شبکه ایران-صادق اسلامی: ترور مغنیه بیش از آن که روشن کننده باشد ابهام برانگیز است؛ این ابهام علی الخصوص به خاطر توانایی های شخصیش به حساب می آید.

بسیاری از مأموران اطلاعاتی جهان اظهار می دارند که عماد یک نابغه بوده است؛ استعداد وی تا حدی است که تنها در 13 سالگی محافظت از یاسر عرفات را برعهده می گیرد.

معروف است که "چه گوارای خاورمیانه" هیچگاه از دری که وارد می شد، خارج نگردید؛ بطور مرتب اتومبیل شخصیش را تغییر داده و هیچگاه قراری را با تلفن یا موبایل هماهنگ نکرد.

همچنین گفته می شود دستگاه های اطلاعاتی بیش از 40 کشور عربی و غربی در پی بدست آورردن نشانه ای از وی بوده و در این راه ده ها میلیون دلار هزینه نموده اند.

وی که علاوه بر عربی و فرانسه به فارسی تسلط داشت از آیت الله العظمی خامنه ای رهبر انقلاب تقلید نموده و وفاداریش به اسلام و انقلاب برهمگان عیان بود.

دشمنانش او را روباه، ساحر، معما، شبح، استراتژیست، مغز متفکر نظامی و شخصیت شماره دو حزب الله لقب داده اند.

روزنامه هاآرتص چاپ تل آویو نیز از او به عنوان "سر افعی" تعبیر می نماید و تأکید می داشت: "ترور مغنیه بیش از نصرالله مطلوب اسرائیل است."

عماد مغنیه از فرماندهان ارشد مقاومت اسلامی لبنان پس از حدود سه دهه مجاهدت و مبارزه علیه اشغالگران صهیونیست، عاقبت مزد خود را ستاند و به خیل شهدا پیوست.

عماد فرزند خانواده ای متشکل از پدر و مادر و سه پسر بود که همزمان با حمله اسرائیل به جنوب لبنان در سال 1982 از صور به ضاحیه جنوبی بیروت کوچ کردند.

دو برادرش جهاد و فؤاد پیش از او در سال های 1984 و 1994 به شهادت رسیدند و اینک نوبت او سرآمد تا به کاروان شهدای مقاومت اسلامی لبنان بپیوندد.

شهید مغنیه بیش از بیست سال تحت تعقیب دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا و اسرائیل بود و 25 میلیون دلار برای او جایزه تعیین کرده بودند.

البته در این میان،صهیونیستها برای مشوه نمودن وجهه او انفجارات و آدم ربایی های لبنان در دهه هشتاد میلادی و نیز حوادث برون مرزی از ربودن هواپیمای آمریکایی تى.دبلیو.ای در سال 1985 گرفته تا انفجار مقر یهودیان آرژانتین در سال 1994 و عملیات علیه آمریکایی ها در عربستان در سال 1996همه را به او نسبت می دادند.

آنها حتی از ارتباط او با بن لادن و ایمن ظواهری در سودان سخن گفتند  و به همین دلیل در رسانه های خود او را «بن لادن شیعی» لقب داده بود.

فارغ از این جوسازیهای رسانه ای  از حضور و فعالیت او در ایران و عراق و افغانستان و پاکستان و دیگر مناطق خاورمیانه هم گزارش هایی از سوی دستگاه های اطلاعاتی آمریکا منتشر شده بود.

این همه تلاش برای آن بود که از حاج رضوان چهره ای خشن و تروریست به سان سران القاعده تصویر کنند و در مقابل، تروریسم آشکار و دولتی اسرائیل را نادیده انگاشته و بلکه آن را تحت عنوان دفاع از خود توجیه نمایند و البته این گونه جنگ تبلیغاتی و روانی در قاموس آمریکا و اسرائیل علیه جنبش مقاومت در لبنان و نیز فلسطین تازگی ندارد.

اما در مقابل دوستان عماد از وی به عنوان فرماندهی شجاع، متواضع، خلاق، بی ادعا، از جان گذشته و شهادت طلب یاد می کردند.

عماد در دهه هفتاد میلادی به خاطر علاقه به آرمان فلسطین به صفوف جنبش فتح پیوست و سپس وارد جنبش امل شد و اوایل دهه هشتاد میلادی گمشده خود را در حزب الله یافت.

عماد به سرعت نبوغ خود را نشان داد و در امور سازماندهی و نظامی و عملیاتی علیه اشغالگران طرح های تازه ای ارائه کرد.

وی یار نزدیک سید حسن نصرالله بود و سید به او علاقه وافری داشت و همواره نبوغ او را می ستود.

