هنوز سخنان پر طنین امام راحل در کوچه پس کوچه های خاطرات این مردم طنین انداز است، آنگاه که فرمود: «عزيزان من!... قبلاً نیز گفته بودم که غائله ايجاد مي‌کنند شياطين؛ هر روزي به اسمي. اينها بايد بدانند که نهضت ما قائم به شخص نيست؛ همه بيدار شده‌اند. گمان نکنند که با ترور، کاري انجام مي‌دهند. ملت ما راه خود را يافته است.»

 هنوز یادمان نرفته چگونه در نخستین سال های عمر پیروزی مستضعفین، دشمنان در پی به زانو درآورن انقلاب شکوهمندمان بودند، در مقابل نیز امامی چون کوه، محکم و استوار، بدون واهمه و با اتکای به نیروی لایزال الهی، ملت مسلمان و فرزندان این مرز و بوم. امام اما سخن از ایستادگی دربرابر آشوب های دشمن را در جمع کارکنان شرکت نفت در حالی بیان نمود که آن سال از جانب منافقین سال "افشاگری ارتجاع" لقب داشت؛ اما با گذشت روزهای پر فراز و نشیب انقلاب، کم کم نقاب از چهره بسیاری کنار رفت. بنی‌صدر که روزی سخن از خط امام به میان می آورد، درمقابل امام(ره) قرار گرفت و برای پیشبرد اهداف خود با خیابانی کردن تشنج ها و اختلافات، فشار بر پیر جماران را در دستور کار گذاشت تا شاید در این میان بتواند آن مرد خدایی را به تسلیم وا دارد؛ توهمی که هیچ گاه محقق نشد.

در سال 60 بود که با بلند شدن زمزمه‌های رأی به عدم کفایت بنی‌صدر، با طرح ریزی منافقین جمعی به خیابان ها ریختند. بنی‌صدر گمان می کرد رأی 10 میلیونی مردم به ریاست جمهوری او چکی سفید و پشتوانه‌ای همیشگی است، غافل از اینکه مردم گوش به فرمان رهبری آگاهند و اگر سبد آرای او نیز سنگینی می کند، بیش از همه به واسطه قرابتی نمایشی است که پیش از این با خط امام داشته است.

در آن روزها اقدام منافقین در مواجهه با منتقدان و مخالفان بنی‌صدر زمینه بروز درگیری‌های خونین و پراکنده‌ای را در سطح کشور ایجاد کرد. اما با تمام فشارها و هیاهوها سرانجام دو فوريت طرح بررسي عدم کفايت رئيس‌جمهور در بیست و هفت خرداد ماه سال شصت در مجلس تصويب شد. حتی اطلاعيه تهديدآميز منافقين در 28 خرداد نیز راه به جایی نبرد و امام در همین تاریخ تاکید داشتند:

«من با قدرت ملت دلاور، مقابل ضدانقلاب كه تصميم گرفته است بعضى افراد را بهانه قرار داده و هر روز دست به اغتشاش بزند خواهم ايستاد. امروز تمامى ضدانقلابيون دست در دست يكديگر گذاشته‏اند تا شما و انقلاب پاك ملت را نابود كنند. مگر نمى‏بينيد كه هر روز در گوشه‏اى جمع مى‏شوند و دست به خرابكارى مى‏زنند؟ مگر نبود كه اگر حضور شما نبود، آبروى انقلاب شما را در جهان ريخته بودند؟»

توهم پیروزی در جمع منافقین و هوادارن بنی‌صدر و اتکاء به آرای 10 میلیونی رئيس‌جمهور منجر به اعلام علنی مقابله نظامی با جمهوری اسلامی در 30 خرداد آن سال شد. دو روز بعد در اول تير ماه 1360 امام رسماً بنی‌صدر را از مقام ریاست جمهوری برکنار کرد؛ و به این ترتیب تمام فشارها برای مواجهه با تصمیم نظام در خصوص بنی‌صدر ملعون به شکست انجامید و شخص بنی‌صدر هم از روی ناچاری همراه مسعود رجوی از کشور خارج شد. این ایستادگی ها البته هزینه هایی هم برای نظام ایجاد کرد و به شهادت برخی یاران نزدیک امام امت و رهبران نهضت نیز انجامید که از آن جمله انفجار دفتر نخست وزیری و سوء قصد به آیت الله خامنه‌ای بود. اما این خون ها ولو با روی زمین ریختنشان آلودگی های پنهان شده در تار و پود وجود انقلاب را از دامان آن زدود. یاد سخن قبل شهادت  شهیدمان( شهید محمد صادق اسلامی که اتفاقا در همچنین روزهایی، در هفتم تیرماه شصت به همراه هفتاد و دو دوست و همسنگرش در حزب جمهوری اسلامی به سوی معبود شتافت) می افتم که اشاره کرده بود: «انقلاب ما در شرایطی به سر می برد که به خون شهدا نیاز مبرم دارد»؛ آری هر فتحی هزینه ای دارد و چه پیروزی ای بزرگ تر از تثبیت راه انقلاب؟ 

اما این روزها نیز همچون آن زمان که شعار "مبارزه با ارتجاع" از حلقوم ناپاکان مزدور برخاسته بود،   شعار "مبارزه با استبداد" به گوش می رسد تا باورمان شود که تاریخ همواره تکرار می شود.

