش برای فرار از مجازات قطعی به جرم قتل انسان‌های بیگناه، برپایی آشوب و بلوا، اجیر کردن اراذل و اوباش براي تعرض به جان و مال و ناموس مردم وهمکاری با ستون پنجم آمریکا در ایران مي خواند" و طبيعتا حزبي  با چنين سردمداري راهي جز به تركستان نخواهد داشت.

البته ميرحسين موسوي اگر مي‌خواهد حزب تشكيل دهد، ناچار است يك بار ديگر پا به ساختمان وزارت كشور بگذارد. ساختماني كه آن را منشا دروغ و تقلب خوانده؛ او بايد از دولتي مجوز كسب كند كه مشروعيتش را نفي نموده و به همين دلايل است كه دوستانش اقدام وي براي ايجاد حزب را دهن كجي به سخنان و اقدامات گذشته اش خوانده اند.

بر همين اساس در تجديد نظري اعلام شد "موسوي جبهه سياسي تشكيل دهد" اين پيشنهاد اگرچه از سوي حسين مرعشي مطرح گرديد اما پس از طرح تشكيل جبهه سياسي از سوي مرعشي، عزت‌الله سحابي و ابراهيم يزدي هم از موسوي كه پس از ناكامي در انتخابات درصدد تاسيس حزب بود، خواستند تا جبهه سياسي را جايگزين حزب كند. موسوي در آن زمان واكنشي به اين درخواست‌ها نشان نداد و سكوت كرد اما در كمتر از يك هفته، خبر رسيد كه بنا دارد تا تشكيل اين جبهه را عملي كند.

اين در حالي است كه برخي ديگر با عنايت به معني و مفهوم "جبهه" و عدم توانايي وي در ايجاد چنين تشكلي او را برحذر داشته اند. از جمله احمد شيرزاد عضو جبهه مشاركت ايران اسلامي معتقد است كه "تشكيل جبهه سياسي از سوي موسوي معنايي ندارد."

محمد رضوي يزدي عضو مجمع روحانيون مبارز نيز معتقد است كه اگر موسوي قصد تشكيل جبهه سياسي را داشته باشد  به دليل عدم مجوز براي برپايي مجمع يا برنامه هاي خود با مشكل رو به رو خواهد بود.

البته گويا موسوي اين ايرادات را ناديده گرفته و قصد عمل به توصيه مرعشي را دارد. اما با اين وجود مشخص نيست اين جبهه با كدام فرماندهان هدايت خواهد شد؛. اصلاح طلباني كه شناسنامه اشان مهر "باطل شد" را دارد يا دوستان گذشته اي كه با اقدامات اخيرش در انتخابات و پس از آن از وي تبري جسته اند؟ اين سوالي است كه در محافل دوم خردادي ها نيز مطرح شده، همچنان كه رسول منتجب‌نيا اظهار داشته است: « بايد ديد آيا موسوي به تنهايي مي‌خواهد رهبري اين جريان را به‌عهده گيرد؟»

 

 

 

دو بازنده و یک قمار

«الله اکبر؛ در آستانه پیاده شدن آخرین مرحله کودتا... سازمان... پیشنهاد می کند که مردم قهرمان بار دیگر فریاد پرخروش الله اکبر را در مخالفت با روش های انحصار طلبانه ضد مردمی و ضد اسلامی و در حمایت از آزادی های اساسی در پشت بام خانه ها طنین افکن سازند.»

اشتباه نکنید، عبارات فوق مربوط به این روزها نیست؛ بلکه برگرفته از اعلامیه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در تاریخ 27 خرداد 1360 و در حمایت از بنی صدر است. تردیدی نیست که در وقایع تاریخی بسیاری از شرایط زمانی و مکانی متفاوت به نظر می آیند؛ اما آنچه رخدادهای گوناگون تاریخ را به یکدیگر نزدیک کرده تا بنا به نص صریح کلام الله مجید و یا به فرمایش حضرت امام علی ( ع) موجب عبرت آیندگان شود، همانا ماهیت و درونمایه این اتفاقات است. اکنون اگرچه سال‌ها از ماجرای سال 60 و عزل بنی‌صدر می گذرد اما همچنان گاهی در کشور همان مشی تشنج آفرینی برای فشار بر نظام در دستور کار بهانه‌گیران قرار می گیرد که البته تاریخ گواه بی نتیجه ماندن این قمار مستانه و دور از عقل است. هیاهوها و راهپیمایی‌های خیابانی و بدون مجوز بعد از انتخابات اخیر که با واکنش رهبر انقلاب مواجه شد، در راستای همین خط مشی قابل تحلیل است. همانگونه که امیرالمومنین علي (ع) در وصيت به امام حسن مجتبي (ع) می فرمایند "اي حسن؛ گذشتگان چراغ راه آيندگانند؛ از گذشتگانت بياموز قبل از آنکه آيندگانت از تو بياموزند"؛ مرور خاطرات سال های گذشته برای بازیگران و دنبال کنندگان امروزی عرصه سیاست سرشار از درس آموزی است؛ در این میان ورق زدن کتاب خاطرات خرداد ماه و تیر ماه سال شصت بنا به تشابه زمانی و نیز قرابت موضوعی، بسیاری از ابعاد و زوایای داستان امروز ما را عیان می سازند. بر این اساس با نگاهی به گذشته، ریشه ها و شکل گیری فضایی که منجر به مقابله بنی صدر و منافقین با مردم ایران در آن سال شد و نیز درس ها و عبرت های امروزی از آن حوادث را دنبال می نماییم.

