"پیشین"و بازگویی جان فشانی جاودانه

سالیان سال است که خدمتگزاران سپاه، جان برکفان بسیجی و مردمی، سربازان نیروی انتظامی و عموم ساکنین سیستانی مورد حملات وحشیانه گروهک های مورد حمایت غرب قرار می گیرند. در آخرین مورد هفته گذشته مزدوران وابسته به استکبار، گروهي از سران قبايل عشاير و نیز تعدادی از برادران سپاهی را در منطقه "پیشین" حد فاصل شهرستان های سرباز و چابهار در جنوب سیستان و بلوچستان، به شهادت رساندند. از جمله اهداف این حمله انتحاری سردار نورعلی شوشتری، جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده قرارگاه قدس، سردار محمدزاده فرمانده سپاه استان سیستان و بلوچستان، فرمانده سپاه ایرانشهر و فرمانده سپاه سرباز و فرمانده تیپ امیرالمومنین (ع) بوده اند که همگی به درجه رفیع شهادت نائل گشتند.
اكنون پس از انجام این ترور ناجوانمردانه، افكار بیش از همه به سوی گروه تروریستی عبدالمالك ریگی به عنوان متهم احتمالی معطوف شده است. این گروه كه ید طولایی در اقدامات تروریستی، قتل و غارت و گروگانگیری علیه مردم سیستان و بلوچستان و جان بركفان نیروی انتظامی و سپاه دارد، تا كنون در فجایعی چون تاسوكی، دارزین و سراوان ده ها تن از هموطنان را كشته و مجروح كرده یا ربوده و 3 سال پیش هم با حمله به اتوبوس كاركنان سپاه زاهدان، شماری را به شهادت رساند. سایت نزدیك به این گروه هم این عملیات را استشهادی! و ذیل عنوان" حمله مبارزان جان بركف مقاومت بلوچستان" خواند و مدعی كشته شدن 60 تن شد. هرچند البته گزارش ها تعداد شهدای این اقدام كور تروریستی را حدود 20 نفر تخمین می زنند.
در این میان آنچه بیش از همه قلب انقلابیون و دوستداران را لرزاند البته بی شک از دست دادن چهره ای چون سردار نورعلی شوشتری است. وی که از فرماندهان پر افتخار و یارگاران نامدار دفاع مقدس محسوب می شود در دوران قبل و بعد از انقلاب و در عملیات های مختلف و در همرزمی با شهیدان بزرگواری همچون مهدی باکری نامی طلایی از خود بر جای گذاشت. با وقوع عملیات مرصاد وی به توصیه مقام معظم رهبری مسئولیت این عملیات غرور آفرین را بر عهده گرفت و به نقل از شهید صیاد شیرازی فرماندهی خوبی از خود به نمایش گذاشت تا جایی که در تماس مرحوم حاج سید احمد خمینی با وی و ابلاغ گزارش پیشرفت عملیات توسط آن مرحوم به امام خمینی (ره)، حضرت امام خطاب به سردار شوشتری می فرمایند: "در این دنیا که نمی توانم کاری بکنم. اگر آبرویی داشته باشم در آن دنیا قطعاً شما را شفاعت خواهم کرد." فرماندهی لشگر5 قرارگاه نجف، قرارگاه حمزه و جانشینی فرمانده نیروی زمینی سپاه بخشی از مسئولیت های این فرمانده بزرگ و شهید والا مقام است. وی از اول فروردین 88 نیز با حفظ سمت، فرماندهی قرارگاه قدس زاهدان را عهده دار شد و موفق گردید با تلاشی پیگیر و مجاهدتی خستگی ناپذیر ایجاد اتحاد بین طوایف شیعه و سنی را در این استان به افتخارات خود بیفزاید. سردار بارها در جمع همرزمانش گفته بود آرزو دارم جسم ناقابلم در راه خدا تکه تکه شود. وی با اطلاع بر خطرات منطقه مرزی خود پیش بینی کرده بود: «از خدا خواسته ام اینجا محل شهادتم شود و دلم گواهی می دهد که خداوند آرزوی مرا برآورده خواهد کرد. امیدوارم خداوند با شهادت من مشکلات این منطقه و معضلات آن را حل کند...»