آشوب های خیابانی چند روز گذشته اغتشاشات سال ۶۰ منافقین را به ذهن متبادر می دارد. راس این اغتشاشات همچون بنی صدر و رجوی داعیه دار سهم مهم انقلاب است. او نیز ادعا دارد حقش در این میان نادیده گرفته شده و می پندارد آرای بسیاری حامی و دنباله رو اش هستند. سرسلسله این تشنجات در بیانیه ها و نطق هایش همانند داعیه داران دروغین ابتدای انقلاب آیاتی از قرآن کریم و شعارهای اسلامی سر می دهد و در پی آن است تا با قرآن به سر نیزه کردن عوام فریبی نماید. در حال حاضر نیز عناصر گروهک منافقین به همراه گروه های اغتشاشگر به هر وسیله ممکن در حال کشتار و غارت مردم و اموال مومی هستند! امروز نیز دست های پشت پرده ای بنابر اخبار موثق به کسانی که در اغتشاشات حضور دارند با استفاده از سلاح های غیر سازمانی شلیک می کنند و از آنها فیلم و عکس تهیه و برای استفاد شبکه ها و رسانه های خبری خارج از کشور ارسال می دارند؛ و نهایتا دو شباهت دیگر، در هر دو برهه با گذشت نخستین روزهای آشوب ها، مردم با پی بردن به ماهیت آشوبگرها از صف آنها جدا شدند. البته سران این اغتشاشات هم کم کم متوجه شده اند که مردم با آنها نبوده و نیستند و نمی توانند احساسات مردم را بیش از این به بازی بگیرند؛ چرا که امروز همانند بیست و هشت سال قبل عموم طرفداران قبل از انتخابات از رای به قدرت طلبان و ظاهر فریبان پشیمان شده و با اعتماد و التجا به ولایت فقیه، دل در گرو مهر او دارند.

در اغتشاشات اخیر اتفاقات بسیاری افتاد؛ راهپیمایی‌ها، تجمعات، ‌کشته و زخمی ها، مردمی خسته از ناامنی ها، زخم زبان ها و کانال های ماهواره ای که هر روز و هر ساعت و تا جایی که ظرفیت داشتند از آشوب های خیابانی تهران گفتند و با زیر سوال بردن انتخابات ایران، حمله به کلیت نظام را در دستور کار قرار دادند. حالا هرچقدر هم که موسوی خودش را کنار بکشد، اما مردم وی را مسئول این خسارات و صدمات می دانند و می‌بینیم چگونه او را نفرین و ناسزا می‌دهند.

با وجود همه این تلخی ها، انقلابمان از این امتحان تاریخی نیز سربلند بیرون آمد و در این میان همچون خرداد سال شصت،از بسیاری  خط و خطوط وابسته ابهام زدایی شد تا چهره واقعی دشمنان ملت که سالوسانه خود را در صف انقلابیون جا داده بوند بر ملت عیان گردد.

معتقدم باعث و بانی صدمات و مشکلات اخیر _ هرچند به واسطه حمایت سران خارجی و نیز اراذل داخلی باد به غبغب انداخته باشد_ بیش از همه خسارت خواهد دید. میر حسینی که قبل از ورود به میدان انتخابات نخست وزیر جنگ بود و مرد محبوب و محجوب جامعه، با آب رفته ز جوی چه خواهد کرد؟ پیش از این میرحسین بود و خاطره ی کوپن هایش. نام میر حسین مترادف بود با سادگی و تواضع. ضرب المثلی شده بود و چماقی بر سر تشنگان قدرت که: "مثل میر حسین باش، دوره ات که تمام شد کنار بزن برای جوانان" شده بود ماهاتیر محمد ملت. اما در این روزها نقاب از چهره برداشته تا معلوم شود که برای "احساس خطرش" حاضر است کشور را به خطر اندازد! آشکار گردد که این پیر مرد 68 ساله در این دو دهه راه را برای جوان تر ها باز نکرده بود که با سکوتش در کمین و فرصت شکار قدرت بود. کسی که اگر قبل از این  با احتیاط و در حد شایعه می‌ شنیدیم که دل آقا را خون کرده، حالا با قاطعیت خیلی چیزها را می‌شود درباره اش شنید. خدا کند عاقبت نخست وزیر دوران دفاع مقدس، کسی که خود را بسیجی می خواند، خود را مرید امام (ره) می داند و هزار شعر و شعار دیگر سرنوشتی جز این داشته باشد.

فاعتبرو یا اولی الابصار