در پی اقدامات اغتشاش طلبانه و خشونت بار گروه ها و طرفداران بنی صدر پس از روی کار آمدن او، و تلخ ساختن زندگی به کام مردم کوچه و بازار باعث گردید تا نهایتا در روز دهم اردیبهشت ٬1360 حضرت امام خمینی (ره) طی سخنانی به گروه های مسلح و از جمله سازمان مجاهدین خلق هشدار دهند  تا اسلحه را کنار گذاشته و به آغوش ملت بازگردند. امام در آن تاریخ چنین بیان می دارند: «اینها اشتباه می کنند. اگر اینها به ملت برگردند که برای خودشان صلاح است و اگر به این امر[تشنج آفرینی] ادامه بدهند یک روز [در پیش] است که پشیمانی دیگر سودی ندارد و آن روزی است که به ملت تکلیف شود.»

سازمان مجاهدین بلافاصله به این سخنان واکنش نشان داده و در نامه خود بدون پذیرش خلع سلاح از موضع مظلوم و حق به جانب و در عین حال مدعی قدرت٬ خطاب به امام این گونه به تهدید برخاست: «باز هم به عنوان انقلابیون یکتاپرست به عرض می رسانیم تا وقتی راه های مسالمت آمیزِ ابراز عقیده وفعالیت انقلابی مطلقاً مسدود نشده و به اصطلاح حجت تمام نگردیده است [تلاش خواهیم نمود] از عکس العمل های خشونت بار و قهرآمیز بپرهیزیم اما در برابر«تکلیفی» که گوشزد فرمودید چه چاره ای جز نوشتن و تقدیم وصیت نامه ها باقی می ماند؟»

بنیانگذار انقلاب در سخنرانی مورخ 21 اردیبهشت 60 در پاسخ به نامه سازمان که در واقع آخرین اتمام حجت ها با سازمان محسوب می شود دیگر بار ایشان را از تحمیل هزینه به کشور بر حذر می دارند و تاکید می کنند: «آنهایی که این طور باقلم هایشان٬ علاوه برتفنگ هایشان با ما معارضه دارند٬ به آنها کراراً گفته ایم و حالا هم می گوییم که در آن نوشته ای که نوشتید٬ در عین حالی که اظهار مظلومیت های زیاد کرده اید٬ لکن باز ناشی گری کردید و تهدید به قیام مسلحانه کردید. ما چه طور با کسانی که می خواهند بر ضد اسلام قیام مسلحانه بکنند می توانیم تفاهم کنیم؟» در ادامه روند این اختلافات و در اوج گیری تنش در فضای سیاسی کشور٬ بنی صدر در مقابله با مجلس شورای اسلامی و دولت رجایی و در شرایط حساس ناشی از جنگ عراق علیه ایران٬ با حمایت تبلیغاتی سازمان مجاهدین خلق، مدعی وقوع «بن بست سیاسی در کشور» شده و تنها راه پیش رو را برگزاری "رفراندوم " عنوان نمود. «نهضت آزادی» نیز با حمله به دولت و مجلس٬ از طرح بنی صدر اعلام حمایت کرد. روزنامه های حامی ایشان نیز با تحلیل ها و مواضعی مشابه و هماهنگ٬ برای اثبات وجود بحران غیرقابل حل و ضرورت رجوع مستقیم به آرای عمومی٬ مقالات بسیاری را منتشر ساختند. مسعود رجوی که همفکری و هماهنگی قبلی و بعدی منافقین با بنی صدر را هدایت می کرد٬ طی نامه ای با تبریک به رییس جمهور به خاطر ارائه طرح رفراندوم او را در پی گیری این طرح تشجیع و تشویق نمود و تأکید کرد: «هیچ یک از حضرات را یارای حذف شما نیست... طرف دیگر به خوبی می داند که شما چه از نظر سیاسی و چه به لحاظ اجتماعی در وضعی هستید که اگربخواهید و اگر بایستید می توانید فی الواقع جارویش کنید!»

