«اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك گروهي در خيابان‌ها برضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند،‌ اين همان معناي ديكتاتوري است. اگر همه اين آقايان كه ادعاي اين را مي‌كنند كه ما طرفدار قوانين هستيم، اين‌ها با هم بنشينند و قانون را باز كنند و تكليف را از روي قانون همه شان معين كنند و بعد هم ملتزم باشند كه اگر قانون بر وفاق يا برخلاف راي من بود من خاضعم، ديگر دعوايي پيش نمي‌آيد؛ هياهو پيش نمي‌آيد.» صحيفه امام، جلد14، صفحه 415

این روزها اتفاقات تلخی در جریان است. تلخ نه از این جهت که مدعیان قانون گرايي و دموكراسي خواهي سنگ و چماق به دست گرفته اند و در پی انتقام از ملت و حمله به نواميسشان و نيز تخريب اموال عمومي دارند، بلكه از جهت آن كه سقوط انسان ها ناراحت کننده است. ملت امروز بي پرده چهره اي را می‌بیند که برای رسیدن به یک صندلی تمامی ارزش‌های اخلاقی را زیر پا گذاشته، قانون گرايي و احترام به آراء عمومي را به بازي گرفته است.

در جريان راهپيمايي ها و اعتراضات به نتايج انتخابات رياست جمهوري تا امروز چندين تن بي گناه كشته و ده ها نفر زخمي شده اند. حجم خسارت به اموال عمومي و خصوصي و همچنين هزينه سنگين معنوي و  سياسي اين آشوب هاي خشونت آميز بر كشور و منافع ملي قابل احصا نيست؛ اما سوال اين جاست. چه شد كه كار به این جا رسید؟ آیا مسئله، باخت موسوی بود؟

البته اتفاقاتی که در این چند روز افتاده از همان زمان که شعار می دادند: "اگر تقلب نشه موسوی برنده میشه" ، "اگر تقلب بشه ایران قیامت میشه"و... قابل پیش بینی بود؛ و البته با نامه بي سلام هاشمی رفسنجانی به رهبری و  پس از مقایسه رییس جمهور مكتبي با بنی صدر و منافقین و پیش بینی تلویحي به خیابان آمدن مردم در صورت ادامه وضع موجود؛ همچنين بعد از بیانیه سخیف موسوی (پس از اعلام نتایج) و ادعاي بدون مدرک و استدلال تقلب گسترده  و تقاضا از هواداران براي پايداري مقابل دولت مستبد.

اما فارغ از قابل پيش بيني بودن اين حوادث بايد پرسيد به راستي چه كسي بازنده اين بازي ها است؟

بازنده اصلی اين ميدان بی شک میرحسین موسوی بود. او كه تمامی مدال هاي موفقيت نخست وزیري دوران جنگ را و همچنين خاطره شيرين آن روزها را در کمتر از سه ماه به ثمن بخس حراج کرد. او اگر رأی می‌آورد، پله‌ای بود برای اطرافيان افراط گرش و حال كه راي نياورده آماج لگدهایشان که تو توان جذب آراء را نداشتی. موسوی در این انتخابات یک تیپا خورده رنجور از آبرو گذشته بود.

چهره اي که در منظر مردم ايستاده مقابل مفاسد بزرگ و بلکه فسادهای خرد اجتماعی شمرده مي شد در جریان انتخابات نه تنها به حمايت بزرگترین مفسدان اقتصادی و اجتماعی اتكا كرد، بلکه دختران نیمه برهنه را برای چند رأی، تنها چند رأی بیشتر روانه خیابان‌های پایتخت كرده كار را تا بدان جا پيش برد كه همسرش را نيز به چنان فلاكتي با خود همراه سازد. اما آنچه آخرين ضربه را به تنديش مهندس زد، نقش موثرش در التهابات اخير بود. او كه ندانست اين نا آرامی ها به نامش درحافظه مردم ثبت مي شود. او كه نفرت رو به افزوني نامش به واسطه این وحشیگری ها را نادیده گرفت...

 اين روز هاي در كوي و خيابان مردم از يكديگر چنين مي پرسند كه آن مدینه فاضله ای که موسوی قصد ساختنش را داشت این گونه بود و آن دیکتاتوری که در وجود احمدی نژاد می دید حالا در خودش ظهور نکرده است؟  ميرحسين تمام" چیزهایی" که با توسل به آن دیگران را تخریب میکرد ظرف چند روز زیر پا گذاشت. وی پشت چهره زیبای نخست وزیري دوران دفاع مقدس به آنچه که بدخواهان این کشور می خواهند عمل نمود و همچون ابو موسی اشعری آب به آسیاب معاویه های این زمان ريخت و ادعاي اعتلای ایران و احساس خطری که به خاطرش پاي به میدان نهاده بود در صحنه دستيابي به قدرت فراموش شد.

 تاريخ گواهي خواهد نمود آنها که بنزین به این آتش خود فروخته می ریزند خود به زودي در آتش کیدشان خواهند سوخت.  

و مکروا و مکر الله والله خیرالماکرین