عماد مقاومت درمبارزات ضد صهیونیستی درجنوب لبنان و به ویژه جنگ سی و سه روزه نیز نقش چشمگیری داشت.

بااین حال هیچگاه در انظار نبود و افزون بر روحیه تواضع و فروتنی خاصی که داشت، به خاطر ملاحظات امنیتی زندگی او کاملا مخفیانه ادامه داشت. بسیار اتفاق می افتاد که در جنوب لبنان هنگام عبور از محورها مدت ها معطل می شد تا مجاهدان حزب الله او را تأیید کرده و به او مجوز عبور بدهند و تنها وقتی او را می شناختند که نام واقعیش را درمی یافتند!
 نصر الله بارها گفته بود به او غبطه می خورد که این چنین متواضعانه در میان رزمندگان حزب الله تردد می کند، در حالی که او برای تردد نیازمند تشریفات و محافظ است.

عماد خود گفته بود: «اسرائیلی ها و آمریکایی ها خیلی مرا بزرگ می کنند و مسئولیت بسیاری از عملیات ها و حوادث را بر عهده من می نهند؛ گویی فکر می کنند کلید امور جهان در دست من است.»

عماد می افزود: «من تنها بخشی کوچک از مجموعه جهادی حزب الله هستم که در راه آرمان های مقدس مقاومت انجام وظیفه می کنم.»

حاج رضوان از مردان بی ادعایی بود که هیچ تمایلی به تظاهر و قرار گرفتن در منظر عموم نداشت و گمنامی را بر نام و نشان ترجیح می داد و تنها در حوزه تخصصی خود یعنی امور نظامی و عملیاتی با ذکاوت و صداقت خاصی کار می کرد.

بنابراین طبیعی است که از این مرد افسانه ای اطلاعات زیادی در دست نباشد و چه بسیار اسراری از ابعاد شخصیتی او که همراه او رفت و شاید تنها نزدیکان و یاران او از آن خبر دارند.

اما با ترور او دشمن به آرزوی دیرینه خود نائل آمد؛ رژیم صهیونیستی رسما دخالت خود را در ترور عماد نفی کرد، اما نمایندگان پارلمان اسرائیل(کنیست) برای تبریک به ایهود اولمرت نخست وزیر وقت اسرائیل صف کشیدند و اولمرت هم ترور عماد مغنیه را به رئیس موساد "مائیر دغان" تبریک گفت؛ موساد نیز که سال ها دچار رکود و ناکامی های زیادی شده بود گویی جان تازه ای گرفت.

هر چند نگرانی از واکنش احتمالی حزب الله سراسر اسرائیل و حتی منافع این رژیم را در اقصی نقاط جهان فرا گرفته است؛ از آن سو در ایالات متحده هم وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد جهان پس از عماد مغنیه بهتر از گذشته شده است!
با وجود کتمان ها اما مطابق اظهار نظر سیاسیون در تل آویو و واشنگتن روزنامه عبری زبان هاآرتص در تاریخ 14/2/2008 می نویسد: "اسرائیل نیز همچون ایالات متحده آمریکا در ترور مغنیه نقش داشت و دلیل این امر را نیز باید در نقشی جستجو کرد که وی در هماهنگی میان جنبش های مقاومت فلسطینی از جمله حماس و جهاد اسلامی ایفا می نمود"

این روزنامه عبری زبان به نقل از منابع امنیتی صهیونیستی اعلام کرد: «ترور مغنیه تنها با هدف انتقام از شخص وی به خاطر مشارکت در برنامه ریزی و اجرای شمار زیادی از عملیات ها که صدها کشته و زخمی در صفوف نظامیان و غیرنظامیان اسرائیلی بر جای گذاشت، انجام نگرفت؛ بلکه این عملیات با هدف کاهش توان حزب الله در تداوم روند اجرای عملیات ها علیه اسرائیل صورت پذیرفت.»

روزنامه مذکور در بخشی دیگر از گزارش خود در خصوص ترور عماد مغنیه می افزاید: «نهادهای امنیتی معتقدند که وی (مغنیه) در برنامه ریزی و اجرای شمار زیادی از عملیات های نظامی علیه اسرائیل سهیم بوده است."

" ژنرال عوفادیا ایرلیخ" از جمله کارشناسان امنیتی صهیونیسم در گفتگوی بامدادی پنج شنبه 14/2/2008 با رادیو سراسری رژیم صهیونیستی تأکید می کند: «ترور مغنیه به منظور ایجاد هراس در دل کادر رهبری حزب الله و همچنین برانگیختن حس تردید و شک نسبت به یکدیگر در محافل رهبری این حزب است؛ زیرا این امکان وجود دارد که ترور مغنیه باعث ترسیم این ذهنیت در فکر رهبران حزب الله شود که این ترور در نتیجه موفقیت اسرائیل در نفوذ به داخل حزب و یافتن برخی مزدوران صورت گرفته باشد.»