حضرت امام خمینی (ره ) در دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی در تاریخ 6 خرداد 60 ٬ طی سخنان مشروحی مواضع آشکار و قاطعی در برابر طرح بن بست و رفراندوم ارائه داد و رییس جمهور و متحدانش را نسبت به تخطی از قانون انذار نمود، امام به ایشان خاطر نشان داشت: «اگر پایتان را از اسلام کنار بگذارید٬ این طلبه ای که اینجا نشسته با کمال قوا با شما مخالفت می کند...آقای رییس جمهور حدودش در قانون اساسی هست. یک قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت می کنم...نمی شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم.غلط می کنی قانون را قبول نداری، قانون تو را قبول ندارد... همه باید مقید به این باشید که قانون رابپذیرید ولو برخلاف رأی شما باشد... آن چیزی را که قوانین یا قانون اساسی پذیرفته است، بپذیرد. آن چیزی را که مجلس به آن رای می دهد و شورای نگهبان آن را موافق قانون شرع می داند باید بپذیرد اینها را٬  اگر می خواهید از صحنه بیرونتان نکنند٬  بپذیرید قانون را...»

با این حال سازمان مجاهدین در سرمقاله اولین شماره نشریه مجاهد پس از سخنان امام بر دیدگاه خود مبنی بر وجود بن بست سیاسی تأکید مجدد کرد و مقابله خود با رهبری انقلاب را آشکارتر ساخت. بنی صدر نیز در مصاحبه مطبوعاتی خود مجدداً بر موضع خود پافشاری نمود و انگیزه اصلی خود از طرح این موضوع را جلوگیری از تضعیف خود برشمرد و موقعیت خود را در« مخاطره » توصیف کرد. وی همچنین در سخنرانی پایگاه هوایی شیراز٬ برخلاف توصیه امام مبنی بر عدم سخنرانی تحریک آمیز٬  سخنان تندی علیه سایر قوا به ویژه قوه قضائیه ایراد نمود و تصریح کرد "من در خطی که هستم با استقامت می ایستم."

تظاهرات گسترده و میلیونی مردم در سالگرد قیام 15 خرداد در سراسر کشور و اعلام حمایت سراسری مجدد از روحانیت٬ آشکار ساخت که اکثریت مردم در برابر جبهه ائتلافی بنی صدر قرار دارند. در این میان و به دنبال تحرکّات غیرقانونی و غوغاگری طرفداران بنی صدر در برخی روزنامه ها و نشریات و ضمناً محرز اعلام کردن تخلفات آنها توسط هیئت سه نفره حل اختلاف٬ دادستانی انقلاب در اطلاعیه 18 خرداد ماه 1360 اعلام کرد: «به حکم دادستان انقلاب اسلامی مرکز٬  نشریات آرمان ملّت[ارگان حزب ملّت ایران به رهبری داریوش فروهر]٬ انقلاب اسلامی [ارگان بنی صدر]٬ جبهه ملّی [ارگان جبهه ملی ایران]٬ میزان [ارگان بازرگان و نهضت آزادی]٬ نامه مردم [ارگان حزب توده ایران] و عدالت [ارگان حزب رنجبران]٬ به دلیل نشر مقالات تشنّج آفرین٬ تا اطّلاع ثانوی توقیف شدند.»

همان روز٬ مجاهدین خلق به دنبال توقیف نشریات یاد شده٬ با صدور اطلاعیه ای اعلام داشت: «توطئه تعطیلی روزنامه های غیرحزبی٬ به ویژه روزنامه انقلاب اسلامی ایران٬ گام بلندی است در مسیرحذف رییس جمهور دکتر بنی صدر که جزخفقان هرچه بیشتر وخشنودی دشمنان این میهن و سرکوب و کشتار داخلی را در پیش ندارد.» همچنین 9 تن از نمایندگان مجلس از جمله مهدی بازرگان٬ سلامتیان٬ غضنفرپور٬ یدالله سحابی و کاظم سامی طی نامه ای به رییس مجلس٬ توقیف نشریات توسط دادستانی انقلاب را غیرقانونی دانسته و محکوم نمودند. در همین تاریخ نامه سرگشاده بازرگان  و بیانیه شیخ علی تهرانی با مضمون صریح و تحریک آمیز درمقابله با امام به چاپ رسید. در بیانیه نهضت آزادی نیز ضمن حمایت از رییس جمهور٬ اقدام قوه قضائیه و دادستانی محکوم گردیده و تلویحاً تلاطم ها و تشنج ها امری موجه توصیف شده بود.