اما این اقدام تروریستی در سطح شبکه های خبری جهان بازتاب گسترده و متفاوتی یافت. این ادعا را دویچه وله صدای آلمان اعلام می کند. بر این اساس روزنامه الشرق الاوسط با گرایشات صهیونیستی خود در مقالهای به قلم طارق حمید، به حادثه تروریستی در بلوچستان ایران پرداخته و در مقاله ای ذیل عنوان "ایران، بازگشت ترور به خانه" دولت ایران را متهم میکند که از تروریسم برای صدور انقلاب به خارج استفاده میکرده و اکنون خود طعم ترور را میچشد. به نظر طارق حمید، دولت ایران بایستی از این حادثه درس عبرت بگیرد و از حمایت از تروریسم دست بکشد! روزنامه فرانسوی “اوت مارن” اما در گزارشی هشداردهنده مینویسد: «گسترش خشونت در این منطقه از جهان بسیار نگرانکننده است. در حال حاضرحس دشمنیای که بین شعیان و سنیمذهبان در عراق وجود دارد، تبدیل به جنگ داخلی شده است. دقیقا همین دشمنی که نشأت گرفته از درگیریهای قومی و مذهبی است، در ایران و پاکستان نیز شدت میگیرد. غرب، بهویژه آمریکا موقعیتی سخت در میان این جبههها دارند و دائما به دستداشتن در این درگیریها متهم میشوند.» اما برخی جراید ایتالیا با اشاره ضمنی به دستان پشت پرده این گونه حوادث چنین به این موضوع پرداخته اند که این عملیات تروریستی میتواند پیآمدهایی به همراه آورد که بسیار گستردهتر از آن چیزی است که عاملان آن در نظر داشتند. احتمال دارد که تأثیرات آن از محدوده محلی خارج شود و روش بازی دومینو را پیش گیرد و به این ترتیب پیآمدهای آن متوجه پاکستان، اسرائیل، بریتانیا و بویژه آمریکا نیز به شود.» “تاگس اشپیگل” اما به کشته شدن فرماندهان سپاه پاسداران در این حمله انتحاری اشاره میکند و در ادامه مینویسد: «این انفجار، ستون مرکزی قدرت را در ایران لرزاند، ستونی که محمود احمدینژاد و آیتالله خامنهای به آن بسیار وابسته هستند. در عین حال حمله تروریستی در بلوچستان بازگوکننده مشکلات قومی و مذهبی است که به دلیل رویدادهای جنجالبرانگیز پس از انتخابات به حاشیه رانده شده بودند. بخشی از این کشمکشها مربوط به اقلیت هفت میلیونی سنی مذهبان در ایران است که خود را از جانب حکومت شیعی زیر فشار میبیند و برای احقاق حقوق خود تلاش میکند. هرچند این تلاشها توسط نیروهای مسلح سنیمذهب با اقدامات خلافکارانهای از جمله قاچاق انسان و مواد مخدر گره خورده است. بنابراین، این حادثه همچنین مشکلاتی را بازگو میکند که با قاچاق و خرید و فروش تریاک در ارتباط هستند.»
فارغ از تحلیل های متناقض این رسانه ها آنچه بر مردم کشورمان عیان گردید این نکته حیاتی بود که شهادت شوشتری و همرزمانش گواه آن است که همچنان پس گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی توانمند ترین چهره های بسیجی و سپاهی که توسط اصلاح طلبان به دیکتاتوری متهم می شوند، جان خویش را در طبق اخلاص داشته اند و فارغ از جو سازی ها و ناجوانمردی های برخی جراید و رسانه ها در راه حفاظت از مرزهای فکری و جغرافیایی این مملکت از بذل همه داشته هایشان دریغی نداشته اند. جالب آنکه چندی پیش یکی از سایت های وابسته به اصلاحات برای ایجاد رعب و دلهره در دل این شیرمردان تحت عنوان نظرات بینندگان طرح ترور فرمانده شجاع و افشاگر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سرلشگر جعفری را به خاطر رسوا کردن چهره زشت موسوی خوئینی ها، خاتمی و موسوی عنوان کرده بود.
پیشنهادی بی جا نیست اگر این مدعیان فدایی وطن و حامیان سبز رنگشان که همواره در تجمعات، شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» سر می دهند را دعوت کنیم تا به مناطق مرزی آمده و خود قضاوت کنند که به اندازه چند «دیکتاتور» شهامت دارند که برای دفاع از ایران جسم و جان خویش را ورای شعارهای رنگین فدا سازند. البته این دوگانگی عمل و شعارها نه تنها در دامان خطرها که حتی به دور از مخاطرات نیز دیده می شود. آنجا که ایشان با انگیزه بالا بردن آمار شهدای خیالی خود، برای دختران فراری مجلس ختم می گیرند، بیانیه صادر می کنند و نامه می نویسند اما با شهادت سربازان و فداییان واقعی وطن تنها به لب گزیدن بسنده می نمایند.
پروردگارا چه تنگ و تيره و تاريک می نماید راهي که دلالت تو در آن نيست و چه روشن و حقيقت نما و منير، صراطی که هدايت تو قرین آن است. خداوندا! تو خود می دانی که در هر شروع از تو کمک خواسته ام و این بار نیز؛ باشد که در ادای تکلیف و در طی این مسیر پر خطر، پرچم بر زمین نیفتد.