پرفسور" ایال زیسر" صهیونیست از کارشناسان جنگ معتقد است ترور مغنیه با هدف تخریب چهره پیروزمندانه ای صورت گرفت که حزب الله در جنگ خود با اسرائیل بدان دست یافت و تل آویو نیز شکست خورده و سرافکنده از آن بیرون آمده بود.

ایال زیسر می افزاید: «ترور مغنیه یک اهانت بی سابقه به سوریه بود و بعد از گذشت تقریبا یک سال از حمله جنگنده های صهیونیستی به آنچه که از آن با نام راکتورهای هسته ای مخفی دمشق نام می بردند، صورت پذیرفته است.»
 همچنین" اوفر شیلح"، تحلیلگر برجسته صهیونیست با انتقاد شدید از اقدام این رژیم در ترور عماد مغنیه، تأکید می کند انجام این ترور از تفکر بیمار اسرائیل نشأت می گیرد، تفکری که خشونت و اقدام نظامی را به عنوان راهکار دست یابی به هدف می داند.

وی در مقاله ای که روز پنج شنبه 14/2/2008 در معاریو به چاپ رسید، خاطرنشان می سازد: «تل آویو به جای اینکه یک استراتژی مشخص و حکیمانه در برخورد با دشمنان داشته باشد؛ فقط به دنبال فرصت های مناسب جهت ترور دشمنان است، بدون آنکه در این میان دیگر فاکتورهای استراتژیک و راهبردی را در نظر بگیرد.»

اوفر شیلح با تأکید بر شکست سیاست ترور، به ویژه در مقابله با حزب الله عنوان می دارد که تل آویو در سال 1992 سید عباس موسوی، رهبر حزب الله را کشت و به جای او حسن نصر الله زمام امور را به عهده گرفت که هزار برابر خطرناک تر از موسوی است.»

"بن کاسبیت" تحلیلگر روزنامه عبری زبان معاریو نیز در مقاله ای تأکید می کند: «رهبران سیاسی و رؤسای دستگاه های امنیتی اسرائیل باید جهت حفظ جان خود در مقابل واکنش های حزب الله برای فرار به سمت پناهگاه ها آماده باشند.»

همچنین پایگاه اینترنتی روزنامه عبری زبان "هاآرتص" پرده از عملیات پیچیده ای برمی دارد که موساد در اواسط دهه نود به منظور ترور عماد مغنیه به مرحله اجرا گذاشت.

به گزارش این پایگاه، موساد برادر عماد مغنیه _که یک تعمیرگاه خودرو در جنوب لبنان داشت_ را ترور کرد به امید اینکه مغنیه از بیروت خارج و راهی جنوب شود؛ زیرا در جنوب کنترل و ترور او راحت تر بود، ولی بر خلاف انتظار، وی در تشییع پیکر برادرش شرکت نکرد.

در هر حال عماد با اقدام تروریستی و زبونانه دشمنان دیرین خود از خاک به افلاک پرکشید و اکنون بار مسئولیت خود را به نصرالله و دیگر رهبران و مجاهدان حزب الله سپرده است.

به تعبیر دشمنان، جادوگر مقاومت از میان رفت، اما اکسیر او برجا مانده و به گفته نصرالله در مراسم تشییع وی، ده ها هزار رزمنده مقاومت را در مکتب خود پرورش داد.

با توجه به این واقعیت است که روزنامه صهیونیستی معاریو در تحلیلی در باره ترور عماد، این گونه اعتراف می کند: "مغنیه به خون اسرائیلی ها تشنه بود و بسیاری از آنها را کشت، لذا خبر مرگ او برای ما خوش حال کننده بود، اما نگرانی یهودیان آن است که پس از مغنیه چندین مغنیه دیگر ظهور خواهد یافت!"

بی تردید خون عماد مغنیه همانند سایر شهدای حزب الله منشاء برکات بسیار خواهد بود.

اگر خون شهید راغب حرب و سید عباس موسوی زمینه ساز خروج اشغالگران از جنوب لبنان و پیروزی و سرافرازی مقاومت اسلامی لبنان گردید، خون عماد مغنیه آن گونه که دبیرکل حزب الله تصریح کرد به اذن خدا موجب نابودی اسرائیل خواهد شد.