امام خمینی (ره) در یک سخنرانی پرشور و قاطع در مورد اقدامات بنی صدر و مؤتلفین وی آخرین اتمام حجت ها را اعلام نمود و مقاومت در برابر قانون و مصوبات قانونی مجلس را دیکتاتوری نامید و صریحاً به تشنج آفرینان هشدار داد. اما با دعوت بنی صدر از مردم برای مقاومت و ایستادگی در دفاع از وی، در چند نقطه تهران و برخی شهرستان ها مورخ 18 و 19 خرداد تجمعات غیرقانونی و آشوبگرانه ای برگزار گردید. روز بعد این حوادث امام خمینی (ره) در حکمی ابوالحسن بنی صدر را از فرماندهی نیروهای مسلّح عزل نمود تا سازمان چنین اطلاعیه ای  صادر نمایند: «...مجاهدین خلق ایران با اخطار قاطع انقلابی علیه هرگونه سوءنیّت به جان رییس جمهور٬ از تمامی خلق قهرمان ایران٬ روشنگری٬ هوشیاری٬ آمادگی و حضور دایمی درصحنه ها و مقاومت پیگیر را طلب می نماید.» سازمان٬ تحولات سیاسی کشور و اقدامات قانونی رهبری انقلاب و مجلس شورای اسلامی برای جلوگیری از قانون شکنی بنی صدر و دفاع از حریم قانونی ارکان نظام را٬ «کودتای مرتجعین»  نام گذاری کرد و مردم را به مقابله با نظام فراخواند. از صبح پنجشنبه 21 خرداد ماه ٬1360 بعد از برکناری بنی صدر از فرماندهیِ کلّ قوا٬ با پشتیبانی اعضای سازمان٬ درگیری های خشونت بار پراکنده ای در تهران و چند شهر بین گروه های طرفدار بنی صدر با مردم رخ داد که به شهادت و زخمی شدن برخی نیروهای مردمی و پاسدار منجر شد. بنی صدر بار دیگر٬ در بیانیه مورّخ 22 خرداد 60 ٬ مردم را به مبارزه علنی علیه نظام و حاکمیت جمهوری اسلامی فراخواند. وی در بخشی از این بیانیه بلند با تأکید بر اینکه  آزادی و امنیت از بین رفته٬ خاطر نشان کرد: « ... اگر امروز  که هنوز وقت باقی است نایستادید و استبداد را که هنوز قوام نگرفته٬ دفع شر نکردید همه آنچه را که گفتم و بدتر از آن را برشماخواهند آورد.»

از سوی دیگر٬ نهضت آزادی نیز در تاریخ 24 خرداد 60 با صدور بیانیه ای تحت عنوان «احساس خطر و پیشنهادات به رهبری و دولتمردان و مردم»٬ مضمون و مفاد بیانیه بنی صدر و مواضع مجاهدین خلق درباره شرایط سیاسی کشور را تکرار نمود. در این بیانیه که از ساختار کاملاً مشابه متن اطلاعیه بنی صدر برخوردار بود٬ در حمایت از وی تصریح شد که انقلاب چنان از شعارهای اصلی خود فاصله گرفته که «رییس جمهور منتخب مردم ناچار است روی پنهان کند». سازمان مجاهدین خلق نیز طی اطلاعیه مورخ 24 خرداد خود در واکنش به طرح بررسی کفایت سیاسی رییس جمهور «اخطار »کرد که عزل رییس جمهور  در مجلس٬ عملاً مفهومی جز اعلام جنگ مرتجعین به تمامی خلق ایران ندارد نشریه « مجاهد » همچنین اطلاعیه های گوناگونی از افراد و گروه های مختلف با گرایش های سیاسی گوناگون در مخالفت با اقدامات قانونی رهبری انقلاب و مجلس انتشار می داد و به شدت فضای کشور را در معرض فروپاشی ترسیم می کرد. جبهه ملی٬ طی اعلامیه ای٬ که بهانه آن نفی و حمله شدید به لایحه قصاص بود٬ مردم را به یک راهپیمایی در مسیر خیابان انقلاب به سمت دانشگاه تهران٬ در بعدازظهر روز 25 خرداد 1360فراخواند. اجتماع مورد نظر جبهه ملی و بنی صدر شکست خورد و خیابان ها در اختیار نیروهای طرفدار انقلاب قرار گرفت و آخرین امید بنی صدر به اینکه شاید اجتماع 25 خرداد مفرّی برای او در پی داشته باشد٬ به یأس مبدّل شد. در 27 خرداد پس از سخنان موافقان و مخالفان٬ مورد تصویب قرار گرفت. میلیون ها تن از مردم در تجمع ها و تظاهرات مختلف سراسر کشور و نیز نمازهای جمعه 29 خرداد٬ از اقدام مجلس حمایت کردند و خواستار عزل و محاکمه بنی صدر شدند. در این میان مجاهدین خلق٬ پی آن بود تا به هر تمهیدی چرخه سقوط قانونی بنی صدر را از حرکت بیندازند. از این رو با صدور اعلامیه های پیاپی٬ در روزهای 27 و 28 خرداد٬ به منظور تکمیل فرایند تحریک و تقویت انگیزه خشونت در برابر نظام٬ ادعا شد که هم زمان با «کودتای ارتجاعی  امپریالیستی» احتمال کشتار زندانیان وابسته به گروه ها و از جمله سازمان وجود دارد و تهدید شده بود که پاسخ لازم٬ مشابه آنچه «در حق طاغوت و شکنجه گران و دژخیمانش روا بود»٬ توسط سازمان داده خواهد شد. پنجشنبه 28 خرداد 1360 مصادف بود با صدور پیام مهمی از سوی امام خمینی (ره) به مناسبت نیمه شعبان٬ با محوریّت هشدار در مورد توطئه های جبهه داخلی ضدّانقلاب. در قسمتی از این پیام آمده بود: «... امروز و روزهای آینده٬ روز شکست جریان دشمنان قسم خورده اسلام است.» فردای آن روز٬ آیة الله خامنه ای در مراسم نماز جمعه تهران در حالی که شعار«خمینی بت شکن بت شکن٬ بت جدید را بشکن » لحظه ای قطع نمی شد به شکلی مستوفی و جامع دلایل سقوط بنی صدر را بیان نمود. همچنین میلیون ها تن از مردم در نمازهای جمعه سراسر کشور با شعارهای خود و تأیید مواضع امامان جمعه  خواستار رأی قاطع مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت سیاسی رییس جمهور شدند. پس از تصویب آیین نامه نحوه رسیدگی به کفایت سیاسی رییس جمهور در جلسه مورخ 27 خرداد مجلس شورای اسلامی و اعلام آغاز بحث و بررسی آن در اولین جلسه بعد از تعطیلات (پنجشنبه 28 خرداد نیمه شعبان و جمعه 29 خرداد)٬ سازمان در روز 28 خرداد ماه 1360 رسماً حرکت مسلحانه علیه رژیم جمهوری اسلامی را اعلام کرد تا به زعم دیرین رجوی٬ ایران به لبنان تبدیل گردد. عصر روز سی ام خرداد٬ در تهران و چند شهر بزرگ دیگر٬ هواداران و وابستگان سازمان حرکتی را انجام دادند یا شروع کردند که سرانجامی جز تباهی برای آنها نداشت. سازمان بعداً مدّعی شد که 500  هزار نفر در تظاهرات 30 خرداد شرکت کردند؛ لیکن تعداد افراد سازمان دهی شده سازمان و گروه هایی که به آنها پیوستند و در حمایت از بنی صدر و سازمان به تظاهرات خشونت بار و مسلحانه دست زدند  بیش از چند هزار نفر نبود. خبرگزاری رویترز چنین گزارش داد: «بیش از حدود 3 هزار نفر از افرادی که به سازمان چریکی مجاهدین خلق تعلق دارند خیابان ها را بسته و تعدادی اتومبیل و موتورسیکلت را آتش زدند و علیه  حکومت اسلامی به شعار دادن پرداختند.»مردم در خلال این درگیری ها متحمّل جرح و ضرب شدند. اولین خبر منتشره در مورد تعداد تلفات 30 خرداد تهران٬ حاکی از آن بود که بیش از 16 تن از مردم کشته و ده ها نفر مجروح شده اند. هشت تن از مجروحین نیز فردای آن روز به علت شدت جراحات وارده٬ در بیمارستان فوت کردند. صدای آمریکا در خبر خود٬ وقایع 30 خرداد تهران را از زمان روی کار آمدن جمهوری اسلامی بی سابقه توصیف کرد و اعلام نمود که در خلال درگیری های آن روز دست کم 30 تن کشته شدند و 200 تن مجروح گردیدند. در روزهای انتهایی و ابتدایی خرداد و تیر شصت  همچون روزهای دوهفته گذشته( روزهای بعد از تاریخ انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری) خیابان های محل درگیری در تهران وضعیت غریبی پیدا کرده بود، چهره های ملتهب٬ مغازه های تعطیل شده٬ اتوبوس های به آتش کشیده شده و دود لاستیک های سوخته٬ چهره این مناطق را دگرگون کرده بود. اما پایان ماجرا مشخص است. حضور خودجوش و گسترده مردم نقاط مختلف کشور در تظاهرات خیابانی روزهای 30 و 31 خرداد شصت در تجدید پیمان با رهبری انقلاب ( همچون حضور گسترده مردم در نماز جمعه تاریخی 29 خرداد 88) عملیات ارعابی و شورشگرانه سازمان را با ناکامی مواجه ساخت. نتیجه این حضور در روز 31 خرداد ظهور یافت و اکثریت نمایندگان به عدم کفایت سیاسی بنی صدر رأی قاطع دادند. بنی صدر که عزلش از جانب رهبری و نیز طرد شدن از سوی مردم را در پیش رو می دید، پریشان از تحقق نیافتن کابوس آشفته اش به شکلی مفتضحانه از کشور گریخت و به دامان غرب پناه برد.

امروز نیز در بازی مشابهی کاندیدای بازنده انتخابات و یارانش پس از اعلام نتیجه، مسیر درگیری و ایجاد تنش را برای بیان اعتراضات خود به نتیجه انتخابات برگزیدند و حتی پس از گذشت یک هفته و درحالی که انتظار می‌رفت با توجه به بیانات رهبر معظم انقلاب مبنی بر پایان یافتن اردوکشی‌های خیابانی، "قانون گویان ‌قانون ستیز " ماشین اعتراضات خود را به مسیر  قانون بازگردانند اما رفتار رسانه‌ای - انتخاباتی آنان رگه‌های جدیدی مبنی برعدم تمکین آنان به قانون نمایش گذاشت. درعرصه رسانه‌ای، "لجاجت سیاسی " یا شاید "تمرد غیرقانونی " اینان در سایت ها و پایگاه های خبریشان گویای صراط ناصوابشان بود. درج خبری در روز جمعه، تنها چند ساعت پس از بیانات رهبر انقلاب مقارن ساعت 22، شکی باقی نگذاشت که میرحسین موسوی همچنان برسیاق "سیاه نمایی" و " مظلوم نمایی" در پس پرده شانه خاکی را ارجح بر قانون می‌داند. بی تردید اگر جز این بود درخبرمورد اشاره و در بیانیه های بعدی تصریح نمی‌کرد: «مردم پس از اجحاف آشکار! در حقشان به شکل خودجوش تصمیم گرفتند تا هر شب با ذکر مبارک الله اکبر اعتراض خود را به مدنی ترین شکل ممکن اعلام کنند. اگرچه این اعتراض مدنی را هم برنتابیدند...»

بنی صدر آن روز نصیحت ها و اندرزهای پیر جماران را نشنیده گرفت؛ آنگاه که خیرخواهانه از او خواست: "کراراً من [به بنی صدر] گفتم که بیا و از این گروهک های فاسد، از این منافقین، تبرّی کن؛ حیثیت خودت را ازدست نده. اینها تو را به تباهی می کشند...". او قمارگونه با همراهی آشوبگران، رای اعتماد و تایید میلیون ها هم وطنش را به ثمن بخس فروخت تا مصداق این آیه از قرآن باشد که "اولئک الذین اشتروا الضلاله بالهدی فما ربحت تجارتهم و ما کانو مهتدین "؛ آری حیات سیاسی او و عاقبت ننگینش درس عبرتی است برای سیاستمدارانی که امروز در مقابله با صف مستحکم مردم و نیز کوه استقامت رهبری قرار دارند و سخن پایانی تنها یک جمله؛ جناب آقای موسوی، "سرنوشت بنی صدر را برای شما نمی پسندیم."

 

بعد از 20 سال آمد و ...

 

هنوز سخنان پر طنین امام راحل در کوچه پس کوچه های خاطرات این مردم طنین انداز است، آنگاه که فرمود: «عزيزان من!... قبلاً نیز گفته بودم که غائله ايجاد مي‌کنند شياطين؛ هر روزي به اسمي. اينها بايد بدانند که نهضت ما قائم به شخص نيست؛ همه بيدار شده‌اند. گمان نکنند که با ترور، کاري انجام مي‌دهند. ملت ما راه خود را يافته است.»

 هنوز یادمان نرفته چگونه در نخستین سال های عمر پیروزی مستضعفین، دشمنان در پی به زانو درآورن انقلاب شکوهمندمان بودند، در مقابل نیز امامی چون کوه، محکم و استوار، بدون واهمه و با اتکای به نیروی لایزال الهی، ملت مسلمان و فرزندان این مرز و بوم. امام اما سخن از ایستادگی دربرابر آشوب های دشمن را در جمع کارکنان شرکت نفت در حالی بیان نمود که آن سال از جانب منافقین سال "افشاگری ارتجاع" لقب داشت؛ اما با گذشت روزهای پر فراز و نشیب انقلاب، کم کم نقاب از چهره بسیاری کنار رفت. بنی‌صدر که روزی سخن از خط امام به میان می آورد، درمقابل امام(ره) قرار گرفت و برای پیشبرد اهداف خود با خیابانی کردن تشنج ها و اختلافات، فشار بر پیر جماران را در دستور کار گذاشت تا شاید در این میان بتواند آن مرد خدایی را به تسلیم وا دارد؛ توهمی که هیچ گاه محقق نشد.

در سال 60 بود که با بلند شدن زمزمه‌های رأی به عدم کفایت بنی‌صدر، با طرح ریزی منافقین جمعی به خیابان ها ریختند. بنی‌صدر گمان می کرد رأی 10 میلیونی مردم به ریاست جمهوری او چکی سفید و پشتوانه‌ای همیشگی است، غافل از اینکه مردم گوش به فرمان رهبری آگاهند و اگر سبد آرای او نیز سنگینی می کند، بیش از همه به واسطه قرابتی نمایشی است که پیش از این با خط امام داشته است.

در آن روزها اقدام منافقین در مواجهه با منتقدان و مخالفان بنی‌صدر زمینه بروز درگیری‌های خونین و پراکنده‌ای را در سطح کشور ایجاد کرد. اما با تمام فشارها و هیاهوها سرانجام دو فوريت طرح بررسي عدم کفايت رئيس‌جمهور در بیست و هفت خرداد ماه سال شصت در مجلس تصويب شد. حتی اطلاعيه تهديدآميز منافقين در 28 خرداد نیز راه به جایی نبرد و امام در همین تاریخ تاکید داشتند:

«من با قدرت ملت دلاور، مقابل ضدانقلاب كه تصميم گرفته است بعضى افراد را بهانه قرار داده و هر روز دست به اغتشاش بزند خواهم ايستاد. امروز تمامى ضدانقلابيون دست در دست يكديگر گذاشته‏اند تا شما و انقلاب پاك ملت را نابود كنند. مگر نمى‏بينيد كه هر روز در گوشه‏اى جمع مى‏شوند و دست به خرابكارى مى‏زنند؟ مگر نبود كه اگر حضور شما نبود، آبروى انقلاب شما را در جهان ريخته بودند؟»

توهم پیروزی در جمع منافقین و هوادارن بنی‌صدر و اتکاء به آرای 10 میلیونی رئيس‌جمهور منجر به اعلام علنی مقابله نظامی با جمهوری اسلامی در 30 خرداد آن سال شد. دو روز بعد در اول تير ماه 1360 امام رسماً بنی‌صدر را از مقام ریاست جمهوری برکنار کرد؛ و به این ترتیب تمام فشارها برای مواجهه با تصمیم نظام در خصوص بنی‌صدر ملعون به شکست انجامید و شخص بنی‌صدر هم از روی ناچاری همراه مسعود رجوی از کشور خارج شد. این ایستادگی ها البته هزینه هایی هم برای نظام ایجاد کرد و به شهادت برخی یاران نزدیک امام امت و رهبران نهضت نیز انجامید که از آن جمله انفجار دفتر نخست وزیری و سوء قصد به آیت الله خامنه‌ای بود. اما این خون ها ولو با روی زمین ریختنشان آلودگی های پنهان شده در تار و پود وجود انقلاب را از دامان آن زدود. یاد سخن قبل شهادت  شهیدمان( شهید محمد صادق اسلامی که اتفاقا در همچنین روزهایی، در هفتم تیرماه شصت به همراه هفتاد و دو دوست و همسنگرش در حزب جمهوری اسلامی به سوی معبود شتافت) می افتم که اشاره کرده بود: «انقلاب ما در شرایطی به سر می برد که به خون شهدا نیاز مبرم دارد»؛ آری هر فتحی هزینه ای دارد و چه پیروزی ای بزرگ تر از تثبیت راه انقلاب؟ 

اما این روزها نیز همچون آن زمان که شعار "مبارزه با ارتجاع" از حلقوم ناپاکان مزدور برخاسته بود،   شعار "مبارزه با استبداد" به گوش می رسد تا باورمان شود که تاریخ همواره تکرار می شود.

آشوب های خیابانی چند روز گذشته اغتشاشات سال ۶۰ منافقین را به ذهن متبادر می دارد. راس این اغتشاشات همچون بنی صدر و رجوی داعیه دار سهم مهم انقلاب است. او نیز ادعا دارد حقش در این میان نادیده گرفته شده و می پندارد آرای بسیاری حامی و دنباله رو اش هستند. سرسلسله این تشنجات در بیانیه ها و نطق هایش همانند داعیه داران دروغین ابتدای انقلاب آیاتی از قرآن کریم و شعارهای اسلامی سر می دهد و در پی آن است تا با قرآن به سر نیزه کردن عوام فریبی نماید. در حال حاضر نیز عناصر گروهک منافقین به همراه گروه های اغتشاشگر به هر وسیله ممکن در حال کشتار و غارت مردم و اموال مومی هستند! امروز نیز دست های پشت پرده ای بنابر اخبار موثق به کسانی که در اغتشاشات حضور دارند با استفاده از سلاح های غیر سازمانی شلیک می کنند و از آنها فیلم و عکس تهیه و برای استفاد شبکه ها و رسانه های خبری خارج از کشور ارسال می دارند؛ و نهایتا دو شباهت دیگر، در هر دو برهه با گذشت نخستین روزهای آشوب ها، مردم با پی بردن به ماهیت آشوبگرها از صف آنها جدا شدند. البته سران این اغتشاشات هم کم کم متوجه شده اند که مردم با آنها نبوده و نیستند و نمی توانند احساسات مردم را بیش از این به بازی بگیرند؛ چرا که امروز همانند بیست و هشت سال قبل عموم طرفداران قبل از انتخابات از رای به قدرت طلبان و ظاهر فریبان پشیمان شده و با اعتماد و التجا به ولایت فقیه، دل در گرو مهر او دارند.

در اغتشاشات اخیر اتفاقات بسیاری افتاد؛ راهپیمایی‌ها، تجمعات، ‌کشته و زخمی ها، مردمی خسته از ناامنی ها، زخم زبان ها و کانال های ماهواره ای که هر روز و هر ساعت و تا جایی که ظرفیت داشتند از آشوب های خیابانی تهران گفتند و با زیر سوال بردن انتخابات ایران، حمله به کلیت نظام را در دستور کار قرار دادند. حالا هرچقدر هم که موسوی خودش را کنار بکشد، اما مردم وی را مسئول این خسارات و صدمات می دانند و می‌بینیم چگونه او را نفرین و ناسزا می‌دهند.

با وجود همه این تلخی ها، انقلابمان از این امتحان تاریخی نیز سربلند بیرون آمد و در این میان همچون خرداد سال شصت،از بسیاری  خط و خطوط وابسته ابهام زدایی شد تا چهره واقعی دشمنان ملت که سالوسانه خود را در صف انقلابیون جا داده بوند بر ملت عیان گردد.

معتقدم باعث و بانی صدمات و مشکلات اخیر _ هرچند به واسطه حمایت سران خارجی و نیز اراذل داخلی باد به غبغب انداخته باشد_ بیش از همه خسارت خواهد دید. میر حسینی که قبل از ورود به میدان انتخابات نخست وزیر جنگ بود و مرد محبوب و محجوب جامعه، با آب رفته ز جوی چه خواهد کرد؟ پیش از این میرحسین بود و خاطره ی کوپن هایش. نام میر حسین مترادف بود با سادگی و تواضع. ضرب المثلی شده بود و چماقی بر سر تشنگان قدرت که: "مثل میر حسین باش، دوره ات که تمام شد کنار بزن برای جوانان" شده بود ماهاتیر محمد ملت. اما در این روزها نقاب از چهره برداشته تا معلوم شود که برای "احساس خطرش" حاضر است کشور را به خطر اندازد! آشکار گردد که این پیر مرد 68 ساله در این دو دهه راه را برای جوان تر ها باز نکرده بود که با سکوتش در کمین و فرصت شکار قدرت بود. کسی که اگر قبل از این  با احتیاط و در حد شایعه می‌ شنیدیم که دل آقا را خون کرده، حالا با قاطعیت خیلی چیزها را می‌شود درباره اش شنید. خدا کند عاقبت نخست وزیر دوران دفاع مقدس، کسی که خود را بسیجی می خواند، خود را مرید امام (ره) می داند و هزار شعر و شعار دیگر سرنوشتی جز این داشته باشد.

فاعتبرو یا اولی الابصار